فواید گیاهخواری

 

فهرست

دیباچه

فصل اول: فداییان شکم

فصل دوم: خوراک طبیعی انسان

فصل سوم: تجزیه ی شیمیایی خوراک طبیعی

فصل چهارم: تاریخ گیاه خواری

فصل پنجم: مضرات گوشت

فصل ششم: پختن خوراک

فصل هفتم: اخلاق و گیاه خواری

فصل هشتم: برتری گیاه خواری

فصل نهم: آزمایش های عملی

فصل دهم: اقتصاد و گیاه خواری

فصل یازدهم: جواب ایرادات

فصل دوازدهم: انجام نامه

 

 «لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوانات-  

شکم های خود را مقبره ی حیوانات نسازید»

 

دیباچه

 

مابین احتیاجاتی که انسان را پیوسته در فشار گذاشته، از همه سخت تر و از همه وسیع تر احتیاج خوردن است. این احتیاج وابسته به زندگانی می باشد؛ چه برای مرمت قوایی که به مصرف می رسانیم ناگزیریم به وسیله ی خوراک قوای دیگری جانشین آن بنماییم تا بدن به تحلیل نرود. زندگی شبیه است به یک آتشکده، که باید مرتب مواد مشتعله به آن برسد تا خاموش نگردد.

گرسنگی فرمانده ی غداری می باشد که بیدادگری آن دمی ما را آسوده نمی گذارد. باید خورد برای زندگانی! امروز بخوریم، فردا بخوریم، همیشه بخوریم. یک میل کور و درنده، یک احتیاج گنگ و ضروری ما را به این کار وادار می نماید. تمام حواس و اراده ی حیوانات را نیز همین احتیاج به خود جلب کرده و اغلب آدمیان وحشی به جز خوردن، لذت و خوشبختی دیگری را سراغ ندارند. مردمان متمدن، اگر چه ادعای افکار عالیه می کنند، ولیکن مسأله ی خوردن و نوشیدن پیوسته فکر آن ها را به خود مشغول نموده است. همه ی اعضای بدن غلام شکم می باشند و برای جستجوی خوراک به کار می روند؛ حواس ظاهری کمک به راهنمایی در این تکاپو می نماید و اعمال روحیه برای به چنگ آوردن و تشخیص خوبی و بدی خوراک ها به کار می رود. این میل غریزی در حیوانات خیلی دقیق و موشکاف است. هر کدام از آن ها خوراکی را که بر طبق ساختمان و احتیاجات بدنشان است به خوبی تمیز داده و همان را می خورند؛ ولیکن از این قانون جانوری که سرپیچی می کند آدمی زاد می باشد.؛ و گویا این حس در انسان متمدن وجود ندارد؛ زیرا که دیده می شود هر گروهی از گله ی آدمی زاد خوراکی را بر گزیده که اغلب متضاد دیگری است و از روی یک مدرک معینی پیروی نشده و همین نشان می دهد که انسان مانند سایر جانوران نمی تواند به خوراک خودش اعتماد داشته باشد. هیچ چیز در زندگانی آن قدر مهم نیست مگر طرز خوراکی را که انتخاب کرده اند، چون از خوراک است که همه ی ما پرتو زندگانی خود را می گیریم و تأثیر انکارناپذیری روی صفات ذهنی و قوای جسمانی ما دارد. تاریخ تمدن انسان نیز روی خوراک قرار گرفته. سبب عمده ی اغتشاشات، هجوم ها، جنگ ها، مهاجرت ها، کینه ورزی طبقات و شورش ممالک سر مسأله ی خوراک است.

چیزی که اهمیت دارد، باید دانست روی زمینِ ما که پر از محصولات طبیعی است، با احتیاجات خودمان سنجیده و مابین خوراک های رنگ به رنگ ببینیم کدام یکی از نقطه نظر تغذیه طبیعی تر، اخلاقی تر، سالم تر و بالاخره بر سایر خوراک ها برتری دارد. حیوانات را به سه دسته تقسیم کرده اَند: گیاهخوار، گوشتخوار و همه چیزخوار. ظاهراً انسان خودش را در جزو دسته ی سوم معرفی می نماید. ما می رویم از روی علوم فلسفه و طبیعت و مشاهدات عملی و غیره، نشان بدهیم که او به خطا رفته است و خوراک سالم و طبیعی او نباتات می باشد؛ و همین موضوع اصلی این رساله است.

پاریس 18 مرداد 1306

 

فصل اول

 

فداییان شکم

 

 
خوب است پیش از این که وارد مطلب بشویم، بیدادگری و درندگی را که از عادت گوشت خواری ناشی می شود، در نظر خود بیاوریم. آیا می دانید که احتیاج یا لذت گوشت خواری هر روز سبب کشتار کرورها از حیوانات اهلی می گردد؟ از کرورها خیلی بیشتر! اگر لشکر بی شمار حیوانات بیچاره ای را بشماریم که در شکارگاه ها، ماهی گیری ها، مرغ فروشی ها و غیره، محکوم به قربانی شدن روزانه هستند؛ از چهارصد میلیون جنبندگان حساس تجاوز می کند، که هر سالی تنها برای خوش آمد ذائقه ی فاسد شده و شکم پرستی ادمیان کشته می شوند. حساب کرده اَند روی سیل خونی که از این کشتار مشئوم راه می افتد، می توانند به آسانی کشتی رانی بنمایند. اما قربانی آن ها به سهولت انجام نمی پذیرد؛ بلکه پیش از کشته شدن با حیوان به طرز وحشیانه ای رفتار می کنند؛ گله های حیوانات از شهرهای دوردست در مدت پانزده یا سی روز به ضرب چوب و تازیانه رانده می شوند. اگر بین راه از خستگی بیفتند، با سیخک بلندشان می کنند و گاهی چندین روز، بدون خوراک، زیر تابش آفتاب سوزان یا در آغل های چرک و متعفن به سر می برند. بعضی از آن ها می میرند و هرگاه یکی از آن ها در بین راه زایید، برای این که از کاروان عقب نماند، بچه ی او را جلوی چشم مادرش سر می برند.

هنوز حیوانات بیچاره از خستگی راه نیاسوده اَند که با تازیانه به سوی سلاخ خانه روانه می شوند. به محض ورود در این ساختمان کثیفِ غم انگیز بوی خونی که خفقان قلب می آورد، زمین نمناک، خون تازه ای که از هر سو روان است، فریادهای جانگداز حیوانات، جسدهایی که به خون خود اغشته شده و با تشنج می لرزند، اسب های لاغر نیمه جان که دو طرف آن ها لاشه آویخته اَند، و قصاب هایی که برای خرید لش مرده آمد و رفت می کنند و از طرف دیگر ناله ی گوسفندان  و همهمه ی صدای دشنام و داد و فریاد آدمیان. حیوانات بیچاره از این منظره ی چرکین و بوی گوشت گندیده و خون برادرانشان، پیش بینی سرگذشت هولناک خود را می نمایند.


پذیرایی کنندگان آن ها با چهره های درنده و طماع جلو آمده، هر کدام کارد و ساطور خونین به دست دارد و روی پیش دامنی آن ها از خون بسته شده ی سیاه رنگ و چربی، برق می زند؛ سپس آن ها را به زحمت از همدیگر جدا کرده، کشان کشان به گوشه ای می برند؛ بعد دست ها و پاهای حیوان را گرفته، تا می کنند و اگر خواست استقامت بنماید با لگد و زور وَرزی او را زمین می زنند. حیوان دیوانه وار کوشش می کند تا خودش را از زیر دست دژخیم رها بنماید؛ اما سر او را پیچ داده، گلویش را با کارد پاره می کند؛ آن وقت خون فوران می زند. هر دفعه که هوا از ریه های او بیرون می آید، صدای خشکی تولید کرده، خون به اطراف پاشیده می شود. پس از آن مدتی دست و پا زده، در خون خودش غوطه می خورد و هنوز جانش بیرون نرفته که سر او را جدا نموده، بادش می کنند. چشم های سیاه و درخشان حیوان که تا چند دقیقه پیش، از زندگانی سرشار بود، غبار مرگ پرده ای روی آن را می پوشاند و زبان از دهانش با کف خونین بیرون می آید. بعد از آن شکمش را شکافته، دل و روده ی حیوان را بیرون می کشند. بوی پشگل و بخاری که در هوا پراکنده می شود و خون غلیظ گندیده که مگس و پشه روی آن پرواز می کنند، منظره ی چرکین و مهیبی را نمایان می سازد.


قصاب ها تا بازوی خودشان را در روده و خون حیوان فرو می برند، پس از آن پوست او را جدا می کنند و بعد آن لاشه های لرزان حیوانات را با سرهای بریده و شقیقه های کبود و شکم های پاره شده و جگرهای سرخ- که اغلب داغ چوب و تازیانه ای که پیش از کشتن به حیوان زده اند روی گوشت او نمودار است- در گاری به چنگک آویخته و یا روی اسب انداخته، به دکان های قصابی می فرستند. آن ها این لاشه ها را گرفته، تکه تکه نموده، دست ها و پیش بند خود را از نو خون آلود می نمایند و این تکه های گوشت کشته شده فروخته می شود.


مردم، شکم خودشان را پر از این گوشت مردار کرده، در همه ی خانه ها هنگام خوراک بوی دل به هم زن عضلات سرخ کرده و پخته شده، که با هزارگونه آب و تابِ رنگرزی، پیرایش کرده اَند، بلند می شود. بچه، زن، مرد از این تکه ها می خورند و این ها همان مردمانی هستند که لاف تربیت و ظرافت اخلاق و پاک دامنی و پرهیزکاری و مهربانی می زنند؛ قاضی، آموزگار، شاعر، ادیب، نقاش، نویسنده و همه ی کسانی که گمان می کنند در زندگانی کمال مطلوب عالی تری از زرپرستی و شکم چرانی دارند. هنگامی که می خواهند فکر بنمایند، معده ی آنان از لاشه و خون لخته شده ی جانوران سنگین است.


این حال بسیار ترسناک است؛ نه از نظر زجر و شکنجه ی حیوانات، بلکه به سبب آن که بدون لزوم، انسان احساسات رحم و اتحاد با مخلوقات طبیعت را در خودش به زور خفه کرده است.


این ها همان حیوانات بی آزار و دست آموزی می باشند که آدمی زاد شیر آنان را دوشیده، پشم آنان را پوشیده و همبازی بچه های او بوده اَند. به این هم قناعت نکرده، می خواهد خون آنان را بنوشد. مهربانی چه لغت پوچ و اسم بی مسمایی است. هرگاه اندکی قلب حساس داشته باشند و به شکنجه ها و ناله های دردناک و همچنین نگاه های پر از عجز و لابه ی تمام حیواناتی که در کشتارگاه های عمومی و خصوصی سر می برند، فکر بنمایند، به کلی از خوردن گوشت جانوران بیزار خواهند شد.


«پیر لرمیت» (Pierre L'Ermite- La Croix 1926) در مقاله ی خود می نویسد: «من دیدم یک قطار راه آهن در جلو سلاخ خانه ایستاد، حیوانات بیچاره هراسناک خارج شده و روی سنگ فرش روانه گشتند. آدم ها با پیش بندی خون آلود، که یک دسته کارد به کمرشان بسته شده بود، آمد و رفت می کردند.


خون از هر سو روان بود. در آن جا گوسفندان و بره هایی را که از ترس دیوانه شده بودند، سر می بریدند... یک گاو ماده و گوساله اَش به کشندگان تسلیم شده، سرهای بدبخت خود را پهلوی همدیگر نگاه داشته بودند، با وجود این که ضربت های چماقِ صاحبِ خشمناک از این مهربانی، آن ها را گیج کرده بود.


... و از تمام این ساختمان ناله های جگر خراش جنبندگانی شنیده می شد که محروم از دیدن هر گونه ترحم هستند و زندگانی به آن ها داده نمی شود، مگر برای این که قتل عام بشوند.»


تا زمانی که احساسات طبیعی و بی آلایش قلب خودمان را به زور خفه نکرده ایم، واضح است که در نهاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که هرگاه همه ی مردم وادار می شدند حیواناتی را که می خورند با دست خودشان بکشند، بیشتر آنان از گوشت خواری دست می کشیدند. این شورش طبیعی، این دل گیری بر ضد خوراک خونین، در نزد کسانی که گیاه خوار شده اَند پس از چندین ماه بیشتر می شود. نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده، دلیل بر رقت قلب بدانیم. هیچ چیز به این اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار؛ چون که برای این کار آفریده نشده است. حیوانات درنده این دل گیری را حس نمی کنند. احترام به زندگانی و شکنجه و جدالی را که در نهاد آدمی زاد است باید در نظر داشت؛ زیرا چیزی از آن عالی تر نداریم.


ستمگری و کشتار نسبت به حیوانات، دشنام و ناسزا به شرافت و مقام انسانیت است. پیدایش آنان، به دنیا آمدن و بازی و شادی و درد کشیدن و مهربانی مادری و ترس از مرگ و هوی و هوسِ اعضای بدن و همچنین مرگ و سرنوشت حیوانات، همه شبیه و مانند انسان می باشد. می گویند روح آنان پست تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی می کنند، پستیِ آن ها برای ما تکلیف برادر بزرگ تر را معین می کند نه حق دژخیمی و ستمگری را. این گوشتی که مردم می خورند درد و شکنجه ی جانوران بی گناه و بی آزار است که نمی توانند از خودشان دفاع بنمایند. خون ریخته شده ی آنان فریاد انتقام می کشد و نفرین می فرستد به انسان  و ستاره ای که روی آن زندگانی می کنیم.


کسانی هستند که راضی نمی شوند حیوانی را آزار برسانند ولی به طور غیر مستقیم دیگران را به این کار ظریف وادار می نمایند. هر کس گوشت می خورد باید دست بالا زده و خودش حیوان را بکشد، چون که جانوران درنده معاون نمی گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده، یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراک های خوشمزه برای آن ها چگونه آماده می شود. خوشبختانه همیشه سلاخ خانه ها را بیرون شهر، دور از مردم، می سازند تا جنایات کشتار را از چشم آن ها بپوشانند. سلاخ خانه اختراع حیوان دوپاست، هیچ جانور درنده و خون خواری به این رذالت طعمه ی خود را نمی خورد. انسان روی گرگ و جانوران خون خوار  روی زمین را سفید کرده است.


همه ی این مردمانی که در کشتارخانه ها دست در کار می باشند، تنها یک فکر در مغز تاریک آن ها جای گیر شده و آن پول است و منفعت. کشتن برای آن ها مثل پاره کردن کاغذ شده و از حس اخلاقی به کلی بی بهره هستند؛ حتی در آمریکا هیچ وقت شهادت قصاب را درباره ی جنایتی نمی پذیرند و پیشه ی او را پست می شمارند؛ اما این پستی او تقصیر همه ی آن هایی است که گوشت می خورند.


زرپرستی و شکم پروری همه ی احساسات عالیه ی انسان را خفه می کند. مثلاً برای فروش پوست، بره ی «تو دلی» یا میش را سر بریده، بچه اَش را زنده از شکم او بیرون می کشند و با لگد در شکم حیوان آبستن می زنند تا بچه اَش را سقط بکند. آن وقت سر او را جلوی مادرش می برند و بعد از کندن پوست حیوان، جنین را که بدنش به جای گوشت از کف و ماده ی لزج خونین ترکیب شده برای فروش دور شهر می گردانند و از لاشه ی کبود رنگ آن قطره قطره خون می چکد! چه نمایش قشنگی است که مختص به ایران می باشد.


 چرا زندگی ظالمانه ی آدمی زاد باید سبب آن قدر درد و زجر دیگران را بیهوده فراهم بیاورد و از در هم شکستن خوش بختی و سرور جنبندگان استفاده ی موهوم بنماید؟ آیا تمدن او ناگزیر است که به خون بی گناهان آلوده بشود؟ هر چه بکارند همان را درو خواهند کرد. انسان خون می ریزد، تخم بیدادی و ستمگری می کارد، پس در نتیجه ثمره ی جنگ و درد و ویرانی و کشتار می درود. انسانیت پیشرفت نخواهد کرد و آرام نخواهد گرفت و روی خوش بختی و آزادی و آشتی را نخواهد دید تا هنگامی که گوشت خوار است.


این اشتباه از یک جا ناشی می شود که انسان گمان کرده که ناگزیر به کشتار برای زندگانی است و گوشت خوراک مقوی است، اگر نخورد می میرد و حقیقتاً باید احتیاج خوردن گوشت برای زندگی انسان احترازناپذیر باشد تا بتواند برای پوزش جنایاتی که هر روز چندین میلیون بار روی کره ی زمین از او سر می زند، کفایت بکند. آیا زندگانی انسانی بسته است به استعمال گوشت؟ خوراک های حیوانی بدون این که برای بدن لازم و سودمند باشد، آیا بر قوای آن می افزاید یا این که زیان آور است و باید آن را بر ضد سلامتی و زندگانی دانست؟
این یک درد بی دوا و یک جنایت ناگفتنی و ننگین ترین رذالت ها خواهد بود. ما می رویم از روی علوم جدید و علم الحیاة و تشریح بدن و علم الاعضاء و تجزیه ی شیمیایی و عقاید اطبا و تجربیات عملی و غیره، نشان بدهیم که گوشت نه تنها برای بدن انسان لازم نمی باشد؛ بلکه از هر حیث زیان های سنگینی بر دوش جامعه ی بشر گذاشته است و برای بدن به جز یک مهیج کُشنده چیز دیگری نیست.


بروکسل 18 سپتامبر 1926


 
فصل دوم


خوراک طبیعی انسان


 
دلایلی که در تقویت گیاه خوار بودن انسان وجود دارد خیلی روشن و محسوس است که عموماً گمان نمی کنند: اولاً اگر نگاهی به طبیعت بیندازیم، خواهیم دید این کیمیاگر زبردست خوراک همه ی مخلوق روی زمین را با دانش موشکاف و تناسب علمی، مطابق ساختمان بدن هر کدام، آماده کرده و به آنان پیش کِش می کند؛ به طوری که ما را وادار می نماید در جلوی اسرار آن سر تمکین و تعظیم فرود بیاوریم؛ همچنین یک گیاه برای مرداب درست شده و دیگری برای بیابان. ساختمان دهن یک جانور برای چریدن و دندان دیگری برای دریدن آفریده شده و غیره. یعنی هر کدام از آن ها خوراکی را که فراخور ساختمان و احتیاجات بدنشان بوده در جریان کرورها قرون پذیرفته اَند- یک نی را از مرداب برده و در بیابان بکارند به زودی خشک می شود؛ و به یک میمون میوه خوار گوشت بخورانند، دیری نمی کشد که موهای حیوان ریخته، ناخوش می گردد. همچنین هر تغییر خوراکی همیشه تولید فساد، ناخوشی و مرگ می کند؛ چون که مخالف با قوانین تغییرناپذیر طبیعت است.


انسان یک موجودی نیست که ساختمان او خارج از قوانینی باشد که زندگانی جانوران دیگر را اداره می کند، او نیز زاده ی طبیعت و در نتیجه ی تکامل حیوانات به وجود آمده و وابستگی نزدیکی با آنان دارد. هرگاه او را روی هم رفته با سایر جانوران بسنجیم، می بینیم نه شبیه است به جانوران درنده و نه به حیوانات چرنده می ماند؛ اگر ساختمان بدن انسان برای گوشت خواری درست شده بود می بایستی بتواند دنبال حیوانات وحشی رفته و طعمه ی زنده را با چنگال و دندان خودش پاره کرده، گوشت خام را با رگ و پی و پوست و استخوان بخورد مانند جانوران درنده؛ اما او تنها خودش را به خوردن عضلات حیوانی که مصنوعی پرورش یافته و مصنوعی کشته و آماده و پخته شده راضی کرده که تمام آن ها بر خلاف طبیعت می باشد؛ ولی فراموش نموده است که یک جهاز هاضمه ی مصنوعی نیز برای خودش اختراع بکند تا خوراک ساختگی او جزو بدنش بشود، زیرا که ساختمان جسمانی انسان کاملاً شبیه است با ساختمان میمون های میوه خوار. جهاز هاضمه، دندان ها، معده، روده و تمام ساختمان درونی او درست مثل میمون های بزرگ می باشد. حتی دندان های کلبی میمون بلندتر از دندان های کلبی انسان است، معهذا خوراک آنان منحصر است به میوه و نباتات. پس از این قرار انسان باید خوراک خودش را مستقیماً از دست طبیعت بگیرد؛ همان طوری که به او پیش کِش می نماید به شکل میوه های گوارایی که جلو پرتو خورشید که سرچشمه ی زندگانی است پخته شده و لازم نیست آن قدر به خودش زحمت بدهد تا لاشه ی حیوانات کشته شده را به زور رنگرزی و آرایش، درست کرده و خوراک های طبیعی را فاسد بنماید تا یک غذای غیر طبیعی و مسموم کننده آماده بنماید که به ذائقه ی خراب شده ی او مزه بکند (این قسمت ترجمه از La Bete Humaine تألیف نگارنده است که قسمتی از آن در مجله ی Protection مارسی چاپ شده از شماره ی مه 1926 بخش دوم، بربریت انسانی).


گمان کرده اَند و تکرار می نمایند که ساختمان بدن انسان گوشت خوار و همه چیزخوار درست شده و همه ی مردم کورکورانه آن را باور کرده اَند. بدون این که اندکی در این باب تعمق بنمایند و حال آن که این یک افسانه ی پوچ و خالی از حقیقت است. همچنین انسان در ماده ی خوراک نمی تواند نه به میل خودش پشت گرمی داشته باشد- که پس از بیست قرن استعمال خوراک های ساختگی خراب شده- و نه به عاداتی که پر از اشتباه و خطایاست. تنها پس از تحقیقات راجع به علوم طبیعی و فن معرفت الحیاة حیوانی و غیره به ما اجازه داده و راهنمایی می کند تا خوراک سالم و طبیعی خودمان را بشناسیم. علم الأبدان، تاریخ طبیعی انسان و علم الأعضاء در این خصوص به ما دستورهای دقیق و روشنی می دهد که درست بر خلاف عادات غیرطبیعی امروزه ی ما می باشد و این نیز سبب امیدواری خواهد بود؛ چون که هر آینه خوراک دیرینه ی ما را تصدیق می نمود وضعیت کنونی هیچ گاه رو به بهبود نمی رفت و همیشه ناخوشی ها و فساد اخلاق به جای خودش باقی بود.


«کووییه» (Cuvier) دانشمند بزرگ در تشریح الأبدان خودش می گوید: «خوراک طبیعی انسان، مطابق ساختمان بدن او به نظر می آید که عموماً میوه ها و ریشه ها و قسمت های آبدار نباتات می باشد. دست های او به آسانی برای چیدن آن ها به کار می رود و از یک طرف آرواره های او کوتاه و کم زور است و از طرف دیگر دندان های کلبی او از سایر دندان هایش بلندتر نیست و به او اجازه نمی دهد که نه علف بخورد و نه گوشت جانوران را بدرد، هرگاه این خوراک ها را به وسیله ی پختن آماده نمی کرد.» (Le cours d' Anatomie Comparee)


در جای دیگر نوشته: «اگر روده های یک حیوانی برای این درست شده که گوشت تازه را هضم بکند، همچنین می بایستی ساختمان آرواره های او برای بلعیدن طعمه ساخته شده باشد؛ یعنی چنگال های او برای گرفتن و دریدن، دندان های او برای بریدن و تکه تکه کردن آن و ساختمان کلیه ی اعضای حرکت او برای دنبال نمودن و به چنگ آوردن آن و حواس او برای دیدن آن از دور و نیز می بایستی که طبیعت در مغز او تمایلات لازمه، برای پنهان کردن خود و مکر و حیله به کار بردن از برای گرفتن قربانی خودش را گذاشته باشد. در ابتدا انسان اولیه مانند میمون های بزرگ بوده و از دانه ی گیاه ها و میوه ها می زیسته، چنان که ناخن ها، دندان ها و عضلات و همچنین تشریح تمام بدن او به ما گواهی می دهد.»


دانشمندان بزرگ تاریخ طبیعی مانند «داروین» (Darwin)، «هگل» (Haeckel)، «هوکسلی» (Huxley)، «فلورنس» (Flourens) و غیره در این باب هم عقیده می باشند و هر کدام به نوبت خودشان ثابت کرده اَند که انسان میوه خوار است (کتاب «انسان و حیوان» تألیف نگارنده، چاپ نخست، تهران).


 اکنون جهاز هاضمه ی انسان را با حیوانات گوشتخوار و گیاه خوار و همه چیزخوار سنجیده، ببینیم به کدام یکی از آن ها شبیه است:


اولاً دندان های انسان شبیه است به دندان های میمون های بزرگ میوه خوار، چه نزد حیوانات درنده دندان های ثنایا خیلی کوچک است، بر عکس، دندان های کلبی آن ها ضخیم و بلند می باشند. دندان های آسیای آن ها تیز و برنده است تا بتوانند حیواناتی را که شکار می کنند دریده و گوشت آن ها را تکه تکه کرده ببلعند. علف خواران دندان های ثنایای بلند دارند و دندان های کلبی از ردیف سایر دندان ها بلندتر نیست، دندان های آسیا پهن و مسطح است. و بالاخره میوه خواران مانند میمون دندان های یکنواخت دارند و تنها دندان های کلبی به طور غیر محسوسی برجسته می باشد؛ اما کار دریدن را نمی تواند انجام بدهد. دندان های آسیا نه بُرنده است و نه پهن، یعنی نه به کار دریدن گوشت و نه به درد جویدن علف می خورد؛ تنها برای خوردن دانه ها و میوه ها مورد استعمال دارد.


دندان های یک حیوان گوشتخوار مانند سگ و فکین اسب و همچنین دهان خوک که همه چیزخوار است به هیچ وجه شباهت به دندان های انسان ندارد.


معده ی انسان خیلی نازک و کم زورتر از معده ی حیوانات گوشت خوار می باشد تا بتواند تکه های گوشت نجویده را که حیوان به تعجیل بلعیده، به خوبی له نموده، هضم بکند، چون دندان های گوشت خواران پهن و یکنواخت نیست، گوشت خام را نجویده فرو می دهند و هضم آن را به معده ی عضلانی خود واگذار می نمایند. غده ی معده ی انسان آزت زیادی که در گوشت هست نمی تواند مانند گوشتخواران تبدیل به آمونیاک بکند. ترشحات معده ای و بزاق غده های لوز المعده ی او گوشت را حل نمی نماید. کبد انسان چون نمی تواند آزت گوشت را دفع بکند همین سبب امراض نقرس و روماتیسم و ناخوشی اعصاب می شود.


 از طرف دیگر روده های گوشت خواران کوتاه است و گوشت فاسد شده در آن جا توقف نمی کند. درازی روده های انسان یک دلیل دیگر است که گوشت خوار نمی باشد؛ زیرا که در روده های انسان گوشتِ مانده، فاسد می شود و تولید میکروب های کشنده می نماید؛ هم چنین سبب فساد در امعاء می گردد، چنان که ناخوشی های زخم روده و آپاندیسیت در نتیجه ی همین فساد تولید می شود.


ناخن های ما را نباید با پنجه ی شیر استباه کرد. خوردن گوشتِ بدون استخوان نشان می دهد عضلاتی را که انسان از استخوان جدا کرده، می خورد، یک خوراک طبیعی او نیست؛ زیرا که املاح معدنی برای بدن نهایت لزوم را دارد و گوشت خواران آن را از استخوان می گیرند و اگر بخواهیم خوراک کامل خودمان را از گوشت گرفته باشیم باید استخوان را هم مانند جانوران درنده بخوریم تا فسفات های آن به بدن برسد.


همه چیز گواهی می دهد که انسان گوشت خوار نمی باشد، نه تنها ساختمان درونی او میوه خوار درست شده، بلکه ساختمان خارجی، طرز زندگانی و عادات و روش و اخلاق او گواهی می دهد که گوشت خوار نبوده است. دهان او مانند پوزه ی گوشت خواران گشاد نمی شود تا شکار خور را ببلعد، زبان نرم و طریقه ی آب خوردن او که لیس نمی زند و دست های او بدون پنجه است، دندان های کلبی او بلنتر از سایر دندان هایش نیست، چشم او مانند گوشت خوران در تاریکی نمی بیند و بوی حیوان زنده را از دور استشمام نمی کند و ناخن های او را اگر بگذارند بلند شود با آن ها کوچکترین پرنده یا حیوانی را نمی تواند بدراند. او به آسانی از درخت بالا می رود و میوه می چیند ولی نمی تواند جست و خیز زده جانوران وحشی را در حال دو بگیرد. گوشت خام یا گندیده را نمی تواند بخورد و طبیعتاً از کشتار و خون گریزان است. جانوران درنده پس از آن که حیوانی را شکار کردند، او را زنده با پوست و رگ و پی و آلودگی های دیگر می خورند و دندان خود را در روده ی او فرو می برند. حیوانات چرنده به او انس می گیرند، در صورتی که انسان از حیوانات درنده می گریزد ...


حواس انسان از میوه لذت می برد، چشم او از دیدنش و شامه از بوی آن و ذائقه از مزه ی گوارای میوه محظوظ می شود. میل غریزی انسان از دیدن کشتار و خوراک های خونین متنفر است. بچه که هنوز ذائقه اَش خراب و فاسد نشده، گوشت را با تنفر دور می کند و هنگامی که فرصت را غنیمت می شمارد، میوه را می دزدد و به واسطه ی کمیابی میوه در خوراک است که به جای این خوراک خوشمزه و ساده، بچه ها حریصانه هر چه که شبیه به آن است و یا مزه ی آن را دارد، مثل شیرینی های رنگرزی شده و قند مصنوعی، به چنگ آورده، ذائقه ی خود را فریب می دهند. این میل همان قدر طبیعی است که بچه های سگ یا گربه سر یک تکه استخوان به یکدیگر غرش کرده و آن را با لذت می بلعند؛ اما پس از آن که به بچه ی انسان گوشت خورانیدند، گوشت خوار می شود.


«موریس فوزی» در کتاب سقوط انسانیت می نویسد: «تشریح الأبدان، علم الأعضاء و ساختمان دندان ها و میل های غریزی یک میمون بزرگ کاملاً شبیه به ماست. تنها خون اوست که خویشاوندی نزدیکی با خون انسانی دارد. از طرف دیگر تشریح الأبدان، علم الأعضاء و دندان ها و خون و میل های طبیعی یک گوشت خوار و یک علف خوار  و یا یک دانه چین، روی هم رفته با مال ما فرق دارد. آیا ساده ترین منطق آشکارا به طرز انکارناپذیری به ما نشان نمی دهد که خوراک طبیعی ما باید از همان موادی ترکیب شده باشد که خوراک میمون های بزرگ، یعنی میوه ی خام؟»


تنها میل غریزی انسان به سوی میوه های رسیده و خام و شیرین و خوش بو و خوش مزه و گوارا می کشد که می تواند بدن او را پر زور و تندرست نگاه دارد و سلول های بدن را مرمت کرده، استخوان ها را تقویت بنماید. طبیعت سفره ی خوانی است که برای جنبندگان خودش گسترده شده، هیچ یک از آن ها احتیاج ندارند خوراک خودشان را آماده بسازند. تنها انسان است که این احتیاج غیر طبیعی را اختراع کرده، خوراک های من در آری و ساختگی می خورد و از همین رو پیوسته ناخوش و بیچاره شده، زندگانی او سرتاسر یک کابوس جان گداز و پر از اندیشه های هولناک گردیده است.


آیا این حقایقی که آن قدر روشن و آشکار است، چرا نباید به آن رفتار بنمایند؟ زیرا که این مسأله ی شکم است که انسان کنونی بیش از همه ی جانوران به آن علاقه مند می باشد و اولین حیوان دله ی پر خوار و شکم پرست است که سر و جانش را فدای جهاز هاضمه اَش می کند و نمی خواهد از سفره ی خود چیزی بکاهد. انسان متمدن امروزی و همچنین وحشی های سرگردان، به جز شکم و شهوت چیز دیگری را در نظر ندارند. ترسش از مرگ است و می ترسد مبادا از بنیه ی او کاسته گشته، یک قدم به سوی مرگ نزدیک تر بشود؛ در صورتی که نمی داند همان خوراک های بی پیری که به زحمت هر چه تمام تر وقت خود را صرف آماده کردن آن ها می نماید اسباب بدبختی او را فراهم می کند. او نمی خواهد از لذت ساختگی که انسان از روی نادانی و سستی برای خودش درست کرده، دست بکشد و بالاخره این یک سکته ای است که به تمدن و برتری او وارد می آورد. او می خواهد همه چیز را بخورد، می خواهد آزاد باشد، اگر چه تیشه بر ریشه ی خود بزند. این تمدن خوفناک، این زندگانی مسکین را با خون دل برای خودش اختراع کرده و از همین رو می ترسد. اما انسان میوه خوار و گیاه خوار که از روی هوی و هوس و خوستایی حالا همه چیزخوار شده است، یا خوراک طبیعی خود را خواهد خورد یا نابود خواهد شد.


کان- 22 دسامبر 1926


 
فصل سوم


تجزیه ی شیمیایی مواد خوراکی


 
خوراک عبارت است از موادی که به توسط اعضاء جذب شده و برای مرمت قوایی که بدن به مصرف رسانیده، به کار می رود. مواد لازمه برای بدن انسان را شیمی دان ها به چهار قسمت عمده تقسیم کرده اَند، از این قرار:


1- آلبومینوییدها- که مانند سفیده ی تخم مرغ دارای آزت می باشند. عضلات از این ماده تشکیل می یابد. خوراک هایی که بیشتر از همه این ماده را دارد عبارت است از گوشت، تخم مرغ، پنیر، غلات خشک، لوبیا، نخود، عدس، میوه های روغن دار و غیره.


2- چربی که در بعضی مواد حیوانی یا نباتی یافت می شود. مثل کره، روغن، روغن های نباتی، زیتون، کنجد، پنیر، بادام، گردو، فندق و غیره


3- مواد نشاسته ای یا هیدرات دوکاربن که قند طبیعی آن ها برای پرورش عضلات لازم است: غلات، نان، سیب زمینی، بلوط، نخود، عدس، لوبیا، میوه های تازه، شیر، عسل و غیره.


4- نمک های معدنی که تولید نسوج استخوان و ترشحات بدنی را می نمایند و عموماً به شکل نمک دیده می شود: کلرورها، کاربونات ها و فسفات ها. در پوست حبوبات و همچنین در میوه هاو سبزی های تازه به مقدار زیاد یافت می شود.


برای این که یک خوراک کامل باشد، می بایستی همه ی این مواد را در بر داشته باشد؛ ولی چون خوراک های کامل کمیاب است عموماً بعضی مواد غذاییه را با یکدیگر ترکیب می نمایند تا خوراک کامل به دست بیاید. برای این کار باید ارزش آن مواد را دانست. در جدول جداگانه نمونه ای از تجزیه ی خوراک ها که واحد مواد تجزیه شده کیلوگرم (هزار گرم) و وزن هر یک از آن مواد به گرم سنجیده شده، می نگاریم:


 
تجزیه ی شیمیایی مواد خوراکی:

 

اسامی خوراک                آب          آزت          چربی    
     نشاسته          نمک های معدنی    
گوشت چارپایان 780 170 50 4 تا 5 9 تا 51
گوشت جوجه 780 200 50 4 تا 5 11
* تخم مرغ 756 122 107 5 10
* شیر گاو 865 36 40 55 4
گوشت ماهی 740 135 45 55 15
*گندم 140 146 12 679 16
*جو 130 134 28 36 45
*ذرت 177 128 70 599 11
برنج 144 64 4 781 6.8
*عدس 115 265 25 580 16
سیب زمینی 760 15 2 200 10
انگور 810 7 2 150 5
انجیر خشک 290 40 13 634 27
*بادام 54 242 537 72 29
نان 330 88 10 550 17
پنیر 346 335 250 550 33.5

 

 

 مقدار انرژی در یک کیلوگرم غذا که به «کالری» سنجیده شده:

 

گوشت بی چربی                  1150  
گوشت چرب                    2800
شیر                              730
تخم مرغ                         1460
کره                               7580
گندم                             3500
نان                               2718
برنج                              3510
عدس                            3600
سیب زمینی                    902
بادام                             6000
انجیر خشک                    3764
شوکولات                        4880
ذرت                              3610

 

 این جدول از روی تجربیات شیمی دان های بزرگ اروپا مانند «وورتز»، «پاپن» و «کنینگ» گرفته شده و جلو خوراک های کامل علامت ستاره می باشد (مطابق تجربیات ثابت شده که بدن انسان در هنگام کار مواد ازتی استعمال نمی کند و قند «گلوکوز» تنها ماده ی محترقه ای است که در بدن به کار می رود، لهذا برای بدن مرد کارگر خوراک هایی که دارای «هیدرات دوکاربن» یعنی قند و نشاسته و چربی است، به خوبی کفایت می کند).


مطابق عقیده ی شیمی دان ها، بدن انسان از این چهار مواد ترکیب یافته و چنان که ملاحظه می شود مابین خوراک ها، آزتِ گوشت زیاد است؛ اما مواد دیگر در آن کمیاب می باشد و جزو خوراک کامل حساب نمی شود؛ برعکس، می بینیم مواد مغذی غلات و بنشن ها بیشتر از گوشت آزت دارند، به علاوه مقدار زیادی مواد نشاسته ای و معدنی در آن ها موجود است. اگر چه در بعضی غلات بیش از خمس مواد آزته یافت نمی شود، مثلاً در برنج مقدار آزت آن کم تر از یک در پانزده است؛ اما چه اهمیتی دارد؟ بسیاری از مردم روی زمین از غلات زیست می کنند و اگر آزت برنج کم است آیا می شود گفت که چینی ها و ژاپنی ها ضعیف تر از دیگران هستند؟
همین جدول نشان می دهد که مواد مغذی میوه های روغن دار و بادام بیشتر از گوشت است. غلات، بنشن ها و میوه های خشک و بعضی از سبزی های تازه دو برابر گوشت «اسید فسفریک» و ده برابر آن آهن دارد. فسفرها برای تقویت اعصاب و آهن برای خون، یکی از مهم ترین اغذیه ی انسان به شمار می آید و برتری اغذیه ی نباتی از همین رو ثابت می شود؛ چون که عوام گمان می کنند گوشت یک خوراک مقوی است ولیکن تجزیه ی شیمیایی برعکس آن را نشان می دهد.


دکتر «کارتن» می گوید: «موادی که در هر زمان و همه جا نزد همه ی مردمان یک اهمیت اولیه دارد، مواد نشاسته ای؛ غلات و چربی ها هستند. پس این مواد که به تنهایی قوه و استقامت می دهند، در گوشت که خیلی کم مواد نشاسته ای دارد، از 4 الی 5 در هزار به دست نمی آوریم؛ در صورتی که غلات از 6 الی 100 و میوه های شیرین از 150 تا 200 در هزار دارا هستند و هرگاه بخواهیم هنوز از نقطه نظر نمک های معدنی بسنجیم، مقایسه خواهیم کرد که گوشت از 9 الی 15 در هزار بیشتر ندارد؛ ولی در گردو و غلات از 30 تا 50 در هزار یافت می شود.»


از این رو گوشت خواران به قیمت گزافی آب خریداری می نمایند. آزت گوشت بدون استخوان برای بدن انسان یک چیز زیادی و خطرناک است. همچنین آزت بنشن ها مانند لوبیا و عدس اگرچه سموم گوشت را ندارد، ولی زیاده روی در آن نیز مضر خواهد بود و همان اندازه ای که در نان و میوه های روغن دار و بعضی سبزی ها یافت می شود، برای بدن به خوبی کفایت می کند و از هوا نیز آزت می گیرد. مواد حاره ایِ میوه های روغن دار 5 مرتبه زیادتر از گوشت است. بادام و گردو از نقطه نظر غذاییّت خیلی مهم هستند و تا مدت زیادی انسان را سیر نگه می دارند. انجیر خشک خیلی مقوی است و به تنهایی بدن انسان را تغذیه می دهد.


خیلی آسان است که به جای گوشت، غلات و میوه و غیره استعمال بنمایند. سبزی ها و میوه های تازه دارای نمک های معدنی و قند طبیعی، همچنین قوای پرتو خورشید است که در آن ها ذخیره شده و همه ی مواد لازمه ی بدن را دارا هستند.


چربی حیوان در معده هضم نمی شود و کار آن را کند می کند؛ پس بدن خودش چربی را باید درست بنماید. «داستر» نوشته: «در نتیجه ی یک مباحثه ی معروف که «دوما بوسینیول»، «پاپن لییه بیگ»، «پروز مایلن»، «ادوارد فلورنس شو» و بعد «برتلو» و «کلود برنار» (اسامی شیمی دان های بزرگ اروپا) در آن دخالت داشتند به ثبوت رسید حیوان با چربی که به او می دهند پروار نمی شود و همچنین نبات؛ اما به طریق دیگری او خودش چربی را می سازد.»


حیوانات علفخوار از روی تجزیه ی شیمیایی خوراک خود را آماده نمی کنند، با وجود این همه ی مواد لازمه ی بدن خودشان را فقط از سبزی ها می گیرند. چربی یک خوراک فاسدی است که تمام آن در نزدیکی آتش درست شده؛ همچنین چاشنی های رنگ به رنگ و ترشی های ساختگی برای بدن مضر است. میوه که خوراک طبیعی انسان می باشد نه پختن و نه فلفل و نه زردچوبه لازم دارد. از این گذشته، باید دانست که به غیر از مواد شیمیایی خوراک که قابل تجزیه هست، عناصر دیگری در آن وجود دارد که خیلی قابل اهمیت می باشد، مانند ماده ی حیاتی «ویتامین» که تنها در نباتات به مقدار زیاد یافت می شود؛ چون که بدن حیوان نمی تواند آن را ترکیب بکند و هرگاه گوشت خواران استخوان ها و خون قربانی های خودشان را زنده زنده بمکند، باز هم مدیون گیاه هایی هستند که حیوانات بیچاره چریده بودند، ولی مواد حیاتی دارای قوه و خاصیت اولیه ی خودش نیست؛ چون که در بدن حیوان تجزیه شده و به مصرف رسیده و از این رو گوشت برای بدن انسان یک خوراک من درآری و بر خلاف طبیعت است.


میوه های خشک مانند گردو، نارگیل، بادام و میوه های تازه دارای ماده ی حیاتی و قوه ی روان بخش خورشید است؛ همچنین نمک های لازمه را در بر دارد و به آسانی در معده هضم شده، ماده ی سمی باقی نمی گذارند. اما به شرط این که رسیده و به مقدار کم بوده باشد، به خوبی مرمت انساج را می نماید. بعضی از میوه های نشاسته ای مثل موز هندی، بادام و خرما خوراک های مقوی هستند و در نواحی گرمسیری بسیاری از مردم را به تنهایی خوراک می دهند.


نباید زیاد به تجزیه ی شیمیایی پشت گرمی داشته باشیم. آیا حیوانات خوراک خودشان را تجزیه می کنند؟ آیا نسوج حیوانات علفخوار و میوه خوار از چربی و آزت و مواد نشاسته ای و نمک های معدنی ترکیب نیافته؟ باید همه ی این مواد را خود بدن درست بکند.


 
فصل چهارم


تاریخ گیاهخواری


 
تاریخ گیاهخواری با تاریخ پیدایش آدمی زاد در روی زمین شروع می گردد؛ چنان که از روی علوم ثابت شده او مانند میمون های بزرگ در جنگل های نواحی گرمسیر می زیسته و خوراکش تنها میوه ی درخت ها بوده است و میلیون ها سال با همان خوراک زیست کرده؛ اما به واسطه ی بعضی پیشامدهای ناگهانی مثل زمین لرزه و غیره، ناگزیر شده به نواحی دیگر کوچ بکند و به مناسبت تغییر آب و هوا، از گرسنگیِ ناچاری و نایابیِ میوه ناگزیر گردیده گوشت جانورانی که برای دفاع می کشته، بخورد و پس از پیدا کردن آتش توانسته این عادت را نگاه داری بکند.


پرفسور «بونژ» در کتاب علمی خود (Bunge. Le Droit e est la Force) چنین می نویسد: «در زمان های ماقبل انسانی، نیاکان آدمی زاد مانند میمون های بزرگ در شاخسار درختان زندگانی می کرده و از میوه تغذیه می نموده است. ساختمان بدن انسان کنونی گواهی می دهد، چون که او دارای روده های یک میوه خوار و گیاه خوار می باشد. هنگامی که انسان زندگانی حیوان خزنده را ترک کرده و موقعیت قائم را پذیرفت، خوراک او تغییر نمود و گوشت و نباتات را با هم خورد ... اما این تغییر خوراک در بدن انسان تولید سموم نموده از آن جا امراض تولید گردید. غذای گوشتی روده های کوتاه می خواهد و چون گذرگاه لوله ی هاضمه، زیاد دراز است، به زودی در آن جا تولید فساد کرده و ناخوشی هایی که از این راه بگیرند، موروثی گشته، پیوسته سخت تر می شود؛ به خصوص نزد بچه هایی که از خویشاوندانِ هم خون به دنیا بیایند.»


پرفسور «هئر» آلمانی راجع به خوراک انسان اولیه می گوید: «غرس درخت های میوه و کشت غلات به ازمنه ی خیلی قدیم می رسد و در آن زمان میوه استعمال می کرده اَند ... سیب و گلابیِ زغال شده پیدا کرده اَند و آن ها را دو لپه می نموده اَند و برای توشه ی زمستان خودشان خشک می کرده اَند.»


اطراف قدیمی ترین اقامتگاه نژادهایی که در کنار دریاچه ها، در خانه ی چوبی، منزل داشته اَند در سویس «وانگن ربرنهوزن کنسیز» (Wangen' Robenhausen Concise) توده های زغال شده ی میوه های جنگلی پیدا کرده اَند که برای آذوقه ی زمستان خشک شده بوده و به علاوه ی آلونک های آن ها، آسیاب های دستی پیدا گردیده است.


«بوردو» در کتاب «تاریخ خوراک» خود نوشته: «خوراکی پیدا نمی شود که استعمال آن آنقدر قدیمی و عمومی باشد که میوه ها. چیدن آن ها تنها مایه ی معیشت انسان اولیه بوده. در نواحی نیمه حاره که میوه های عالی می رسید، در تمام مدت سال، هنوز ساکنین آن جا از این حاصل آسان زندگانی می کنند. کاشتن درخت های میوه در هر جایی که عملی می شده، به ابتدای تمدن زراعتی می رسید.»


پرفسور «فویه» می نویسد: «مطابق علم الأعضاء، انسان اولیه گوشت نمی خورد و میوه خوار بوده است. پس می توان به قول «داروین » باور کرد که او آرام بوده، نه درنده؛ چنان که «گستاولوبون» گمان می کند. گرگان یکدیگر را نمی درند؛ نه شیران و نه ببران. معلوم نیست برای چه این احتیاج غیرطبیعی در انسان پیدا شده. بدرفتاری درباره ی زنان مابین بسیاری از طوایف وحشی و حالت اسارتی که او را نگاه داشته و همچنین عادت این که به سن معینی که رسیدند نان را بخورند، تمام این ها از بربریت مردها می باشد که در ابتدا وجود نداشته ...»


گمان کرده اَند که نیاکان آدمی زاد زمان طویلی از حاصل ماهی گیری و شکار زندگانی نموده اَند، بدون این که به سلامتی ایشان لطمه ای وارد آمده باشد. اما این فرض را نمی شود پذیرفت. اگر انسان اولیه موقتاً خانه های چوبین در کنار دریاچه ها ساخته، تنها برای محافظت کردن خودش از دست جانوران درنده بوده است، نه برای آسان کردن ماهی گیری؛ چون که ماهی ها از جلوی یک کشتار دائمی طبیعتاً فرار می کردند؛ به علاوه، از شماره ی آن ها کاسته می شد. از طرف دیگر انسان اولیه آلات ماهی گیری انسان امروز را نداشته، مثل قلاب، تور و غیره. همچنین آلات عجیب و غریبی که امروزه در شکارگاه ها به کار می برند برای آن ها مجهول بوده است و به آسانی گوشت جانوران را بدون وسایل لازمه اَش، مانند چوپانی و کارد و سلاخ خانه و چاشنی های گوناگون و غیره، نمی توانستند بخورند؛ در صورتی که نباتات فراوان آن ها را احاطه کرده، و از میوه ی خوش مزه و گوارا به آسانی می توانستند زندگانی خود را تأمین بنمایند. بر عکس، آن ها به خصوص میوه خوار بوده و روزهای خوش بختی داشته اَند.


 به هر حال، زیاده از موضوع دور نشویم. از مطالب فوق معلوم می شود که گیاه خواری یک چیز تازه درآمدی نیست. ما می رویم نشان بدهیم که گیاه خواری در هر آب و هوا و نزد طبقات مختلفه ی مردم امتحان خوبی داده است.


باهوش ترین دانشمندان و خردمندانِ هر زمانی و همه ی پیغمبران و پیشوایانِ عقاید و همه ی کسانی که به بهبودی اخلاقی نژاد آدمی زاد علاقه مند بوده اَند و برای پیشرفت ذهنی و برتری مقام انسانیت کوشیده اَند، همه ی آنان گیاه خوار شناخته شده و پرهیز از گوشت خواری را یکی از بزرگ ترین عوامل پرهیزکاری بشر دانسته، به پیروان خودشان سفارش نموده اَند. چنان که از داستان های ملت ها آشکار می گردد، پیشرفت اخلاقی و توسعه ی فکری با خوراکِ آنان وابستگیِ نزدیکی داشته است و امروزه نیز بسیاری از بزرگان و متفکرین دنیا همین طرز خوراک را پیروی می نمایند. برای نمونه بعضی از این قرارند:


بودا، زردشت، فیثاغورث، مغان ایران، دانشمندان هند، کاهنان مصر، فلاسفه ی یونان: هومر، سقراط، افلاطون، ارسطو، پلوتارک، اپیکور، سنک، پلین، مارکوول، ویرژیل، زنن و رهبانان ترسایی: اریژن، کریزستم، سن کلمان دالکساندری، فلاسفه و عرفا و متصوفین اسلامی، حضرت امیر، ابوعلی سینا، ناصر خسرو، شیخ نجم الدین رازی، ابوالعلاء معری، شیخ عطار، مولوی، غیبیون، یزدانیان، مزداسنان و غیره، باکن، کرناور، گاسندی، میلتن، شودن برگ، نیوتن، پاسکال، فنه لون، مونتنی، برناردن دوسن پییر، آنکتیل دوپرون، شارل ندییه، ژان ژاک روسو، فرانکلن، شلی، لامارتین، واگنر، میشله، شوپن هاور، تولستوی، فابر رکلوس، بوسوئه، ولتر، ادیسون، مترلینگ، کارپانتر و غیره ...


در بیشتر کیش ها پرهیز از گوشت خواری تأکید شده. هندوهای برهمایی یا بودایی به کلی از خوراک حیوانی پرهیز می کنند؛ چون که مذهب آنان قدغن اکید نموده. مصریان باستانی نیز از گوشت احتراز می نموده اَند؛ چون که حیوانات را مقدس می دانستند و فیثاغورس که محرم به طریقت آنان بوده، این عقیده را در یونان رواج داد.


چنان که از کتب قدیمی هندی ها استنباط می شود نژاد آرین در ابتدا از خوردن گوشت پرهیز می کرده و در قوانین مانو (ماناواد هارما ساسترا) که یکی از کتب کهنه ی هندی ها است نوشته: «کسی که پیروی قوانین را نموده و مانند دیوِ تشنه به خون، گوشت استعمال نکند، در این دنیا به نیک سیرتی کامل رسیده و از شکنجه ی ناخوشی ها ایمن خواهد بود.»


نخستین قانون بودا می گوید: «مکشید- با محبت باشید و سیر دایره ی تکامل جانوران را خراب مکنید.» از این جهت مردمان ژاپن، چین و هندوستان که بیشترِ اهالی روی کره ی زمین را تشکیل می دهند، گیاه خوار می باشند.


شت زردشت در اندرزهای خودش کشتن جانوران بی آزار را که آفریدگان آهورامزدا هستند، یک جنایت زشت می داند. در اَوِستا کشاورزی اولین کار مقدس انسان است؛ همچنین خوراک های پاکیزه را که زمین به شکل میوه به ما می دهد، ستایش می نماید. برای این ملت کشاورز و روستا، مرگ هر حیوانی که از جمله ی آفریدگان هرمز بوده، یک نفع اهریمن به شمار می آمده و در گات های 32 می خوانیم: «آهورامزدا نفرین می کند به کسی که چارپایان را بکشد.» در روایات پارسیان آمده که زردشت با شیر و گیاه تغذیه می نموده.


ایرانیان باستان از پلیدی و آلودگی خوراک حیوانی پرهیز می کرده اَند. در کتاب دبستان نوشته: «اما نشده که یزدانیان بزرگ، دهان به گوشت آلایند؛ چه گوشت خوردن صفت انسانی نیست، چه هر گاه به قصد خوردِ خویش کُشد، سبعیت در طبیعت نشیند و این غذا نیز آورنده ی درندگی است.»


 دو قانون گذاری که پس از زردشت آمدند، مزدک و مانی، مانند بوداییان خوردن گوشت را قدغن می نمایند. پیروان فیثاغورس از انجیر و سبزی ها و میوه و عسل و نان زندگانی می کرده اَند. خود فیثاغورس که به سن صد سالگی مرد، در باب گوشت خواری گفته: «بترسید ای میرندگان که خودتان را به چنین خوراک چرکینی آلوده نسازید.»


هوراس نقل می کند که «ارفه» برای آرام کردن طبیعت درنده ی یونانیان قدیم، استعمال گوشت را منع نمود.
حضرت امیر که زندگانی ریاضت مندانه می نموده، راجع به گوشت خواری می فرماید: «لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوانات» در اسلام بسیاری از طریقت های متصوفین و عرفا، گیاه خوار بوده اَند. پزشک نام دار، ابوعلی سینا، مرید گیاه خواری بوده و در کتاب های خودش مضار گوشت را بیان می نماید و گفته: «حذر کنید از خوردن گوشت جانوران» همچنین نجم الدین رازی در مرصاد العباد نوشته: «از گوشت بسیار احتراز کنید» و نظریات خود را شرح می دهد.


سنک (Seneque) که یکی از فلاسفه ی بزرگ بوده است، بر ضد استعمال گوشت مطالب مهمی می نویسد که مختصر آن این است: «1- هیچ چیز آن قدر طبیعی نیست مگر تنفری که از خوردن گوشت حیوانات به ما دست می دهد. 2- اگر آدمیان اولیه به این کار تن در دادند، از روی ناچاری فوق العاده بوده است. 3- نمک نشناسی، بربریت و هواپرستی از خوردن گوشت پیدا می شود. 4- ساختمان بدن انسان برای گوشت خواری درست نشده.


«شما از اژدهای وحشی، یوزپلنگ و شیران سخن می رانید و خودتان در ستمگری دست این جانوران را از پشت بسته اید؛ چون که کشتار برای آنان خوراک به شمار می آید، اما برای شما یک لقمه ی لذیذ است و باید آن قدر ظرافت به کار ببرید تا تنفر آن را بپوشانید.»


«پلوتارک» از فلاسفه ی یونان می گوید: «تو از من می پرسی چرا فیثاغورس از خوردن گوشت جانوران پرهیز می کرده؟ اما من بر عکس، از تو سؤال می کنم کدام انسان اول جرأت کرده که گوشت مردار را به دهان خود نزدیک بکند ... که سر سفره ی خود اجساد کشته شده و لاشه استعمال بنماید و در شکم خودش اعضایی را غوطه ور سازد که لحظه ای پیش آواز بر می آوردند و غرش می نمودند و راه می رفتند و می نگریستند؟  چگونه چشم های او طاقت دیدار کشتار را آورد؟ چگونه توانست خون گرفتن و پوست کندن و تکه تکه کردن یک جانور بیچاره ی بدون دفاع را ببیند؟ چگونه توانست طاقت منظره ی گوشت های لرزان را بیاورد؟


جانورانی که شما می خورید آن هایی نیستند که دیگران می خورند. شما به خونِ حیواناتِ بی گناهِ آرام تشنه هستید که به هیچ کس آزار نمی رسانند، که به شما انس می گیرند، که برای شما کار می کنند؛ و شما به جای مزدِ خدمتشان آن ها را می بلعید!


ای جانیِ بر ضدِ طبیعت! هرگاه لجاجت می کنی که تو را درست کرده اَند تا هم جنسان خودت را بخوری، جنبندگانی که دارای عضلات و استخوان هستند، حساس و زنده می باشند. پس، از تنفری که از این خوراک های ترسناک به تو دست می دهد، خودداری بکن ...»


پرفسور «گاسندی» در کاغذ خود به «فمن هلمنت» نوشته: «من مدلل کرده اَم که مطابق ساختمانِ دندان هایمان به نظر نمی آید که برای استعمال گوشت درست شده باشد؛ چون همه ی جانورانی را که طبیعت برای گوشت خواری به وجود آورده، دندان های بلندِ مخروطیِ بُرنده ی نامساوی و از یکدیگر جدا شده، دارند؛ ما بین آنان شیر، ببر، گرگ، سگ و غیره یافت می شود. اما آن هایی که برای زندگانی کردن تنها از سبزی ها و میوه ها درست شده اَند، دندانشان کوتاه، کند و نزدیک به هم است؛ همچنین به قسمت های مساوی از یکدیگر قرار گرفته.»


«ژان کریزستم» کشیش گفته: «ما از روی گرگان و ببران گرته برداشته ایم یا بدتر از آن ها هستیم؛ چون که خدا به ما حس دادگری داده است.»


«جان ری» طبیعی دان انگلیسی در موضوع گیاه خواری این طور بیان می کند: «حقیقتاً انسان اعضای یک جانور گوشت خوار را ندارد ... باغ های ما همه ی لذت های روان پرور را جلو چشم ما می گسترانند، در صورتی که کشتارخانه ها و قصابی ها پر از خون بسته شده و کثافات شنیع است ...»


«بوفون» از علمای بزرگ تاریخ طبیعی نوشته: «انسان می تواند مانند حیوان با نباتات زندگانی بنماید ... به نظر می آید طبیعت به زحمت برای هوی و هوس و حرص او کفایت می کند. انسان به تنهایی خیلی زیادتر گوشت می بلعد که تمام جانوران درنده و این از روی اجحاف است نه از حیث لزوم.»


«ولتر» معروف می گوید: «مردمان از مشروبات قوی تشنگی خود را فرو نشانده اَند و از کشتار سیر گشته اَند. همه ی آنان یک خون به جوش آمده و سوزان دارند که آنان را به صد گونه دیوانه می کند. دیوانگی بزرگ آن ها وسواس خون ریزی برادران خودشان و ویران کردن دشت های حاصل خیز است تا این که روی آن گورستان ها سلطنت بکنند.»


به لاشخواران متعصب این کلمات «شلی» را می دهیم تا اندکی فکر بنمایند: «تشریح الأبدان قیاسی به ما نشان می دهد که انسان شبیه به حیوانات  میوه خوار می باشد و هیچ نشانی از گوشت خواری در او نیست. نه پنجه دارد تا شکار خود را بگیرد و نه دندان های بلند تیز دارد تا حیوان زنده را پاره کند. یک «ماندارن» اولین طبقه ی چین که ناخن های او به بلندی دو شست می رسد، نخواهد توانست یک خرگوش زنده را بدراند. به وسیله ی همه ی نیرنگ های شکم پرستی است که یک گاو وحشی را گاو اهلی می کنیم و قوچ را مبدل به گوسفند می نماییم که بر خلاف طبیعت می باشد تا نسوج او نرم و فاسد بشود. این تنها از آرایش کردن گوشت مردار و گمراه کردن آن است ، به وسیله ی پخت و پز علمی که آن را قابل جویدن می نماییم و تبدیل به چاشنی می کنیم تا از تنفری که از خون به ما دست می دهد، پرهیز کرده باشیم. من خواهش می کنم از همه ی آن هایی که آرزوی راستی و خوش بختی را می نمایند، از روی صداقت یک امتحان خوراک نباتی را روی خودشان بکنند. بدبختانه ترویج این خوراک را تنها مابینِ مردمانِ دانشمند مشاهده می نمایند که می توانند از شکم چرانی و خرافات چشم بپوشند ... زیرا مردمان کوته نظر که قربانی ناخوشی ها هستند، ترجیح می دهند دردها و ناخوشی خود را به وسیله ی داروها آرام بکنند تا پیش بینی آن را به توسط خوراک بنمایند.»


«بسوئه» (Bossuet) نطاق بزرگ، تردید نمی کند که فساد اخلاقی و جسمانیِ انسان را به خوراکِ مرداریِ او نسبت بدهد: «... اکنون برای خوراک با وجود تنفری که طبیعتاً به ما دست می دهد، باید خون بریزیم و همه ی سلیقه به خرج دادن ما برای آراستن و پر کردن سفره ی خودمان به دشواری کفایت می کند تا لاشه هایی که می خوریم، تغییرِ صورت ظاهری به آن ها داده باشیم.


اما این تنها بدبختی نیست. زندگانی کوتاه شده و در اثر تندخویی که در نژاد انسان پیدا گردیده، زندگانی کوتاه تر می شود. انسان که در ازمنه ی اولیه از سر جانوران می گذشته عادت کرده بود تا از سر زندگانی همجنسان خودش نیز دست بدارد...»


 یکی از پیشوایان بزرگ گیاه خواری، »کلیزس» در کتاب مفصلی که نوشته ثابت می نماید: 1- که انسان به هیچ وجه حیوان گوشت خوار نمی باشد و طبیعتاً آرام ترینِ جنبندگان است. 2- که کشتار حیوانات اصل و پایه خطایا و جنایت اوست. همچنین خوراک حیوانی سبب زشتی و پیش رسی ناخوشی ها و کوتاهی زندگانی او می باشد. 3- که این گمراهی، سرنوشت آینده ی او را چرکین نموده، یعنی زندگانی جاودانی او را به عقب می اندازد.


«میشله» مورخ و نویسنده ی نام دار می گوید: «برای زن و بچه این یک عنایت است، یک بخش مهربانی است که به خصوص میوه خوار باشند؛ از پلیدی گوشت ها بپرهیزند و از خوراک های موجودات بی گناهی که سبب مرگ کسی را فراهم نمی آورند، خوراک های خوشبو و خوش مزه ساخته و با آن ها زندگانی بکنند ...»


در جای دیگر گفته: «حیوان حقوق خود را در مقابل خدا دارد ... حیوان پر از اسرار تاریک است ... دنیای بیکران خواب ها و دردهای زبان بسته! ... اما نشانی های آشکارِ این دردها را به زبان بی زبانی بیان می کند. تمام طبیعت بر ضد بربریت آدمی زاد که انکار می نماید که برادر زیر دستِ خود را پست می شمارد، شکنجه می کند، اعتراض نموده و طبیعت، او را در جلو کسی که هر دوی آنان را آفریده، محکوم می سازد ...


زندگانی، مرگ و کشتاری که خوراکِ حیوانی تحمیل می نماید، این مسائل تلخ از جلو چشم من می گذرد. چه کشمکش جانگدازی! یک کُره ی دیگری را آرزو بکنیم که درندگی ها، سرنوشت و پستی های این زمین از ما دور بشود.»


«لامارتین» شاعر حساس فرانسوی اشعار زیادی در خصوص گیاه خواری گفته است؛ از جمله یک بیت او این است: « گوشتِ حیوان مانند شکنجه ی روح فریاد می کشد و مرگ در درون تو تولید می کند.»


فیلسوف بزرگ و نویسنده ی نام دار روسی، تولستوی، می نویسد: «عادت گوشت خواری بازمانده ی ازمنه ی بربریت است و ظهور گیاه خواری باید خیلی طبیعی و اولین اثر تعلیم و تربیت به شمار بیاید.»


دانشمند بزرگ «فایر» نوشته: «این است گوشت گاو، گوسفند و پرندگان، چه قدر ترسناک می باشد. این بوی خون می دهد، این از کشتار سخن می راند. اگر کسی می اندیشید جرأت نمی کرد سر سفره بنشیند.»


«گویتیه» که یکی از استادان بزرگ شیمی معرفت الحیات می باشد، راجع به گیاه خواری می گوید: «این طرز خوراک را می شود از روی عقل پذیرفت و همه ی کسانی که تکاپوی کمال مطلوبِ تکوین و تربیتِ نژادهای آرام، باهوش، خوش سلیقه، ولی پر نسل و قوی و زرنگ و چالاک را می نمایند، تمجید و ستایش خواهند کرد.»


پرفسور «شارل ریشه» اظهار می دارد: «باقی می ماند بدانیم که خوراک حیوانی لازم است یا نه. هزار مرتبه نه. این خوراک لازم نیست. همه چیز گواهی می دهد و این الفبای علم الأعضاء است.»


پرفسور «لاندوزی» که تحقیقات زیادی در باب خوراک نموده، گفته است: «خوراک حیوانی که استعمال می کنیم و هر روز بیش از پیش در آن زیاده روی می نماییم، خوراک نیست؛ یک زهرِ آلوده کننده ی بدن ماست.»


«مترلینگ» از نویسندگان بزرگ معاصر، به نوبت خود برتری گیاه خواری را از نقطه نظر علمی اعلام می کند: «مجبور می شوند اقرار بنمایند که هیچ کدام از انتقاداتی که درباره ی خوراک گیاهی نموده اَند، در جلو منطقِ خیلی ساده نمی تواند ایستادگی بکند. من به نوبت خودم تصدیق می نمایم که همه ی آن هایی که شناخته اَم و پیروی گیاه خواری را نموده اَند، در سلامتی آن ها بهبودی بزرگی حاصل گردیده، ذهن آنان تند شده؛ مانند این که از یک زندان دیرینه ی خفه کننده و مسکینی بیرون جسته باشند.»


همچنین می افزاید: «هرگاه دنیا می توانست از خوراک حیوانی دست بکشد، نه تنها یک شورش اقتصادی پیدا می شد، بلکه به یک بهبودی اخلاقی منتج می گشت.»


«رومن رولان» در کتاب «ژان کریستف» نوشته: «کرورها هر روز بدون کمترین آزرم و پشیمانی، قتل عام می شوند. اگر کسی به این فکر بیفتد، ریشخندش می کنند؛ ولیکن این یک جنایت پوزش ناپذیر است و به تنهایی گواهی می دهد که چرا انسان درد می کِشد. او فریاد می کشد بر ضد نژاد آدمی زاد.


اگر خدایی هست و چشم می پوشاند، او فریاد انتقام می زند بر علیه خدا. هرگاه یک خدای خوب وجود دارد، بیچاره ترین مخلوقات باید آزاد بشود. اگر خدا نیست مگر برای زورمندان، دادگری برای سیه روزان نخواهد بود، برای مخلوقات ناتوانی که پیشکشی قربانی آدمیان هستند. نه نیکی و نه دادگری وجود ندارد.»


«ریچاردسن» می گوید: «من صمیمانه آرزومندم که پیش از خاتمه ی قرن بیستم نه تنها سلاخ خانه ها بسته بشود، بلکه استعمال گوشت به عنوان خوراک ور بیفتد.»


خوشبختانه اطبا و دانشمندان و ادبا و فلاسفه ی بی شماری طرفدار گیاه خواری می باشند و امروزه در تمام ممالک دنیا گروه زیادی این طرز خوراک را پذیرفته اَند. همچنین پیروان عقیده ی مزداسنان و یزدانیان و غیره، که دارای نفوذ بزرگی هستند، از روی همین طرز خوراک پیروی می نمایند که شرح آن گنجایش صفحات این مختصر را نمی دهد.


 
فصل پنجم


مضرات گوشت


 
بسیاری از اطبا که تحقیقات زیادی درباره ی خوراک انسان نموده اَند، معتقد شده اَند که گوشت برای بدن انسان لازم نمی باشد؛ بلکه مولد بیشتر ناخوشی های کشنده شده است، چنان که برای معالجه ی آن ها کافی است از گوشت پرهیز بنمایند؛ مثل نقرس، اسهال، روماتیسم، سرطان، سل، آپاندیسیت و غیره که به خصوص از استعمال گوشت پیدا می شود. این خوراکی را که گمان می کردند برای انسان ناگزیر و سودمند می باشد، امروزه ثابت شده که بی فایده ترین خوراک ها و کشنده ی سلول های بدن است. اگر از کشتار قصابی که شرافت انسانیت را به باد می دهد چشم بپوشیم، ولیکن حیوانات از این راه انتقام خود را می کشند.


حیواناتی که آزادانه زندگانی می کنند، خیلی کم دیده می شود که ناخوش بشوند و دندان خراب اصلاً در نزد آنان وجود ندارد؛ ولی آن هایی را که انسان اهلی کرده، یعنی مثل خودش نژاد آنان را فاسد نموده، دندان کرم خورده دارند. فَکینِ ادمیان اولیه به ما نشان می دهد که دندان آن ها خیلی کار کرده، اما کرم خورده نیست و این دلیل بر آن است که خوراک آن ها خیلی ساده و خشن بوده و جویدن زیاد لازم داشته، مثل میوه های خشک و دانه ی نباتات؛ ولی سالم و طبیعی بوده است. «بودوان» در همین خصوص می گوید: «نباید به فرضیات کسانی باور کرد که انسان غارنشین را گوشت خوار وانمود می کنند، آنان به خصوص از نباتات خوراک خود را می گرفته اَند.»


گوشت سبب پیری پیش رس می شود؛ چون یک کار فوق العاده از اعضای بدن می خواهد و مقداری از زهرهای خود را در بدن باقی می گذارد که به مرور جذب شده و مستعد هرگونه ناخوشی می گردند. دکتر «الدفیلد»  می نویسد: «امروزه از روی علوم به ثبوت رسیده که انسان در ردیف حیوانات گوشت خوار نمی باشد، بلکه میوه خوار است. امروزه این عمل شیمیایی سنجیده شده که هیچ کس نمی تواند رد بکند: نباتات دارای همه ی مواد لازمه ی بدن انسان هستند.


گوشت یک خوراکِ طبیعی نیست و تولید اغتشاش در عملیات بدنی می نماید، همان طوری که آن را در تمدن جدید استعمال می نمایند. گوشت از حیوانات ذره بینی ناخوشی های مهیب، به مقدار زیاد، در بر دارد که به آسانی به انسان انتقال می دهد مانند: سرطان، سل، تب، کرم های روده و غیره. همچنین تعجبی ندارد که عادت گوشت خواری سببِ ناخوشی هایی است که درصدی نود و نُهِ مردم می بینید.»


دکتر «بن ژوی» پس از امتحانی که روی خود نموده، اظهار می کند: «پانزده سال می گذرد که به زخم قرحی مبتلا بودم و بر ضد آن بی خود زهرهای دواسازی را استعمال می کردم: ید، جیوه، بروم، ارسنیک و ترکیبات آن ها را به مقدار زیاد به کار بردم؛ بدون این که مرض ریشه کن بشود ... میکروب پیوسته زیادتر شده و از قوت بدنم که از ناخوشی و میکروب و دواها ضعیف شده بود، همیشه می کاست.


از روی نااُمیدی روی طرز خوراک های مختلفه امتحان کردم و خیلی باعث تعجبم گردید که گیاه خواری مرا به زودی معالجه کرد. این بهترین دوای مؤثر بود؛ زیرا هنگامی که همه ی دواها را استعمال نمی کردم، اثر می نمود و به محض این که گوشت می خوردم، دوباره ناخوشی عود می کرد.»


گوشت غذای مقوی نیست، چنان که گمان می کنند و مولد قوه ی عضلات نمی باشد. اگر بلافاصله بعد از خوردن آن احساس قوت می نمایند، فقط در اثر یک تهییج ساختگی و خطرناک است، مانند الکل که اعصاب را تهییج می نماید. بر خلاف عقیده ی عامه، گوشت زهرآلود کننده ی بدن است و در روده ها فاسد شده، تولید میکروب های گوناگون می نماید. تقریباً همه ی ناخوشی های جهاز هاضمه مربوط به فساد گوشت است. دکتر «گاستن دورویل» می گوید: «تجربیات طبی برای ما کاملاً مضرات گوشت را ثابت کرده و گواهی می دهد که آن تقریباً یگانه باعث ناخوشی های آلات هاضمه است، که سبب سوء هضم، ورم امعاء و آپاندیسیت می باشد. آن است که کمک به نشو و نمای محرقه و ذوسنتریه می کند. آن است که طفیلی های مرض سل و سرطان را تقویت می نماید. بهترین دلیل، پرهیز از گوشت خواری است در موقع ناخوشی های کبد و امعاء، همچنین سل، که سبب بهبودی ناخوشی می گردد ...»


استعمال الکل و گوشت با یکدیگر توأم است. هر دو لازم و ملزوم می باشند. دکتر «هوشیار» نوشته: «طرفداری از گیاه خواری، همچنین جنگ بر ضد الکل خواری است، این آفت دنیای امروزه.»


می رویم احتمالاً عقاید بعضی از اطبا را درباره ی گوشت خواری شرح بدهیم. دکتر «جیمس» می نویسد: « من خوراکی را سراغ ندارم که به اندازه ی گوشت گاو تولید یک تهییجِ غیر طبیعی روی سلسله اعصاب انسان بنماید.»


دکتر «پاسکول»: «گول نخوریم! گوشت بیشتر مهیج است که مغذی نمی باشد. به اضافه دارای زهر هم هست.»


دکتر «لوگران» می گوید: «ما باید بدانیم که گوشتِ کشته شده نیست مگر «مردار» و به وسیله ی گوشت خواری، از روی میل، مقداری از زهر «توکسین» را داخل بدن خودمان می نماییم.»


دکتر «ویکتور پوشه» گفته: «ما نمی توانیم یقین داشته باشیم که یک نفر گیاه خوار هرگز مرض آپاندیسیت نمی گیرد و خوردن گوشت سبب تولید آن می شود.»


دکتر «پاپوس» می گوید: « از وقتی که برزگران شروع کردند هر روز گوشت بخورند، مرض نقرس نزد آن ها بروز کرد و به همان درجه که شهری ها به جای یک بشقاب عدس و یک سوپ خوب، بیفتک با سیب زمینی خوردند، ناخوشی های معده و روماتیسم زیاد شد.»


دکتر «دک» می نویسد: «هر چه ساده تر زندگانی بنماییم، بیشتر جلوی ناخوشی ها و میکروب ها مقاومت خواهیم کرد؛ همچنین اعضای بدن ما بهتر کار خواهد نمود.»


پرفسور «بوشار» اظهار می دارد: « گوشت خواران زبان چرک، تنفس بد، مدفوعات کثیف و غیر منظم دارند؛ همچنین ناخوشی های معده  و امعاء، زخم های جلدی، سر درد، روماتیسم، چاقی یا لاغری زیاد در آن ها دیده می شود.»


اغلب اوقات حیواناتی که برای فروش تهیه می شوند یک توده ی زنده ی ناخوشی ها هستند و تا همان زمانی زنده می مانند که برای کشتن آماده می نمایند تا به مرگ طبیعی نمرده باشند و آن امراض را به آسانی واگیر می کنند.


در سرزمین هایی که دو نژاد با دو خوراک مختلف در یک آب و هوا زندگانی می کنند، دیده می شود گروهی که گوشت خوارند به مرض سرطان مبتلا می شوند در صورتی که گیاه خواران از این ناخوشی ایمن هستند. در هندوستان ما بینِ مردمانِ گیاه خوار مرض سرطان به طور استثنا دیده می شود ولیکن گوشت خواران پیوسته مبتلا به این مرض می گردند. در مصر، ما بین قبطی های گوشت خوار شهر نشین و فلاح گیاه خوار و در ایرلند اهالی جنوب شرقی آن که گیاه خوار هستند و اهالی «اولستر» که خوراک انگلیس ها را می خورند، ما بین آن ها سرطان شیوع دارد و تلفات سنگینی از گمراهی درباره ی خوراک خود می دهند.


شماره ی قربانی های مرض سرطان در انگلیس و ممالکی که زیاد گوشت می خورند، از کرورها افزون گشته و مطابق عقیده ی اطباء از خوردن گوشت و خوراک های مهیج تولید می شود.


دکتر «رابرت بل» از اطباء انگلیس می گوید: «من به طوری متقاعد شده اَم به ارزش یک طرز خوراکی که بیشترِ آن از سبزی ها و میوه های خام و گردو که به آن اضافه کرده باشند که به هیچ وجه تردید ندارم اعلام بکنم که هرگاه به اندازه ی زیاد سبزی ها و میوه های خام در خوراک ما به کار می رفت، از مرض سرطان به زودی یک یادگار تاریخی باقی می ماند.»


دکتر «جج بلاک» نیز می نویسد: «به وسیله ی خوراک میوه و غلات و سبزی ها می شود گرفتاران ناخوشیِ سرطان را یا یک قسمت عمده اگر همه ی آنان نباشند، از درد و زجر این ناخوشی آزاد بنمایند. من آن را به مراتب زیاد به تجربه رسانیده اَم. در آزمایش های خودم، پس از آن که این طرز خوراک را پیدا کردم، یک فصل با سعادتی برای من باز شد.»


بهترین پیش بینی برای جلوگیری از ناخوشی ها کم خوری و امساک در غذاست؛ به خصوص خوراک طبیعی که از نباتات گرفته باشند. هوای آزاد، ورزش، شستشوی بدن و فکر آرام انسان را همیشه تندرست، خوش  بنیه و خوش بین می نماید.


انسان به واسطه ی استعمال خوراک های ساختگی و من درآری، سلامتی خود را از دست داده، بنیه ی او به تحلیل رفته و به زودی تخم ناخوشی های گوناگون در او نشو و نما می کند. ترکیب و ساختمان تن او از تناسب افتاده، زیباییِ حیوان آزاد و زشتیِ حیوان اهلی (متمدن) به همان پایه است که انسان شهرنشینِ متمدن با انسان آزادِ روستا که در آغوش طبیعت پرورش یافته. آیا هیچ ندیده اید کسانی را که مانند خمره باد کرده اَند، خون از سر و صورت آن ها می چکد، دور چشمشان حلقه ی کبود رنگ افتاده، سر کچل، شکم پیش آمده، نمی توانند راه بروند؛ عرق می ریزند، نفس می زنند؛ یا کسی که از کم خونی رنگ پریده، مانند مرده ی از گور گریخته است. در زمان باستانی مردمان، یک زندگانی روستایی و بی آلایش داشته اَند، رنج می کشیدند، در هوای آزاد تنفس می کردند، سپیده ی بامداد با خورشید بر می خاستند، غروب با آن می خوابیدند. نا خوشی های سینه وجود نداشته، دواهای عجیب و غریب استعمال نمی کردند و بهتر زندگانی می نمودند. زن و مرد برادروار با پاهای برهنه با یکدیگر کشاورزی می کردند. بچه های آنان تندرست و سرزنده و خوشحال بودند. ماما لازم نداشتند، چنان که حیوانات آزاد لازم ندارند.


 
فصل ششم


پختن خوراک


 
انسان همیشه پرستش پیچیدگی و ظاهرسازی را می کند. هر چه آسان و طبیعی است، به چشم او خوار می آید.  از این رو زندگانی را پیوسته دشوار نموده، گمان می کند به خوش بختی خواهد رسید؛ در صورتی که همیشه از او رو برگردان است. خوراک چیزی است که به منتها درجه ی پیچیدگی رسیده. طبیعت نشان می دهد که انسان باید از میوه و نباتات خام زندگانی بنماید. پختن، یعنی خراب کردن و از حال طبیعی خارج کردن خوراک ها، یا برای این است که مزه ی آن را بپوشاند، مثل گوشت یا به ذائقه ی فاسد شده ی ما لذت بکند و تمام این ها نتایج بدی برای سلامتی خواهد داشت.


پختن، خوراک را از حالت طبیعی خارج کرده، ماده ی حیاتی «ویتامین» را که در آن وجود دارد، می کُشد و برای بدن یک تفاله ی خوراکِ پخته شده که در آن زهرهای کشتار تولید می شود، باقی می گذارد. بدن انسان از گروه بی شمار ذرات کوچک زنده تشکیل شده که پهلوی یکدیگر قرار گرفته اَند. همه یموجودات خوراک زنده می خورند. همه ی طبیعت زنده است. همان طوری که برای نشو و نما و نگاه داری بدن، عناصر مادی لازم می باشد؛ برای نگاه داری زندگانی حیاتی و روحی، انسان محتاج است به جذب نموده خوراک زنده، یعنی خام و نپخته و از نرسیدن آن ماده ی حیاتی روح پژمرده شده، قوای حیاتیه سست و ناتوان می گردد، چنان که از نخوردن غذا بدن ضعیف می شود. پس روی زمین، زندگانی نگاه داریِ زندگانی را می نماید. این ماده در همه ی هستی های روی کره ی ما وجود دارد و برای این که داخل بدن انسان بشود، تنها در گیاه ها تجزیه و ترکیب آن صورت می گیرد. حیوانات گیاه خوار مستقیماً این ماده را از نباتات می گیرند و جانوران درنده از گوشت زنده ی حیوانات دیگر اخذ می نمایند. پختن زندگانی را نابود کرده و یک تفاله ای را به بدن می دهد که همه ی قوّتِ حیاتی خود را از دست داده است و تنها بدن آن هایی را که نیمه جان هستند به کار می برد و قوای خود را به این وسیله مرمت می کند.


هیچ یک از موجودات خوراک خود را نمی پزند یا نمی کشند، اما انسان دقت کاملی در این کار می نماید. چنان که فیزیولوژیست ایرلندی «گریوز» انسان را یک حیوان طباخ توصیف می کند و گویا همین را دلیل برتری خود بر سایر جانوران می داند، در صورتی که این رفتار بر خلاف قوانین طبیعت است و از این رو بدن او هیچ وقت قوای لازمه را نگرفته؛ به علاوه، یک مقدار زیاد از زهرها داخل آن می گردد و هرگاه از آب میوه ی خام و سبزی ها، آخشیج های زندگی، به آن نرسد بدون شک خواهد مرد.


 آتش است که انسان به کمک آن خوراک های عجیب و غریب و نتراشیده، که خام نمی تواند لب بزند، پخته و می خورد  تا طبیعت را گول زده باشد. «بوردو» در تاریخ خوراک می نویسد: «استعمال آتش به ابتدای گوشت خواری انسان می رسد، چون عضلات سخت و بدمزه ی حیوانات بدون تغییری که آتش به آن می دهد، خوردنش دشوار بوده است.»  و همین استعمال روزانه ی خوراک های مرده است که ذائقه ی او را منحرف کرده و به چیزهای مهیج، مثل الکل و تریاک و غیره، میل می کند. خوراک پیش از همه چیز باید خام باشد، یعنی همان طوری که طبیعت به ما می دهد. پرفسور «ریشه» می گوید: «باید پذیرفت که انسان یک حیوان است- گاهی باهوش، اما اغلب نادان و درنده می باشد. برای خوراک خودش باید مانند یک حیوان رفتار بنماید. خوراک طبیعی ما نباید از آن چه که پس از کرورها قرن همه ی گذشتگان ما می خورده اَند، تفاوت داشته باشد. پس نیاکان ساده ی ما آتش نمی شناختند و خوراک خود را نمی پختند. استعمال خوراک پخته شده، یعنی زندگانی بر خلاف ساختمان بدنی خودمان. آیا پختن، خوراک های طبیعی را خراب و فاسد نمی کند؟»


به علاوه، پختن سبزی و میوه، نمک های معدنیِ آن را در آب حل کرده، بیشترِ مواد لازمه ی آن از بین می رود؛ چنان که فسفات های شیمیایی دواخانه جای فسفات طبیعی  را نمی گیرد و جزو بدن نمی شود. میوه های ترش، مثل لیمو و سرکه، نمک های معدنی را حل می کند ولی در هر حال اگر خوراک پخته هم استعمال می کنند، برای تقویت ماده ی حیاتی باید مقداری میوه و سبزی خام استعمال بنمایند.


انسان کنونی همان میوه خوار است که طبیعت به او میل خوراک های خوش بو و گوارای میوه را داده که از حرص، لاشه ی جانوران و پرندگان و آبِِ گندیده ی میوه های کال و دل و روده ی چرک و خون حیوانات را رنگرزی کرده، با ادویه آمیخته، به جای میوه ی خوش مزه می خورد. عطر او سیر و پیاز و پنیر گندیده و دود خفه کننده ی توتون شده است و آب فاسد شده ی انگور و عصاره های زهرآگین را می نوشد و همه ی وقت خودش را صرف درست کردن خوراک های زهرآلود و خونین می نماید.


 تمدن انسان بیشتر از دولتِ سرِ آتش و دست های اوست که به هر کاری در می آید تا در نتیجه ی فکر او، که آن هم به واسطه ی تجربیات میلیون ها سال و انتقال دادن به آیندگان ترقی کرده است. این پس از یافتن آتش است که او توانسته یک زندگانی مصنوعی برای خودش درست بکند و از هوای آزاد، ورزش طبیعی و زیباییِ چشم انداز طبیعت محروم شده، یک محیط محدود کثیف و من درآوردی برگزیده، به واسطه ی پنهان شدن در اتاق های تنگ و تاریک، تنفس هوای زهرآلود و گرد و غبار، کار کردن و خوابیدن در جاهایی که هوای آزاد به آن نمی رسد، خوردن خوراک های ساختگی که با آتش و هزار گونه چم و خم آراسته می شود، بیشتر سبب فساد را فراهم آورده است و انسان میوه خوار آرام، یک دیو تشنه به خون شده، بیش از همه ی جانوران درنده لاشه و کشتار می بلعد.


به جای آرامش و خرمی طبیعت، در میان داد و غوغای دائمی زندگانی کرده، شب را نشسته و روز را خوابیده. مهربانی و عشق طبیعی را به یک مسخره ی ننگین کم و بیش جانگدازی در آورده، کارهای عجیب و غریبِ دشوار و بی فایده از او سر می زند که زندگانی او را سخت و غمناک کرده است.

 

مطالعه ی بخش دوم کتاب: فصل های 7 تا 12