فواید گیاهخواری 

 

فهرست

دیباچه

فصل اول: فداییان شکم

فصل دوم: خوراک طبیعی انسان

فصل سوم: تجزیه ی شیمیایی خوراک طبیعی

فصل چهارم: تاریخ گیاه خواری

فصل پنجم: مضرات گوشت

فصل ششم: پختن خوراک

فصل هفتم: اخلاق و گیاه خواری

فصل هشتم: برتری گیاه خواری

فصل نهم: آزمایش های عملی

فصل دهم: اقتصاد و گیاه خواری

فصل یازدهم: جواب ایرادات

فصل دوازدهم: انجام نامه

 

مطالعه ی بخش اول کتاب: فصل های 1 تا 6

 

فصل هفتم


اخلاق و گیاه خواری

 

احتیاج خوراک طبیعتاً پیدا شده است. اول بدون ترتیب هر چه که می یافتند، می خوردند. این یک خوراک بدون اراده و زورکی بوده. بیشتر میوه ی خوش آیندِ درختان خودرو و گاهی دانه های دیمی و ریشه های گیاه ها و هنگامی گوشت جانورانی که برای دفاع از خود کشته بودند می خوردند؛ چون که به نظر می آمده حیوانات یکدیگر را می خورند.


از زمان های قدیم که علم وجود نداشته، برخی از کسانی که دارای یک حس مشاهدات، بخش استدلال خداداد و احتیاج به متقاعد نمودن داشتند؛ پس از آن که خوراک های گوناگون را سنجیده، از مد نظر گذرانیدند، بعضی اصول و قوانین درباره ی خوراک ها وضع نمودند. این ها عالم نبودند، این ها خیال پرست بودند. این طبقه از مردم که یک زندگانی جداگانه در جامعه می نمایند، شاعر خردمند یا فیلسوف نامیده می شوند.


حقایقی را که از قدیم این اشخاص آشکار نموده اَند همان قدر از قلب آنان تراوش کرده که از فکرشان. قلب آنان گواهی داده که یک چیزِ آن قدر پست کننده، مانند کشتار، نمی تواند برای وجود انسان یک ضرورت حیاتی داشته باشد. زمانی با سرزنش و گاهی با لحن تند و خشم آلود یا ترحم و هنگامی با تصویرهای روشن و زننده یا به وسیله ی یک منطق محکم، در اطراف قرون و سرزمین ها درباره ی گوشت خواری قضاوت نموده اَند. نمونه ی زندگانی آنان دلایل عقیده ی ایشان را تقویت می کند. زیباترین و دلیرترین و نافذترین آن ها کسانی بوده اَند که زندگانی آنان سببِ مرگ دیگری را فراهم نمی آورده است.


چندی بعد علمای متصوفین و فلاسفه و مقدسین به این عقیده همراهی نمودند و امروزه نیز کرورها مردم برای ترحم نسبت به حیوانات و به واسطه ی احترام خودشان از استعمال گوشت پرهیز می نمایند.


همه می دانند که اخلاق، علم و رفتار و عادات است و خوراک یک عنصر بزرگ زندگانی می باشد که تأثیر انکار ناپذیری در اخلاق و روش انسان دارد. مثلی است به فرانسه که گویا از «کانت» گرفته شده (Manist was erisst)؛ می گویند: «به من بگو چه می خوری، به تو می گویم کی هستی.» این مطلب عین حقیقت است. هرگاه خوراک حیوانات مختلفه را با طرز عادت و روش آن ها بسنجیم، خواهیم دید با عادات آن ها تناسب و وابستگی نزدیکی دارد. بیشتر فلاسفه و اخلاقیون درندگی نژاد آدمی زاد را به خوراک خونین او نسبت می دهند.


«فیثاغورث» حکیم از کشتار حیوانات اظهار تنفر می کرده و طاقت دیدن آن را نمی آورده است. او می دانسته است کسی که کشتار حیوانات را کار طبیعی می پندارد، به آسانی کشتار انسان را نیز جایز خواهد دانست؛ همچنین هیچ گیاهی را زخمی نمی کرده و هیچ جنبنده ای را نمی آزده و پرندگان را می خریده و از قفس آزاد می نموده.


«افلاطون» در کتاب جمهوریِ خودش نشان می دهد که خوراک حیوانی سببِ پیدایش جنگ و خونریزی مابین مردم است و آن را تنها برای سربازان تجویز می کند تا درنده و جنگجو بشوند. «سنک» و «پلوتارک» و کلیه ی فلاسفه هم عقیده هستند که گوشت خواری تأثیر بدی در ذهن دارد.


«میشله» با شاعر بزرگ انگلیس «بایرون» هم عقیده می باشد که خوراک حیوانی انسان را به سوی درندگی و جنگ می کشاند. «کانت» و «ژان ژاک روسو» نیز در این موضوع موافق هستند. «روسو» گفته: «کسانی که زیاد گوشت می خورند بیش از سایر مردم درنده و تندخو می باشند. این امتحان در همه جا و در هر زمانی شده است.» چون که خودپسندی اخلاقِ مردمانی است که بیشتر از گوشت و خون تغذیه می کنند. جانوران خون خوار که بیدار نمی شوند مگر برای پاره کردن و پنجه آزمودن؛ همچنین آزار می رسانند بدون این که اگاه باشند.


ابن الاثیر، مورخ مشهور که شاهد معتبر هجوم مغول ها و درندگی و خون ریزی آن ها بوده است، در باب خوراکشان می گوید:


«آن ها احتیاج به حمل آذوقه نداشتند، چون که همراه خودشان گله های چارپایان را آورده و از گوشت آنان می خوردند؛ همچنین سگ، خوک و غیره را نیز می خوردند ...» ممالکی که بیشترِ اهالی آن گوشت خوارند، خودپسند، خون سرد، یک قیافه ی خشکِ خشن و درنده دارند؛ صورت قرمز، چشم های گود رفته و عضلات، خشک و به هم کشیده است؛ بر عکس، مردمانی که از نباتات زندگانی می نمایند خوش سیما، متناسب، خوش اخلاق، آرام، مهربان و خوش خو می باشند. ژاپنی ها که یک ملت آرام، خوش خو و دلاوری هستند، چنان که نه از خطر می ترسند و نه از مرگ، گیاه خوار می باشند.


شکی نیست که گوشت خواری باعث درندگی می شود. همه ی کسانی که آرزومند پیش رفت اخلاقی و بهبودی حالتِ اسفناک جامعه بوده اَند، در انتشار این عقیده کوشیده اَند. اگر دکان عرق فروشی، قصابی، ماهی گیری و مرغ فروشی را می بستند؛ تا اندازه ای صلح عمومی و برادری آدمیان صورت خارجی می گرفت. برای پیشرفت اخلاقی انسان آرزو بکنیم که خوراک خونین ور بیفتد و گیاه خواری جانشین ان بشود. اگر برتری حقیقی از قلب می آید، هر کسی باید از گوشت خواری دست بکشد که نه دشوار است و نه غیر ممکن می باشد. بیشتر آن هایی که بهانه می آورند، از روی نادانی و خرافات و ترس، این است که مبادا مضحک بشوند. باید گفت که حقیقت هنوز گیاه خواری اسباب تمسخر و ریشخندِ آن هایی است که حقیقتِ آن را نمی دانند؛ ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم؟ روزی می آید که آیندگان به خرافات ما خواهند خندید.


آرامش و شکیبایی و نرمی که گیاه خواری به مردم می دهد، کوته بینان گمان کرده اَند این خوراک انسان را سست و لا ابالی کرده، از جدیت او می کاهد. اگر از نرمی و لاابالی بودن خشمناک و درندگی را منظور دارند، بهتر آن است که این جدیت از سرِ مردم بیفتد؛ چنان که مابین بوداییانِ گیاه خوار به ندرت جنایت اتفاق می افتد. از این گذشته، این ایراد را نمی شود به ژاپنی ها گرفت که امروزه یکی از ملل مهم دنیا به شمار می آیند.


در نتیجه ی گوشت خواری است که نژاد انسان فاسد شده، پاکیزگی و سادگیِ نخستین خود را از دست داده است. عادات و اخلاق او پر از آلایش و درشتی گردیده. زیردست آزاری و درندگی و خون خواریِ انسان برای آن است که از خون حیوانات تغذیه می کند.


چون در طبیعت کشمکش و زد و خورد مابین بعضی از جانوران درنده و خون خوار وجود دارد، انسان گمان کرده جنگ و خون ریزی و کشتار برای زندگانی واجب است. اما این دلیل جفنگی است؛ چون در روی زمین جانوران دیگر نیز هستند که نه تنها جنگ نمی کنند بلکه طبیعتاً بی آزار و آرام و خوب می باشند و همه ی آن ها از نباتات تغذیه می نمایند مانند میمون، اسب، کبوتر و غیره. اما انسان حیوان درنده را سرمشق خود قرار داده و مانند آنان وحشی و خون خوار شده است.


رحم و شفقت که آن قدر نزد آدمیان کمیاب است، به نظر می آید یک بخشِ طبیعت باشد که نزد جانوران گوشت خوار دیده می شود. پرندگانِ طعمه خوار عموماً شکار خود را به یک ضربت منقار می کشند؛ حشرات با زهر خودشان آن را بی حس کرده، بعد می خورند. برخی از حیوانات گوشت خوار مانند شیر و مار یک سیاله ی مغناطیسی دارند که مرکز اعصاب شکارِ آن ها را فلج می کند؛ هر چند این قوه ی مغناطیسی در انسان هم وجود دارد، اما برای کشتن جانوران به کار نمی رود؛ پس سلاخ خانه را اختراع کرده است. این اختراع ظریف انسان متمدن که هیچ جانوری به این رذالت شکار خود را نمی خورد، برای پوشانیدن جنایات قبیح خود آن را همیشه در دوردست و در پرتگاه می سازند.


ما بین جانوران درنده نیز هر کدام دشمن عده ی معدودی هستند و به دیگران آزار نمی رسانند؛ مثلاً شیر، آهو و گوزن و غیره را شکار می نماید و به پرندگان و حیوانات کوچک کاری ندارد. نهنگ تنها ماهی می خورد. گربه موش و پرندگان کوچک را می گیرد و غیره. اما آدمیزادِ شکم پرست می خواهد همه را بخورد و در زندان بیندازد و بارش را به دوش آنان بگذارد و شکنجه ها بنماید. شکم او گورستان فراخ همه ی جنبندگان است. او می خورد آن چه را که زندگانی می کند یا می تواند زندگانی داشته باشد. از مرغان هوا تا حلزون دریا را در معده ی خود غرق می سازد؛ این نیز یک دلیل برتری اوست. گاو علف می خورد، ببر گوشت زنده را می درد، انسان هم لاشه ی جانوران را می بلعد. ولی حیوانات آن چه که در طبیعت خوراک آن هاست به دست آورده، بدون تکلف می خورند و آن ها را کفایت می کند. آن ها می خورند برای زیستن، اما بسیاری از آدم ها پیش از همه چیز زندگانی می کنند برای خوردن.


بی مناسبت نیست که در این جا چند بیت از اثر دانشمند معاصر، حضرت آقای مخبر السلطنه (مهدی قلیخان هدایت) را بنگاریم (از نسخه ی خطی تحفه مخبری رونویس شده):


 
...شیر و ببر و خرس و کفتار و پلنگ
گر شکاری را همی آرد به چنگ
 
بهر سد جوع باشد در کفاف
نی برای جمع کردن بر گزاف
 
گر خورش از بهر قوت زندگی است
مرغ و کبک و ماهی، ای مسرف ز چیست؟
 
خوان خود از هر رقم رنگین کنی
معده را از این و آن سنگین کنی
 
از شکار ار ببر چنگ خود بهشت
او ندارد دست اندر زرع و کشت
 
تو نبات و جانور با هم خوری
همچنین عرض شرافت می بری
 
در مسلمانی نه خود اسراف نیست؟
گر مسلمانی پس این اسراف چیست؟
 

یکی از شعرای حساس، آقای پژمان، چندین حکایت به نظم و یک قصیده، در موضع گیاه خواری و مظالم انسان نسبت به حیوانات گفته اَند و از آن ها نسخه ای به بنده التفات کردند. در این جا چند بیت از ایشان انتخاب می شود:


 
قسمتی از گفتار گرگ به آدمی زاد


 
...دارد هزار گونه غذا جنس آدمی
لیکن مرا خوراک به جز این نه در خور است
 
دندان و معده ی تو گواهی دهد به صدق
که انسان دم بریده ی ذاتاً علف خور است
 
من گوسپند را می کُشم و می خورم ولیک
تشریحِ کار آدمیان خجلت آور است
 
مرغ هوا و ماهی دریا، غزال دشت
هر جانور که حالی اندر جهان در است
 
از دستبرد جورت مأمون نی اَند از آنک
گسترده دام حرص تو در بحر و در بر است
 
بدنام گشت گرگ، ولی چون نظر کنی
انسان هزار مرتبه از گرگ بدتر است
 

چون صفحات این کتاب خیلی محدود است و به ما اجازه نمی دهد همه ی اسنادی که از شعرا در دست می باشد بنگاریم، به این قطعه ی سعدی که درندگی انسان را سرزنش نموده و او را همپایه و همکار گرگ معرفی می کند، اکتفا می نماییم:


 
شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و دست گرگی
 
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید:
 
«گر از چنگال گرگم در ربودی
بدیدم عاقبت گرگم تو بودی»
 

بیدادگری انسان درباره ی حیوانات، جنایاتی که نسبت به آنان مرتکب می شوند، زیر دست آزاری او، دلیل بر فساد احساسات و پستی اخلاق اوست. در اثر جور و ستمی که نسبت به آنان می نماید، با خون سردی بی اندازه جلوِ جانور دو پا می گوییم: «ای انسان غدار خون خوار! آیا هیچ فکر کرده ای که اگر در روی زمین مخلوقی همان قدر باهوش و شریر و ده مرتبه زورمندتر از انسان وجود داشت، آیا هیچ تصور کرده ای که در مقابل این شخص توانا و افسار سرخود که سرنوشت تو به دست او بود، مجبور می شدی سر تمکین فرود آورده، مانند اسب و الاغ و گوسفند و غیره، مزه ی اسارت شرمگین، بارهای گران، شناعت و درشتی و بالاخره طویله و سلاخ خانه را بچشی؟»


از کشتار روزانه ی کرورها حیوانات بی آزار که نمی توانند از خودشان دفاع بنمایند، نه تنها انسان خود را پست و ننگین می کند؛ بلکه بدون لزوم فریاد انتقام جوی وجدان خود را به زور خفه می نماید و همه ی آن هایی که  گوشت می خورند در پست کردن اخلاق انسان شرکت نموده، متفقاً مسئول شکنجه ی حیوانات می باشند. «کنان دیل» نویسنده ی سرشناس انگلیسی می گوید: «یک نفر انسان اجازه ی اخلاقی ندارد یک گاو را سر ببرد یا یک ماهی را بکشد، برای این که از گوشت این جانوران تغذیه بنماید. انسان به آن ها جان نداده است و حقیقتاً از قادر متعال اجازه نگرفته که آنان را از زندگانی محروم بکند؛ مگر این که به منتهی درجه ی ضرورت بر بخورد.»


پیشوای کنونی یزدانیان «تئوزوف ها» خانم «آنی بزان» که بیش از چهل سال است گیاه خوار هستند، در ضمن کنفرانس خودشان راجع به گیاه خواری گفته اَند: «واضح است که نه من و نه شما بدون این که بکشیم یا دیگری را به این کار وادار بنماییم، نمی توانیم گوشت بخوریم؛ پس ما مستقیماً مسئول پستی و اهانت اخلاقی کسانی هستیم که این پیشه ی هولناک را به آنان واگذار می کنیم.»


«تولستوی» پرهیز از گوشت خواری را نخستین گام به سوی پیشرفت حقیقی انسان دانسته. نویسنده ی معروف آلمانی «نیچه» به این لحن ستایش گیاه خواری را می نماید: «من گمان می کنم که گیاه خواری به واسطه ی پرهیزکاری و تقلیل اجباری خود، از همه ی شعبات اخلاقی متحداً بیشتر خدمت کرده است. این مطلب را هیچ اغراق مپندارید. بی شک آموزگاران آینده یک طرز خوراک سخت تری تجویز خواهند نمود.»

 

به خصوص جهان زنان باید بیشتر از همه متوجه برتری خوراک نباتی بشود و یک چنین غذای خون آلود و چرکین را دور بیندازد؛ چون یکی از خرافاتی که شهرت دارد این است که زن باید همه ی قوت خود را صرف آشپزی بنماید؛ از این رو هر گاه از رنگرزی و پیرایش لاشه ی جانوران دست بکشد، بیشترِ اوقات خود را به کارهای نجیب تری خواهد پرداخت. زن که تولید زندگانی می کند، نباید راضی به کشتار شده و لب های خودش را به آن آلوده بسازد.

 

مقایسه بکنید یک دکان میوه فروشی را که به رنگ های دلپذیرِ روان بخش آراسته شده، از بوی آن شامه لذت می برد. سیب، نارنج، گیلاس، هلو، انگور، خربزه و رنگ های زنده ی سبزی های گوناگون را با دکان قصابی، دل و روده ی آویخته شده، اجساد سر بریده، شکم های شکافته شده، پاهای شکسته که آویزان است و قطره قطره از آن خون می چکد و بوی گند لاشه در هوا پراکنده می باشد.

 

انسانِ میوه خوارِ آرام، یک دیوِ خون خوار گردیده، یک خراب کننده ی پست می شود و احتیاج او به نابود کردن و شکنجه نمودن تا پست ترین رذالت ها می رود. او زحمت می کشد، هوش و فکر خود را صرف می کند تا آلات کشتن بسازد. اگر تنازع بقا راست است، انسان تنازع فنا می نماید. او می کشد، برای خوردن می کشد، برای شفا دادن می کشد، برای آمرزیدن می کشد، برای پوشش، برای زیور، برای پول، برای جنگ کردن، برای علم، برای تفریح و بالاخره می کشد فقط برای کشتن. پادشاه ستمگر غدار پر آز و خون خواری است که همه چیز را می خواهد و به هیچ چیز ابقا نمی کند و هنوز به خودش دلداری زندگانی بهتری را در دنیای دیگر می دهد!

 

او گوسفندان را بزرگ می نماید تنها برای این که به پول نزدیک بکند؛ این بره های بی آزار و آرامی که همبازی بچه های او می باشند، یک روز هم به به یی را جلو بچه های خودش سر می برد و این بچه دیوها که در یک محیطِ جنایات ننگین و اهانت به قوانین اخلاقی و انسانیت بزرگ می شوند، گرته از روی پدران درنده ی خودشان بر می دارند. اگر انسان گاهی بعضی از حیوانات را می پروراند یا دوست دارد برای احترام به زندگانی و حس اخلاقی نمی باشد، بلکه تنها از روی خودخواهی و منفعتی است که از آنان می برد تا این که وقت خوردن آن ها برسد و در حقیقت فریبندگی، دورویی و تمسخر به انسانیت است.

 

ای گرگانِ بیشه های منزوی و انبوه، ای جانورانِ درنده ی جنگل ها که پهلوهای لاغر و به هم چسبیده و چشم های درخشان شما گواهی یک زندگانی خشن و سرگردان، اما آزاد را می دهد و مطابق قوانین طبیعت زیست می کنید و برای دفاع به جز دندان ها و چنگال خودتان چیز دیگری ندارید، شما را آفرین می گویم که غلام و زرخرید یک تمدن درنده ی ساختگی و پست نمی باشید.

 

 

فصل هشتم

 

برتری گیاه خواری

 

 

برتری گیاه خواری دور از این است که در تحت انتقاد در بیاید، همه جا، در هر سرزمین و آب و هوا نزد طبقات مختلفه ی مردمِ پیشه ور، کارگر، دانشمند و غیره آزموده شده و همیشه پیروزمند بوده است؛ چنان که عده ی بیشتر مردان آسیا هزاران سال می باشد که با نباتات تغذیه می نمایند.

 

انجمن گیاه خواران فرانسه (Suciete Vegetarienne de France. 17 Rue Duguay Trouin, Paris) مرام خود را این گونه معرفی می کند: «گیاه خواری، گوشت همه ی حیوانات را منع می کند؛ اما همه ی مواد دیگری که از حیوانات به دست می آید، اجازه می دهد: تخم مرغ، شیر، روغن، عسل و غیره. ولیکن غلات، سبزی ها و به خصوص میوه ها را خوراک طبیعی انسان تلقی می نماید.

 

گیاه خواری بر استعداد کار می افزاید، به آزادی فکر کمک می کند و سبب نشو و نمای خصایل عالی انسان می شود؛ که همه ی مخلوقات را دوست داشته و یک محرک تعادل عمیم می گردد.

 

منظور از گیاه خواری این است که انسان را به وسیله ی خوراکی که مطابق قوانین طبیعت می باشد، نیرومند بننماید و هرگاه از روی عقل به آن رفتار بکنند بهترین راه برای نشو و نمای هم آهنگ و تعادل کامل است.»

 

گیاه خوار نه تنها به یک خوراک نباتی قناعت می کند بلکه پرفسور «رائو» در ضمن شروط دیگری می نماید؛ از جمله پاکیزگی هوا، پوست بدن، جامه، منزل، جهاز هاضمه، همچنین ورزش روزانه و ترک نمودن آن چه که بر خلاف حفظ الصحه و نشو و نمای قوای بدنی و ذهنی و اخلاقی است.

 

شیر و تخم مرغ ممنوع نشده، چون که ماده ی حیاتی در آن ها وجود دارد: با شیر، گاو بچه ی خودش را خوراک می دهد و تخم مرغ جوجه می شود؛ پیس این ها ماده ی مرده نیستند، مثل خوراک هایی که در حال تجزیه هستند از قبیل گوشت و ماهی که به واسطه ی مرگ ناگهانی مردار می شوند و همه مان می دانیم که مردار یک چیز چرکینی است، خواه موش، خواه سگ یا گربه باشد و اگر آن احساس را از گوشتی که در بشقاب است نمی نماییم برای آن است که به زور ادویه و پختن و رنگرزی خودمان را گول می زنیم.

 

پرفسور «ژول لوفور» در کتاب علمی خود (J.Lefevre, Examen Scientifique du Vegetarisme) راجع به گیاه خواری پس از آن که به طرز درخشانی ثابت می کند که گیاه خواری تنها خوراکی است که به خوبی می تواند قوای جسمانی و ذهنی انسان را تقویت بنماید، نتیجه می گیرد: «گیاه خواری تنها طرز خوراکی است که اجازه می دهد بدون این که اعضای بدن را خسته بنماید در پناه هر گونه سموم، قوای محرکه ی بدن کاملاً نشو و نما یابد و مقاومت در برابر سرما را بیفزاید.»

 

دکتر «جان وود» انگلیسی می گوید: «به عنوان طبیب مایل هستم گواهی بدهم چنان که از آزمایشی شخصی و مشاهداتی که پس از سالیان دراز عملی، خواه شخصاً و خواه در بیمارستان ها نموده اَم؛ نتیجه می شود که گوشت نه لازم است و نه طبیعی و نه سالم. برای نشو و نمای جسم و روح نیز لازم نیست؛ چون که ترقی فوق العاده ی پهلوانان گیاه خوار و نمونه های بی شمار فلاسفه، نویسندگان و متبحرین نام دار، خواه قدیم و خواه جدید که همه ی آنان گیاه خوار شناخته شده اَند، به خوبی کفایت می دهد.

 

این عادت طبیعی نیست، زیرا که انحراف از قوانین وجود ماست. انسان میوه خوار آفریده شده. این حقیقت عملاً آشکار می گردد هرگاه او را با حیوانات گوشت خوار بسنجیم، می بینیم او کاملاً با آن ها، چه از نقطه نظر اعضای درونی و چه ساختمان ظاهری فرق دارد؛ در صورتی که تشریح بدن او شباهت تامی با میمون های بزرگ دارد که خوراک آنان عبارت است از میوه ها، غلات و گردو.

 

که خوردن جسد حیوانات کشته شده ناسالم است و کاملاً به ثبوت پیوسته که ناخوشی های بسیاری از آن تولید می گردد.»

 

سبزی های تازه و میوه های رسیده تنها خوراکی هستند که نمک های معدنی را به بدن انسان می رسانند. در گوشت، خیلی کم املاح معدنی یافت می شود و همه ی آن در استخوان است که انسان نمی تواند بخورد.  دکتر «ژول لوگران» در کتاب فلسفه ی خوراک خودش نوشته: « بچه باید یک خوراک داشته باشد که سلسله ی اعصاب او را تقویت بکند و او آن را تنها در نباتات و به خصوص در غلات، موادی که لازمه ی نشو و نما و تشکیل اعصاب دندان ها و استخوان های او می باشد، خواهد یافت.»

 

دکتر «شووآ» در ضمن نطق خودش می گوید: «... آزمایش شخصی و ناخوشی هایم به من نشان داده که همیشه خوراک نباتی مظهر یک کمال مطلوب است که برای بزرگ ترین استفاده از سلامتی و رتبه ی انسانیت باید به سوی آن متمایل بشویم. گوشت خوارِ معتاد یا موروثی نمی تواند به آن برسد مگر به طور استثنا، آن هم به توسط درجات و به وسیله ی یک پلکان محتاط و بصیر.»

 

دکتر «گاستن دورویل» نوشته: «خوراکی که تنها از نباتات باشد (سبزی، غلات و میوه) کاملاً برای نگاه داری و تقویت بدن انسان کفایت می کند؛ در صورتی که غیر ممکن است سالم باشند و فقط گوشت بخورند و یا بیشتر آن را استعمال نمایند.»

 

دکتر «ادوارد لوی» در کنفرانس خودش می گوید: «من می توانم امروزه اعلام بکنم یک نفر گیاه خوار را نمی شناسم که برای سلامتی گیاه خواری را پذیرفته باشد تا خودش را تکمیل بنماید و اظهار بکند که این رژیم او را ضعیف کرده باشد.»

 

فیلسوف نام دار «سنک» نیز نوشته: «از این قبیل دلایل بر من اثر کرد و از استعمال گوشت حیوانات پرهیز کردم؛ پس از یک سال دیگر نه تنها کارهای من آسان تر شده بود بلکه گواراتر گردید.»

 

دکتر «ادوارد لوی» در جای دیگر می گوید: «مقصود از گیاه خواری آن است که خوراک هایی را که طبیعت پیش کِش می نماید با احتیاجات خودمان متناسب بکنیم. چون ما خیلی کم احتیاج به آزت داریم باید غلات خشک و پنیر و بادام و گردو و فندق را از روی امساک استعمال بنماییم و از خوراک های خیلی چرب باید پرهیز کرد، همچنین از آن هایی که قوام آمده، مثل شوکولات و مربا. باید سبزی های تازه را صرف کرد یا میوه ها را که احتیاج به پختن ندارد و همان قدر نمک های معدنی در آن یافت می شود که سبزی های تازه.»

 

آزمایش نشان می دهد که گوشت حیوانات پروار ناخوش است و سبب ناخوشی های کسانی می شود که آن را می خورند؛ به علاوه، این حیوانات مبتلا به خنازیر و مرض سل هستند، چون که هوای آزاد و ورزش طبیعی ندارند. زمانی که حیوانی را چاق می کنند این دلیل نمی شود که چون گوشت بیشتر دارد، عضلاتش نیز سالم تر است، زیرا مواد زیادی که به درد بدن نمی خورد به شکل چربی زیر پوست جمع می شود. هر چه بیشتر آدمیان و جانوران چاق بشوند بیشتر ناخوش می باشند. به علاوه در گوشت گوسفندِ اهلی غدد و کرم های مختلفه وجود دارد.

 

برتری خوراک های نباتی در حیوانات نیز امتحان شده است. سگ و گربه که اصلاً حیوان گوشت خوار می باشند، دیده می شود گاهی اغذیه ی نباتی را به گوشت ترجیح می دهند و به واسطه ی پذیرفتن این خوراک، اهلی و رام و مهربان می شوند؛ همچنین هوش آن ها ترقی و نشو و نما می کند، بدون این که برای آن ها ضرر داشته باشد ولی حیوانات گیاه خوار را که گوشت می دهند، نتیجه ی به عکس می بخشد.

 

اگر گیاه خواری گاهی سبب اغتشاش بشود برای آن است که خوراک خود را بد انتخاب می کنند و همان اثری را دارد که وافوری یا عرق خور بخواهد مهیج خود را ترک بنماید. از این رو چون بدن را گوشت مسموم کرده، ممکن است یک دو روز احساس ضعف بکند. ابتدا گوشت زیادیی و ناخوش در بدن آب می شود و پس از آن تعادل سلامتی بر قرار می گردد؛ لهذا ترسیده، طرز خوراک دیرینه را پیش می گیرند. دیگر این که اطبا وقتی به ناخوش تجویز گیاه خواری را می نمایند که بدن از استعمال گوشت و دواهای گوناگون مسموم شده، آن وقت بیماران از این خوراک یک معجزه می خواهند و زمانی که ناخوشی بر طرف شده دوباره همان خوراک قبل خود را پیش گرفته، گیاه خواری را جزو دوا تصور می نمایند.

 

 

فصل نهم

 

آزمایش های عملی

 

 

کسانی هستند که پس از پذیرفتن دلایل گیاه خواری تردید دارند که از روی آن رفتار بنمایند و می ترسند که مبادا سبب ناتوانی و ضعف مزاج بشود. این ترس از آن جا پیدا شده که عوام گمان می کنند که گوشت یک خوراک مقوی است و عضلات را تقویت می کند. ما می رویم اجمالاً مشاهدات و تجربیاتی را که در هر زمان و در همه ی آب و هواها و نزد مردمان مختلفه شده، بنگاریم:

 

«پیرس دنیس» در مقاله ای که در مجله ی جغرافیایی نوشته، می گوید: «مطابق اسنادی که به دست آمده، پادشاه مصر، کئوپس، که بزرگ ترین اهرام را ساخت، برای خوراک عمله ها به اندازه ی 1600 تالانِ نقره پیاز و ترب و سیر فرستاد که یک صد هزار نفر را خوراک می داد؛ از این رو اهرام نتیجه ی کار بازوی عمله هایی بود که با نباتات زیست می کردند. هرم بزرگ مرکب است از دو میلیون و سی صد هزار تخته سنگ که هر کدام دو تن وزن دارند و آن ها را به طول نیل تراشیده، حمل می نمودند.

 

یونانیان قدیم به مقدار زیاد انجیر خشک صرف می کردند و آن را خوراک مقوی دانسته، برای تقویت پهلوانان به کار می بردند. افلاطون که یکی از نابغه های متفکرین بوده، با غلات و میوه، به خصوص با انجیر خشک، زندگانی می کرده و به سن 81 سالگی مرد.

 

سرشماری به ما نشان می دهد که بیشتر اهالی روی زمین گیاه خوار می باشند. در هندوستان 300 میلیون از اهالی آن گیاه خوار هستند، یعنی نزدیک خمس ساکنین روی کره. خوراک چینی ها از غلات و برنج و سبزی و ماهی ترکیب شده. ژاپنی ها خیلی به ندرت گوشت ماهی را استعمال می کنند و بیشتر اهالی آن تنها از حاصل کشاورزی زندگانی می نمایند، خیلی قانع و کم خوراک می باشند؛ هر چند امروز در ردیف ممالک متمدنه ی درجه ی اول دنیا به شمار می آیند، لیکن هنوز عادات و رسوم و روش باستانی خود را از دست نداده و تقلید اروپایی ها را نکرده اَند.

 

کارگران کشتی در مصر کنونی از خیلی قدیم تنها از خربزه و پیاز و باقلا و عدس و خرما و ذرت، خوراک خودشان را می گیرند؛ خیلی قوی و پر زور هستند و تمام روز را کارهای شاقه می نمایند.

 

چاپارهای بومی مکزیک که هر روز چندین فرسنگ راه می روند و خیلی نیرومند می باشند، تنها دانه ی ذرت می خورند. روستاییان روسی فقط با نان سیاه و شیر و سبزیی زندگانی می نمایند، خیلی پر زور و تنومند هستند. بسیاری از قبایل عرب می باشند که تنها از خرما و شیر شتر و نان زیست کرده و در تمام مدت عمر گوشت به لب آنان نمی رسد؛ همچنین خیلی کم خوراک هستند؛ ولی در نیرومندی و چالاکی و زرنگی و استقامت در جلوِ هوای سوزان و بردباری ضرب المثل شده اَند.

 

همه می دانند که مردمان کوه پایه و دهقانان و برزگران در همه جای دنیا، از زمان ماقبل تاریخی تا کنون، بیشتر از نباتات و میوه زندگانی کرده و از شهری های گوشت خوار پر زورترند.

 

«گارسیلازو» در تاریخ «انکاها» نقل می کند که بومیان «شیلی» و «پرو» گیاه خوار بوده اَند و این دو ملت توانستند در جلوِ لشکر اسپانیول ایستادگی نموده، آزادی خود را نگاه دارند. از اختصاصات آن ها می نویسد که تنها با میوه و نان و سبزی زندگانی می کردند. مردمان آن ها خیلی زیبا و خوش اندام بوده، اخلاق خوب و عادات آرام و مهربان داشتند. او می افزاید که زنان آن ها لطافت و جوانی خود را تا بیش از سن شصت و دو سالگی نگاه می داشتند.

 

دسته ای از رهبانان مسیحی «تراپیست» هستند که تمام روز را کارهای شاقه و زراعت می نمایند. خوراک آنان منحصر است به نباتات، حتی مواد حیوانی را هم نمی خورند. مطابق عقیده ی اطبا خیلی سالم و خوش بنیه هستند؛ همچنین عمر درازی می نمایند.

 

در ایران بسیاری از طوایف بادیه نشین فقط از گیاه ها و نان و شیر چارپایان زندگانی می کنند و تمام روز را زحمت می کشند. در دشتستان فارس قبیله هایی مسکن دارند که خوراک آن ها منحصر به خرما و آرد نخودچی است و همیشه در گردش بوده، خیلی قوی و چالاک می باشند. ولی ایرانی شهرنشین از روی تقلید اروپایی ها، همچنین اغلب بیش از آن ها، گوشت می خورد و ناخوشی های آن روز به روز زیادتر می شود، اما در ولایات، مردمان کوه پایه و روستا تقریباً گوشت نمی خورند و خیلی سالم تر از اهالی شهر می باشند.

 

«نیکلا خانیکف» راجع به خوراک تاجیک های افغانستان می گوید: «اما پایه ی خوراک مردم روی پرورش درخت توت قرار گرفته که غرس آن خیلی وسیع می باشد. توت ها را جلو خورشید خشک کرده، آرد می نمایند و از آن نان درست می کنند. اگر به ظاهرِ اهالی کوهستان قضاوت بنماییم، این خوراک خیلی سالم است و مطابق حساب «ایروین» غرس درخت توت خیلی بیشتر مردمان را خوراک می دهد که یک کشتزار گندمِ به همان مساحت، نخواهد توانست.»

 

دکتر «الدفیلد» می گوید: «اگر از من بپرسند آیا کسانی که از خوردن گوشت پرهیز نموده اَند کم بنیه و ضعیف شده اَند؟ پاسخ می دهم که در بیشتر اوقات به ثبوت پیوسته که آنان جسماً بیشتر قوی شده اَند و ذهن آنان روشن و جدی گردیده است.»

 

دکتر «والتر هدون» اظهار می دارد: «آزمایش روی خودم که از گوشت ماهی و چارپایان و پرندگان، همچنین مشتقات آن پرهیز می نمایم (به استثنای کمی شیر و کره و تخم مرغ) و تاریخ آن به بیست و پنج سال می رسد که بدون لغزش تا امروز پیروی نموده اَم.

 

خویشاوندان من در سن شصت سالگی شروع به همین امتحان کردند و اکنون هر کدام از آنان 80 الی 90 سال دارند و در کمال صحت زندگانی می کنند.

 

من این طریقه را در عملیات طبی خودم امتحان کردم و آن را یک کمک خیلی بزرگی در بهبودی ناخوشی ها یافتم و حقیقتاً در بسیاری از مواقع آن را کافی دیدم که بدون دوا معالجه می نماید.»

 

حیوانات میوه خوار از حیث قوت به هیچ وجه کم تر از جانوران درنده نمی باشند. مثلاً میمون لوله ی تفنگ را گرفته، مانند چوب نازک از میان می شکند. آیا فیل و گاو و اسب و غیره که حیوانات آرام و بردبار و بی آزار هستند و از گرده ی آن ها کارهای شاقه می کشند، علف خوار نمی باشند؟

 

در بلژیک پرفسور فاکولته دکتر «بوتیکو» که گیاه خوار نبوده، یک رساله در این خصوص نوشته و در مقدمه ی آن می گوید: «من گیاه خوار نیستم. من این تز را برگزیدم تا عقاید جاریه درباره ی گیاه خواری را کمی روشن بکنم. من، مطابق نشانی ها، در حدود پنجاه نفر گیاه خوار را انتخاب کردم. از آنان پرسش نمودم و ملاحظه کردم قوت و استقامت آنان چقدر است. ایشان مطابق میلشان به من جواب دادند و شرح همه ی این گیاه خواران که از روی ذوق و از روی خودپسندی، به واسطه ی ناخوشی یا برای دلایل علمی این خوراک را پذیرفته بودند، ثابت کرد که این رژیم آن ها را از حال اولیه که داشتند، بهتر نموده است.»

 

دکتر مزبور عملیات لابوراتوار کرده و اظهار می دارد که خستگی عضلات دو دفعه و نیم نزد کسانی که گوشت می خورند، بیشتر است و مرمت این خستگی پنج مرتبه زودتر نزد گیاه خواران می شود. این ها نتیجه ای است که یک نفر گوشت خوار بدون طرفداری مقایسه نموده است.

 

پرفسور سابق الذکر بالاخره ملاحظه کرده مرمت خستگی نزد کسانی که چندین سال است گیاه خوار هستند، زودتر انجام می گیرد تا کسانی که چندین ماه است از گوشت پرهیز می کنند.

 

اغلب نمی دانند که به کلی بر خلاف خرافات عوام، خوراک های نباتی خیلی بیشتر از گوشت مقوی است. امروزه ورزشگران و پهلوانان بزرگ دنیا گیاه خوار و میوه خوار می باشند، مانند «کارل مان» در مسابقه ی «دوگروب» و «مایلز» و «وویت» در «استخلم» و «نورمی». همه ی آن ها گیاه خوارند و بسیاری دیگر در مسابقه های بزرگ دنیا از سایر پهلوانان پیشی گرفته اَند. پس دیده می شود تأثیر گیاه خواری نه تنها از نقطه نظر اخلاقی و ذهنی است بلکه بدن را پر زور و خوش بنیه ساخته، عضلات را نرم و چابک می کند.

 

انسان به هیچ وجه احتیاج ندارد که از خون و گوشت و چربیِ جسد جانوران تغذیه بکند. او می تواند با میوه و گیاه ها زندگانی کرده و سالم هم باشد. این یک طرز خوراک ریاضتمندانه نیست بلکه بیشتر با قوانین طبیعت هماهنگ است و بیشتر سالم و گوارا و انسانی است.

 

 

فصل دهم

 

اقتصاد و گیاه خواری

 

خوراک های نباتی برتری مهمی از نقطه نظر اقتصاد بر اغذیه ی حیوانی نشان می دهد. قیمت ان ها بیش از ثلث خوراک های حیوانی نیست؛ به علاوه، مواد سمی در این ها نیست و گوشت خواران مبلغ هنگفتی آب زیادی که در گوشت وجود دارد، می خورند. به تجربه رسیده که عموماً خوراک های مضر گران تر هم تمام می شود؛ پس ترک نمودن آن ها نه تنها برای سلامتی مفید خواهد بود، بلکه برای صرفه جویی نیز سودمند است.

 

هر چند معاش مردمانِ چوپان کم تر از شکارچیان موقتی می باشد، چون در حیوانات اهلی همیشه یک ذخیره ای دارند ولیکن از قحطی ایمن نیستند. یک خشک سالی کوچکی که شد، اول حیوانات می میرند و نمی شود گوشت آن ها را ذخیره کرد؛ یا یک ناخوشی همه ی آن ها را می کشد؛ به همین جهت زندگانی آن ها سخت است و باید پیوسته کوچ بکنند و همیشه گرسنگی آن ها را تهدید می نماید. تنها کشاورزان کاملاً مطمئن هستند و از ذخیره ی وسیعی که حاصل آن ها می دهد، می توانند در هنگام کم یابی، زندگانی خودشان را تأمین بنمایند.

 

در همین خصوص یکی از رؤسای سیاه پوستان رو به قبیله ی خود نموده، به آنان خطاب می کند که «کروکور» برای «ولر» نقل کرده: «آیا شما نمی بینید که سفیدها با غلات زندگانی می کنند و ما با گوشت؟ و برای این که گوشت بپرورد سی ماه طول می کشد و اغلب کمیاب است؛ ولی هر کدام از این دانه های غریب که آنان در زمین می کارند، صد برابر می شود؟ گوشت چهار پا دارد برای گریختن و ما دو پا بیشتر نداریم برای این که آنان را دنبال بکنیم؛ اما دانه ها همان جایی که سفید پوستان می کارند، مانده و نشو و نما می نماید. زمستان برای ما زمان شکارهای خسته کننده و خطرناک می باشد، در صورتی که برای آنان هنگام آسایش است، به همین جهت آن ها آن قدر بچه دارند و بیشتر از ما زندگانی می کنند. پس به هر کدام از شماها که به حرف من گوش می دهید، می گویم: پیش از آن که درخت های چنارِ ما خزان بکند، نژاد کشاورزی، نژاد گوشت خوار را بنیان کن خواهد نمود، مگر این که شکارچیان به کشت و زرع تن در بدهند.»

 

اگر همه ی مردم گیاه خوار می شدند زمین ما می توانست از سه الی پنج برابر ساکنین کنونیِ خود را خوراک بدهد.

 

«الکساندر هومیلد» معتقد است که یک تکه زمین که حاصل آن ده نفر را خوراک می دهد، بیش از یک نفر نخواهد توانست تغذیه بکند هرگاه سبزه ی آن را برای پرورش چارپایان به کار ببرند. در مکزیک همین زمین می تواند 240 نفر را از حاصل لوز سیر بکند.

 

«لبیه بیک» در همین باب می گوید: «انسانی که گوشت می خورد برای خوراک خودش یک سرزمین وسیعی لازم دارد، خیلی وسیع تر که برای شیر و ببر لازم می باشد. یک ملت شکارچی که در یک سرزمین کوچک زندگانی می کند، اهالی آن نمی توانند زیاد بشوند.»

 

مسیو «لوژاند» از نقطه نظر اقتصاد راجع به خوراک فرانسویان گفته: «ما خوراک خودمان را با حیوانات تقسیم می نماییم و آنان ده یکِ آن را از شیر و گوشت و چربی خودشان به ما رد می کنند. وقتی که به یک خوک شیر و سیب زمینی بدهند تا این که پروار بشود، این ده روز خوراک ماست که برای یک روز معاوضه می نماییم.»

 

نه تنها خوراک های نباتی هیچ گونه مواد سمی در بدن از خود باقی نمی گذارند، بلکه زندگانی را بی آلایش کرده، تهذیب اخلاق می نمایند و بیدادگری و اسارت حیوان و انسان را بر می اندازند و ویرانی و بایری زمین ها را مرمت می کنند. دیگر زمین های حاصل خیز خراب نمی شود تا از آن ها الکل و تریاک استعمال بنمایند.

 

در صورتی که همه ی جانوران در طبیعت یک خوراک خوش مزه به اندازه ی فراوان می یابند که به آسانی جزو بدن آن ها می شود، انسان توانسته مسأله ی نگاه داری خود را دشوار بنماید؛ به طوری که او قسمت بزرگ زمان و هوش و جدیت و کار خود را صرف آماده کردن یک خوراک غریبی می نماید که لیاقت ندارد از نقطه نظر علمی طبیعی باشد. همچنین با اجرا داشتن یک دسته احتیاجات مصنوعی احمقانه و کاملاً بی فایده و از این خودش را بدبخت ترین جانوران کرده؛ به طوری که زندگانی کنونی برای بیشتر مردم یک چیز تاریک و دشوار و بی معنی گشته که به زحمتش نمی ارزد.

 

هیچ حیوانی در دنیا وجود ندارد که آن قدر ابلهانه هوش و جدیت خود را برای چنین نتیجه ی مزخرفی به کار ببرد. از این جهت می توان گفت که تمدن و ذکاوت و خوش بختیِ آدمی زاد پست تر است از آن چه در نزد بیشتر حیواناتی که از دانه زندگانی می کنند، یافت می شود.

 

 

فصل یازدهم

 

جواب ایرادات

 

گیاه خواری مانند همه ی عقاید، بهانه تراش و ایرادگیر دارد. ما بین ایراداتی که به این طرز خوراک وارد می آورند، بیشتر آن ها بچگانه و روی منطق محکمی نیست، معهذا از آن جایی که ممکن است در نظر بعضی اشخاص اهمیت پیدا بکند، در این جا بعضی از آن ها را می نگاریم:

 

فلاسفه پس از مشاهدات خودشان راجع به زندگانی حیوانات، می خواهند ثابت بنمایند که مدار زندگانی به روی زورِ سرپنجه و مکر و حیله قرار گرفته، هر کس که قوی تر است باید زیر دست خودش را بخورد. می گویند سخت باشید. این پند اخلاقی تازه است. درنده باشید نسبت به زیر دست و ناخوش و زن و پیر و بچه و ناتوان.

 

هیچ فکر به این درجه پست نمی شود و عین نادانی و حماقت را نمی رساند؛ زیرا که پیکار زندگانی مابین جانوران خون خوار نیز به این اندازه پست و شنیع نمی باشد؛ چون مقصود آن ها تنها به دست آوردن خوراک است، نه از زوروَرزی و وحشی گری. طبیعت به حیوانات نمی گوید: سخت و درنده باشید! فقط آن ها را به سوی خوراک خودشان می کشاند و به ایشان می گوید خودتان را بپایید ...

 

این قانون درنده را آدمی زاد برای خودش درست کرده، اگر چه بر عکسِ آن نیز مشاهده می شود. اگر زندگانی به زور و قابلیت است، هر گاه شیری را در باغ وسیعی بیندازند که در آن جا جانوری وجود نداشته باشد، از گرسنگی جان می دهد و یا در جنگ که روی فلسفه ی گردن کلفتی قرار گرفته، جوانان ورزیده و خوش بنیه کشته می شوند و یک مشت سیاسی دان حریص و زرپرست و ناخوش در آخر کار استفاده می نمایند.

 

فراموش نکنیم آن چه زندگانی را زهرآلود می کند «جنگ برای زندگی» (The Struggle for life) نیست؛ اما کشمکش سر چیزهای پوچ و بیهوده است. هنگامی که انسان از شادی های دروغی و چیزهای مزخرف دست برداشت و این پرستشِ خونینِ سیم و زر را کنار گذاشت، خواهد فهمید که مهم ترین آخشیج زندگانی را طبیعت به او می دهد، مانند روشنایی، هوا و آب و خوراک و غیره. همه ی این کُشت و کُشتارها و حقه بازی ها سر چیزهای بی خود است و کسی دیگر به خیال نمی افتد چیزی را برای خودش احتکار کند.

 

می گویند اطبا گوشت می خورند، عرق می نوشند و سیگار می کشند. اما در مدارس طب چه به دکترها یاد می دهند؟ آیا به او می آموزند که پیش بینی ناخوشی ها را بنماید و از خطر آن جلوگیری بکند یا این که چگونه زندگانی می کنند و چگونه می میرند؟ نه، تنها به او یاد می دهند که بیمار را چگونه می شود یک ربع ساعت بیشتر زنده نگاه داشت، به غیر از آن هایی که مقصودشان تنها به دست آوردن تصدیق نامه است. پس زندگانی آنان به روی فساد مردم تأمین می شود.

 

اطبایی که حقیقتاً برای بهبودی و نجات دادن زندگانی انسان کمر همت بسته و بر علیه معایب جامعه و خرافات و افسانه ها و بر خلاف دروغ و دو رویی و دزدی و درندگی که پایه ی جامعه ی متمدن است، جنگیده اَند؛ به زودی پایمال شده اَند.

 

در این جا همه ی اطبا منظور نبودند؛ ولی به آن ها درس می دهند غذا چطور هضم می شود؛ اما هرگز راه زندگانی را یاد نمی دهند و فن او را یک صنعت کرده اَند. او خیلی مایل است که امراض زیاد بشود تا از حفظ الصحه ی خراب و موهومات مردم استفاده بکند.

 

آیا طبیب یک موجود فوق البشر است یا این که از آسمان پایین افتاده؟ آیا علم خود را مطابق عقیده اَش به کار می برد؟ در یک جامععه که همه چیز خرید و فروش می شود، که زندگانیِ یک دسته با زجر و مرگِ دیگران تأمین می گردد؟ آیا امروزه در تمام دنیا دیپلم از روی استحقاق داده می شود؟ آیا دیپلم انسان را پرهیزکار و نیک سیرت می کند؟ نه، دلیل نمی شود هر که پول دارد هوش هم داشته باشد، چون به کمک آن دیپلم هر علمی را می شود به دست آورد.

 

دواساز و دوافروش و یک گروه دیگر، زندگانی ایشان روی ناخوشی دیگران می گردد. سرشماری مُرده ها در بعضی ممالک به 75 درصد رسیده و جنایات علمی هر روز گورستان را پر از زندگانی های کم تر از 40 سال می نماید. میکروب بیش از پیش زورآور شده، ناخوشی های کوفت و سرطان و دیوانگی و سل و ناخوشی های تازه درآمد، روز به روز زیادتر می شود.

 

آیا به نظر غریب نمی آید که در امتحاناتِ راجع به خوراک انسان، یکی از پرفسورهای معروف به یک عده سگ فقط گوشتِ خام داده و به دسته ی دیگر گوشت پخته می دهد. آن هایی که از گوشت خام تغذیه کرده بودند خیلی سالم و قوی بنیه می شوند و عده ی دیگر که گوشت پخته خورده بودند، دیری نمی کشد که می میرند. آن وقت نتیجه می گیرد که گوشت خام برای انسان یک خوراک مقوی است و اکسیر عظیم می باشد و همه ی ناخوشی ها را شفا می دهد. چه اشتباه بزرگی است! چه سگ حیوانِ گوشت خوار می باشد و خوراک او را نمی شود سرمشق از برای خودمان قرا بدهیم؛ در صورتی که همه ی آزمایش های بیشترِ اطبا روی حیوانات گوشت خوار و دانه چین و غیره است، مثل سگ و موش و کبوتر.

 

انسان از هر چه می خورد زندگانی نمی کند و نه آن چه هضم می نماید؛ ولی از آن چیز زندگانی می کند که جذب بدن او می شود. گوشت یک خوراک کامل است برای موجودی که دندان های کلبیِ بلند و تیز داشته باشد، آن را بدراند و دارای غده هایی باشد که به مقدار زیاد آمونیاک تولید کرده «پیتومایین» ها را نابود بنماید و روده های او خیلی کوتاه بوده که گوشت در آن توقف نکند تا فاسد بشود.

 

هر خوراکی را که انسان بیشتر بخورد، همان را دوست دارد. انگلیس ها «پودینگ» را دوست دارند، چون که هر روز خورده اَند. وزغ به دهان فرانسویان مزه می کند. در صورتی که دیگران از آن متنفرند. چینیان برنج را زیاد دوست دارند چون که چیز دیگری نمی خورند. از این جهت ترک گوشت خواری در ابتدا کمی دشوار است، ولی بعد از چندی اغذیه ی نباتی خیلی طبیعی و گوارا خواهد شد و خواهند دید که گوشت چه خوراک چرکینی بوده است.

 

ممکن است بگویند انسان پس از قرن ها گوشت خورده و اکنون معتاد گشته و گوشت خوار شده؛ ولی او همان طوری به گوشت خواری عادت کرده که یک نفر وافوری به تریاک و عرق خوار به مسکرِ خودش. گوشت برای انسان حکم یک مهیج خطرناک را دارد نه خوراک و ترک آن سودمند نباشد، ضرر نمی رساند. از طرف دیگر می بینیم اعضای او به هیچ وجه تغییر نکرده، نه دست های او مبدل به چنگال شده و نه دندانِ کلبی او رشد کرده و نه معده ی او کوچک و ضخیم گردیده و نه روده های او کوتاه گشته، روی هم رفته اعضای بدن او شبیه جانوران درنده نشده. از جانب دیگر روز به روز از بنیه و قوای او کاسته می گردد و کلیتاً در سلامتی و نیرومندی و اخلاق او نتایج خوبی نبخشیده؛ بلکه بر عکس، خون و نژاد او فاسد شده. چرا ما بین همه ی جنبندگان روی زمین تنها انسان است که دندان هایش خراب می شود و به زحمت باید نگاه داری بکند؟ نه در ته بیشه ها و نه در دشت و هامون و نه در عمق دریاها، هیچ حیوانی دیده نمی شود که دندان های او ریخته باشد؛ اگر پیدا شد معلوم می گردد که نژاد او رو به اضمحلال است. ساختمان دندان انسان پس از تشکیل همه ی اعضا به وجود می آید و چون عموماً پیش از بلوغ دندان درد می گیریم و تقریباً بیشتر مردم دندان سالم در دهانشان ندارند، نشان می دهد که نژاد ما به سوی نیستی می رود.

 

ایراد دیگر آن است که می گویند گیاه خواران نیز ناخوش می شوند و می میرند و از سایر مردم چندان بیشتر عمر نمی کنند. البته ادعا نداریم که گیاه خواری انسان را رویین تن می نماید و از قانون طبیعیِ مرگ، او را ایمن می گذارد، یا این که هیچ وقت ناخوش نشود؛ بلکه می گوییم کسی که این طرز خوراک را پذیرفت، مقاومت او در جلوِ ناخوشی ها بیشتر شده، امراضی را که از گوشت خواری تولید می شود، نمی گیرد و هرگاه واگیر نمود، زودتر خوب می شود؛ چون که بدن او مسموم نشده. و به طور کلی پس از چندین نسل برتری گیاه خواری آشکار می گردد؛ چون کسانی که ترک خوراک خونین را می نمایند، نباید فراموش کرد که دارای ناخوشی های موروثی و از خون فاسد پدران گوشت خوار و تریاکی یا عرق خوار به دنیا آمده اشند و برای تصفیه ی خون، بعد از دو سه پشت، برتری آن به خوبی نمایان می شود.

 

اغلب بهانه می آورند که حیوانات گوشت خوار مانند شیر و ببر و غیره، پر زورتر از حیوانات علف خوار می باشند. اما تند نرویم: اولاً زورِ حیوانات گیاه خوار مانند فیل و اسب و گاو و غیره که همه ی آنان کارهای شاقه می نمایند، اگر زیادتر از جانوران درنده نباشد، کم تر نیست. از این گذشته، انسان هیچ شباهتی با شیر ندارد که گوشت زنده ی قربانی های خود را می بلعد؛ بلکه بر عکس، او مابینِ میمون های بزرگِ میوه خوار طبقه بندی شده که دارای یک قوه ی فوق العاده است و از انسان مسموم شده به توسط خوراک های مرداری، خیلی نیرومندتر می باشد.

 

 خیلی اشخاص پس از آن که متقاعد شدند که گوشت برای بدن انسان لازم نیست، با ناامیدیِ تلخی می گویند: «پس چه بخوریم؟» مثل این که به گرگ پیشنهاد کرده باشند کاه بخورد. اما هیچ چیز به این آسانی نیست و کسی که آن قدر اراده داشته باشد که جلو هوی و هوس خودش را بگیرد، از خوردن گوشت پرهیز خواهد کرد. اشخاص ترسو و نادان و خرافات پرست چیز تازه ای را اگر چه حقیقت روشن و محسوسی هم باشد، نمی پذیرند و پی بهانه می گردند و اشکال تراشی می کنند؛ همچنین هیچ دلیلی آن ها را قانع نخواهد کرد. ما با کسانی که ترسو یا مردد هستند و این عقیده را می پذیرند بدون این که از روی آن رفتار بنمایند، کار نداریم و چون در فن آشپزی سر رشته نداریم، نمی توانیم کتابی در این خصوص ترتیب بدهیم و این کار را به دیگران واگذار می نماییم.

 

بهانه می آورند که به جای گوشت باید مقدار زیادی نباتات خورد تا جای آن را بگیرد؛ اما به هیچ وجه لازم نیست که حجم خوراک نباتی زیاد باشد، زیرا که از یک طرف خوراک های نباتی را می شود به طور نامحدود تغییر داد، چون بی اندازه فراوان است و بعضی از آن ها با حجم کوچک، مانند گردو و بادام، خیلی بیشتر از گوشت مغذی و مقوی هستند و به واسطه ی انتخاب دقیق خوراک خیلی مقوی در تحت یک حجم کوچکی آماده بنمایند و از طرف دیگر خوراک های حیوانی بیشتر تهییج می کند و مقدار زیادی نان با آن صرف می شود که در معده حجم آن بزرگ می گردد. بعضی از غلات مثل لوبیا و نخود و عدس و باقلا خوراک های کاملی هستند که صد مثقال آن ها به تنهایی با صد مثقال گوشت و صد و بیست مثقال نان برابری می کنند.

 

چیزی که خیلی مضحک است، گمان می کنند خداوند بعضی از حیوانات را آفریده تا بر خلاف همه ی قوانین طبیعت، آدمی زاد آن ها را کشته و بخورد در صورتی که اگر بگوییم خدا انسان را آفریده تا شیر و ببر از او تغذیه بنمایند، بیشتر نزدیک به حقیقت است. آیا می توانیم بگوییم دست و پا و سر حیوان برای کله پاچه خلق شده؟ یا روده های او را آفریده اَند که در آن گوشت و خون انباشته و مزه ی عرق خوارها بشود یا معده ی او را برای سیرآبی درست کرده اَند؟

 

هرگاه ساختمان بدن حیوان را با دیده ی عبرت بنگریم، موشِکافی و دقایقی که در اعمال بدنی او انجام می گیرد: قلب او مانند قلب ما خون را در بدن گردش می دهد تا مواد حیاتیه را به آن برساند، آلات هاضمه ی او نیز مانند بدن انسان در نهایت دقت کار می کند و به یک انتظام شگفت انگیزی کار خود را به انجام می رساند، اعصاب و مغز او آیا یک آلت عجیبی نیست که مانند مغز ما با دستگاه مرتب به کار انداخته شده؟ نه، نه، صد بار نه! این ماشین غریب را که آن قدر با ماشین آدمی شبیه است، برای کشتن نیافریده اَند. مثل این است که بگوییم بهترین تار یا پیانو را برای سوزانیدن ساخته اَند.

 

بعضی ها با آهنگ فاتحانه می گویند: «اگر انسان حیوانات را نمی خورد روی زمین را پر می کردند.» اما راستگو باشیم. هر کسی اول فکر خودش را می کند و به توالد و تناسل اغراق آمیز جانوران اهمیتی نمی گذاریم. آیا ما در توالد و تناسل جانورانی که عادت نداریم بخوریم، دخالت می کنیم و از این جهت روی دنیا را گرفته اَند؟

 

 گوشت ماهی که انسان صرف می کند در مقابل توالد و تناسل فوق العاده ی او چه است؟ نه، انهدام خودش در طبیعت انجام می گیرد بدون این که از انسان کمک خواسته باشند. جای او تنگ نمی شود؛ چون طبیعت پیش بینی این مسأله را کرده، در مقابل میلیون ها ماهی کوچک، یک نهنگ گذاشته و در جلو بره گرگ می باشد. لازم نیست انسان کار ان ها را پیشه ی خود بکند.

 

می گویند باید گوشت خورد چون که شبیه عضلات بدن ماست. بدبختانه می بینیم عقل مردم به چشمشان است. آیا حیوانات علف خوار و میوه خوار مانند ما عضلات ندارند؟ ساختمان جسمانی میمون ها، عضلات و خون آن ها، شبیه ترین و نزدیک ترین حیوان است به انسان. آیا تنها از میوه تغذیه نمی کنند؟

 

قبایل و طوایف وحشیِ آدمی زاد هستند که آدم خوار می باشند. آیا می توان گفت این خوراک طبیعی انسان است؟! همین اضمحلال پستی نژاد انسانی را نشان می دهد. حیوانات درنده یکدیگر را نمی خورند. این عادتِ مخالفِ طبیعت از گوشت خواری پیدا شده و از کم یابی، همجنسِ خود را درانیده اَند.

 

آیا چه می شود اگر اطبا و دواسازان و ماماها و آبله کوب ها و داروغه ها و زندانبان ها و عدلیه ها را از مابین تمدن ساختگی آدمی زاد بردارند؟ تمام جامعه ی انسانی به سوی پرتگاه خوفناکی می رود که زمان های بربریت را روسفید می کند و پایه ی شکننده ی بتِ ادمی زاد که پشم ها را خیره کرده و دورش اسفند دود می کنند، روی زمین می غلطد.

 

فساد نژاد آدمی زاد از چهره های چین خورده و پلاسیده ی رنگ پریده و دندان های افتاده و کچلی و چاقی و یا لاغری او هویدا و آشکار می باشد. برای پوشانیدن همین فساد عمومی است که بیشتر مردم به چیزهای ساختگی خودشان را بزک می کنند. صنایع دواسازی، سلمانی، عطر فروشی، کفن دوزی، جامه دوزی، دندان سازی، پیراهن دوزی و غیره برای این است که یک جوانیِ موقتی به او بدهد، اگر چه همیشه از او گریزان است.

 

ناخوشی هایی که هر روز هزاران نفر را بر می چیند برای آن است که آن ها از راه طبیعت منحرف شده اَند و به اضافه، میکروبب سوزاک و کوفت و سل پشت در پشت در خون انسان زیادتر می شود. این فساد در حیوانات آزاد به هیچ وجه دیده نمی شود؛ مگر آن هایی را که انسان با زندگانی خودش پرورانیده و حیوان متمدن کرده است.

 

 

فصل دوازدهم

 

انجام نامه

 

دامنه ی گیاه خواری امروزه از حدود آسیا تجاوز کرده، چنان که در انگلیس و فرانسه و آلمان و ممالک اسکاندیناو و غیره، گروه بی شماری از آن با آغوش باز استقبال کرده اَند و برتری آن بر خوراک خونین در همه ی آب و هواها و محیط ها و نزد نژادهای مختلفه ی انسانی شناخته شده، به طوری که امروز دیگر کسی نمی تواند لزوم خوراک خونین را برای انسان ثابت بنماید و بی شک نباتات خوراک نژادهای آینده ی انسان خواهد بود.

 

علوم و اخلاق و احساسات و طبیعت دست به یکدیگر داده و به طرز روشنی موافقت دارند که گیاه خواری نجات دهنده ی آدمی زاد است. روزی خواهد آمد که خوراک مردم به اندازه ای تغییر بکند که باور نخواهند نمود نیاکان ایشان یک خوراکِ آن قدر ناخوش و ناسالم و وحشیانه ای را می خوردند.

 

در ته قلب هر انسانی یک احساس عمیق و یک ذوق و میل فطری برای میوه و بوستانِ گل و کشتزار وجود دارد و هر طبیعتِ تربیت شده و بی آلایش، انزجار و دلگیری از بوی خون و منظره ی کشتار و سلاخ خانه احساس می نماید. بچه ی انسان دست به سوی میوه دراز می کند؛ این همان قدر طبیعی است که بچه ی گربه روی طعمه ی خونین جست و خیز می زند. آیا در آینده به چه باید امیدوار بود؟ گذشتگان از روی ناچاری خوراک خود را بر گزیدند و آیندگان از روی انتخاب جدا خواهند کرد. آدمیان در ابتدا آن چه را که توانستند، می خوردند؛ پس از آن چه دوست داشتند و بالاخره آن چه را که بهتر است خواهند خورد که پایه ی آن روی میل طبیعی و تجربه قرار گرفته و در عین حال گوارا و سالم می باشد.

 

هنگامی که انسان از خوراک های خونین پرهیز کرد و خوراک خودش را مستقیماً از دست طبیعت گرفت، خواهد دید قسمت بزرگ ناخوشی ها ریشه کن و نابود می گردد، بر ساختمان های پُر زور و قوی بنیه افزوده می شود و سن او بی اندازه زیاد می گردد و همچنین از کاستن شکنجه و زجر حیوانات یک آرامش بزرگ، کالبد و روان او را فرا گرفته، نژاد ادمی زاد از یک قسمت عمده ی زحمات خود آسوده می شود و خوراک آیندگان، خوراک طبیعی انسان خواهد بود.

 

سفره ی گیاه خوار منظره ی اسارت حیوان و سلاخ خانه ی کشتار و خون و شکنجه ی طبیعتِ ماتم زده را نشان نمی دهد. خوراک او دورنمای باغ و بوستان و زندگانی روستایی و کشت و درو و جشنِ طبیعت را نمایان می سازد. سفره ی او چشم انداز سرزمین های سبز و خرم و خورشید تابان و شادمانی و دل ربایی را جلوه گر می کند که دلکشی آن خواب را گوارا و بدون کابوس های هراسناک و خونین جانوران می نماید.

 

گیاه خواری اولین گامی است که به سوی راستی و درستی برداشته می شود و برای آیندگان خیلی گران بها خواهد بود؛ زیرا که زرخریدی و اسارت، انسان و حیوان را بر می اندازد. صنایع و کارهایی را که سبب تقلب و طفیلی گری و دزدی و جنگ است، ریشه کن می نماید. دشت ها و کشتزارها که نمایشگاه زندگانی آرام و شادمان می باشد، دیگر منظره ی خوفناک کشتار و ناله و شکنجه ی ساکنین دل ربای آن جا را که پیرایش طبیعت است، نشان نمی دهد؛ زیرا دژخیمِ بی وجدان و خون خوارِ امروزه یک پشتیبان آنان می باشد. احساس برادری حقیقی در دل مردمان پیدا شده و نه تنها منحصر به آدمیان است، بلکه یک برادری و برابری خواهد بود که همه ی آفریدگان طبیعت را به هم وابستگی می دهد.

 

اگر نژاد آدمی زاد باید روزی به اوج ترقی و تکامل برسد، در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواهد بود؛ چنان که گوشت خواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و به سوی پرتگاه نیستی می کشاند؛ مگر این که یک نژاد برومند و نونهالی که زندگانی اَش از روی قوانین طبیعت است، جانشین او بشود وگر نه به طرز ننگینی نژاد او خاموش خواهد گشت.

 

پاریس- 23 مرداد 1306