خلاصه کتاب «امیدواری برای بیماران سرطانی»

امروز می خواهم یکی از کتاب های بسیار خوب در رابطه با شناخت و درمان سرطان به نام "امیدواری برای بیماران سرطانی" را که اخیراً خواندم به شما معرفی کنم و قسمت هایی از این کتاب را نیز برایتان بنویسم. اصل این کتاب برای اولین بار در سال 1991 میلادی چاپ شد. اکنون نیز دکتر سید ماشاء الله فرخنده (کشفی) این کتاب را به فارسی ترجمه کرده اند و انتشارات نسل نواندیش چاپ اول آن را در دو هزار نسخه در سال 1390 منتشر کرده است.
این کتاب حاوی رهنمودهایی برای بیماران سرطانی است که تازه بیماری آن ها تشخیص داده شده است. نویسنده این کتاب "جین پِتِرز" خود یکی از کسانی است که با استفاده از روش درمان طبیعی (تغذیه مناسب، استراحت و آرامش)، توانسته است بر بیماری سرطانش غلبه کند. وی به سرطان غیر قابل عمل جراحی دستگاه لنفاوی مبتلا بوده، امّا هرگز امید خود را از دست نداده، بر ترس خود چیره شده و با بیماری اش مبارزه کرده است. در این کتاب، نویسنده به تمام بیماران سرطانی که تازه بیماری شان تشخیص داده شده است امید و جرأت می دهد که بر ترس خود غلبه کنند. مهم ترین اصل برای این نویسنده جمع آوری اطلاعاتی درباره بیماری اش بوده است، همچنین آشنایی با روش های درمانی متفاوتی که برای درمان سرطان شناخته شده اند؛ سپس تأثیر این روش های درمانی را بر روی بیماری ها بررسی کرده است. این نویسنده خیلی از این روش ها را روی بدن خود امتحان کرده، روش های پزشکی و غیر پزشکی، و نتایج آنها را در این کتاب آورده است.
من بنا به فرصت و توانی که دارم مقدمه دکتر فرخنده (کشفی) و مقدمه نویسنده کتاب جین پترز و همچنین خلاصه ای از جملات هر فصل این کتاب را برای شما می نویسم، اگر فکر می کنید این کتاب برای خودتان یا اطرافیانتان مفید است می توانید اصل کتاب را تهیه و مطالعه کنید.
مقدمه مترجم کتاب، دکتر فرخنده (کشفی):
"زمانی که انسان تمام امیدش را از دست می دهد و در دنیایی از یأس و نااُمیدی قرار می گیرد، نسبت به همه چیز بدبین است و افکاری منفی بر او غالب می شود و همه جا را تاریک می بیند، جرقه ای نوید دهنده، هر چند ضعیف، امیدی تازه می شود و به انسان هشدار می دهد که «عنان خِرَد را نباید از دست داد، زیرا در نااُمیدی بسی امید است.»
به طور طبیعی وقتی به کسی می گویند تا چند ماه دیگر بیشتر زنده نیست، او در شرایطی قرار می گیرد که زبان از وصف آن عاجز است.
من نیز جزء این گروه از انسان ها بودم و طی آزمایش ها و معاینات متوالی در طول سال ها، از دکتر خود شنیده بودم که بیماری ام درمان ناپذیر است و در آینده ای نزدیک خواهم مُرد. این خبر را زمانی شنیدم که به تحصیل در علم پزشکی مشغول بودم اما پس از سال ها هنوز نمی دانستم چرا بدنم درست کار نمی کند. بالاخره فهمیدم که با دارو نمی توان تندرستی را به دست آورد و با مصرف انواع دارو در طی سال ها، خود را بیشتر مسموم کرده ام. فهمیدم که داروها با بدنم چکار کرده اند. فهمیدم که دارو مانند خاکستری روی آتش را می پوشاند، اما در زیر این خاکستر، آتش همچنان وجود دارد و اثر واکنش های شیمیایی بدن هرگز با داروها خاموش نخواهد شد، بلکه به مرور زمان گسترده تر نیز می شود.
من به ترجمه این کتاب همت گمارده ام زیرا می دانم در این شرایط وحشتناک امید تنها چیزی است که انسان به آن نیاز دارد و بیمار سرطانی نباید همه چیز را تمام شده تلقی کند، بلکه باید شروع به تحقیق کند و تا جایی که میسر است از سایر اطلاعاتی که از همنوعانمان بر جای مانده است بهره بگیرد و سعی کند با طبیعت رابطه برقرار کند.
من نیز در شرایطی قرار گرفتم که می بایست بیماری خود را سال ها از همسرم و سایرین پنهان می کردم و کمتر درباره آن با کسی حرف می زدم. در دنیایی از تضاد و تناقض و ناامیدی قرار گرفته بودم. چنان وحشتی بر من غالب شده بود که مرا مجبور کرد بیشتر مطالعه کنم و دنبال راه های دیگری غیر از آنچه تا کنون با آن ها آشنا شده بودم، باشم. با خود گفتم من که روش پزشکان را می دانم، پس چرا باید وقت خود را تلف کنم؟ با خود عهد کردم تا جایی که ممکن است بقیه عمرم را با روش های درمانی دیگر بگذرانم. ایران و دانش آموزان نازنینم را برای پیدا کردن روش های درمانی دیگر رها کردم و به غرب رفتم. وقتی این کتاب را در یک کتاب فروشی دیدم و شروع به خواندن آن کردم، احساس خوبی بر من مستولی شد و فهمیدم با نویسنده این کتاب که او نیز سرطان داشته است، از نظر فکری وجوه اشتراک و دیدگاهی مشابه در مورد بیماری ها و چگونگی درمان آنها دارم و تصمیم گرفتم این کتاب را که عنوان جالبی داشت و امید برای بیماران سرطانی به ارمغان می آورد، ترجمه کنم. در واقع اعتقاد دارم که تجارب افرادی مثل من و نویسنده آمریکایی این کتاب می تواند به بیماران نوید دهد که می توان خود را دوباره سالم کرد و سالم ماند و دوباره به زندگی لبخند زد.
نویسنده این کتاب نیز پس از سال ها مبارزه با بیماری و تحت درمان بودن نتیجه گرفته بود که محال است کسی با روش های درمان معمولی سالم شود و شروع به تحقیق درباره سایر روش های درمانی کرده و سرانجام به این نتیجه رسیده بود که برای درمان شدن و سالم ماندن باید روش سالمی را در زندگی در پیش گرفت.
او پس از این که تمامی روش های درمانی اعم از شیمی درمانی و اشعه درمانی و استفاده از سلول های جنینی وال را روی بدن خود آزمایش کرده بود، به این نتیجه رسیده بود که بدن انسان به خوبی می تواند خود را ترمیم کند و کسی قادر نیست از بیرون کمکی به او برساند و فقط بدن است که می تواند خود را دوباره سالم کند. من با مطالعه کتابی که اکنون ترجمه اش را در دست دارید، توانستم از اتلاف انرژی بیهوده جلوگیری کنم، به خصوص وقتی دیدم همسر یکی از دوستان پزشکم در اثر سرطان در گذشت و به این نتیجه رسیدم که کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. اگر پزشکان می توانستند کسی را درمان کنند، قبل از همه می بایست قادر می بودند به خانواده خود کمک کنند، که تا کنون این امر میسر نشده است.
آنچه به بیمار کمک می کند تا بتواند دوباره سالم شود، درک این واقعیت است که بیماری ها یک شبه به وجود نمی آیند و یک شبه هم انسانی بیمار سالم نخواهد شد. برای سالم شدن باید نیازهای واقعی بدن که سال ها به آن بی توجهی شده است، تأمین شود.
برای شناختن نیازهای ضروری بدن، باید بدن را شناخت و از چگونگی عملکرد آن باخبر شد. نکته بسیار مهم این است که هر بیماری باید بداند اگر سلول های نقطه ای از بدنش تکثیر شود، فقط آن عضو نیست که دچار مشکل شده و نباید فقط در صدد رفع مشکل آن حیطه بود و در واقع تمام بدن است که مشکل پیدا کرده است و عضوی که علایم این مشکل را نشان می دهد فقط از سایر اعضای دیگر بدن ضعیف تر است و طی سال ها آن عضو بیشتر از هر عضوی از حالت طبیعی خود خارج شده است. من پس از سال ها درمان به روش های مختلف با خواندن این کتاب نتیجه گرفتم که فقط با خوردن میوه ها می توان دوباره سالم شد و سالم ماند. به همین دلیل تصمیم گرفتم این کتاب را که تجارب فردی سرطانی بود برای شما ترجمه کنم تا منبع اطلاعاتی شما فقط تجارب شخصی من نباشد.
در این کتاب به این نکته بسیار مهم اشاره شده است که بیمار سرطانی چگونه باید بر اضطراب و دلهره ویران کننده غلبه کند و با تقبل شرایط جدید چگونه باید برای سالم کردن خود از درون مدد گیرد.
در اثر تکامل و پیشرفت بشر بر روی این سیاره، اکنون ما در شرایطی قرار گرفته ایم که بسیاری از دانشمندان علم پزشکی نتیجه گرفته اند که انواع میوه و سبزی سرشار از ویتامین های مورد نیاز بدن است. در تمام کتب مذهبی هم به این مهم اشاره شده است که غذای اصلی انسان میوه است. تلاقی این دو دیدگاه مشابه در این قرن به ما امیدواری می دهد که بتوانیم به شکلی معقول بر مشکلات تندرستی خود غلبه کنیم و بیشتر با بدن خود آشنا شویم.
برای غلبه بر بیماری خود و کسب اطلاعات بیشتر به کتبی که من برایتان نوشته ام مراجعه کنید و امیدوار باشید که به مرور می توانید سلامت خود را دوباره به دست آورید. من سعی کرده ام تجارب هجده ساله ی خود را در خصوص تندرستی و بیماری ها در کتبی متعدد در اختیار علاقه مندان قرار دهم و همواره با تحقیق و مطالعه به دنبال پیدا کردن امکانات دیگری هستم که به شما امید بیشتری دهد و روش کسب تندرستی مجدد را برایتان آسان تر کند. با امید به پیروزی شما راهی را که با هم شروع کرده ایم ادامه می دهیم. فقط باید ایمان داشته باشیم که با تلاش خود بذر امید می کاریم و برای عزیزان دیگر شادمانی را به ارمغان می آوریم.
موفق باشد
دکتر کشفی
مقدمه نویسنده کتاب، جین پِتِرز:
زمانی که با دوستم کِنی درباره این کتاب به گفتگو پرداختم، او گفت: «امیدوارم هرگز مجبور نشوم این کتاب را بخوانم، گرچه ممکن است در نوع خود بی نظیر باشد.» طبیعی است که هیچ کس مایل نیست به این بیماری گرفتار شود. شنیدن نام آن لرزه بر اندام هر کسی می اندازد. البته امروز در روزگار ما به حدی امید وجود دارد که می توان با این بیماری مبارزه کرد و بر ترسی که از عدم شناخت به وجود می آید، چیره شد.
همچنین داستان انسان های بی شماری را خواهید شنید که سرطان داشته اند و اکنون در بین ما نیستند و مرده اند، زیرا نتوانسته اند این بیماری را بشناسند و به موقع با آن مقابله کنند و راه و چاره ای مناسب برای از بین بردن آن بیابند. اما ارواح اشخاصی که با مبارزه به کمک سلول های سالم خود، علیه سلول های سرطانی موفق نشدند، به کسانی که مبتلا به این بیماری هستند امید پیروزی می دهند که پایدار و استوار به تحقیق خود و مبارزه با این بیماری ادامه دهند و هرگز ناامید نشوند. تا کنون افراد بسیاری جشن غلبه بر سرطان بر پا کرده اند و با پیام خود نوید بهبود و امیدواری را روی کره زمین پخش کرده اند و به همنوعان خود مژده بهروزی و پیروزی بر این بیماری را داده اند. ما به یک نقطه مشخص نیاز داریم که از آنجا مبارزه خود را علیه این بیماری شروع کنیم. آنچه خارج از بدن ما در بیرون جاری است برای خود اعتبار دارد، اما آنچه به ما مربوط می شود همانا یافتن راهی است که ما را امیدوار کند برای دستیابی به بهبود هرگز دیر نیست و همواره راه چاره ای امیدوار کننده وجود دارد. شما تصمیم به خرید این کتاب گرفتید چون به دنبال امید بودید و تا وقتی در جستجو و تلاش هستید، امیدوارید و جوینده نیز یابنده خواهد بود. شما می خواهید تحقیق کنید که چرا به سرطان مبتلا شده اید و چه کار می توانید انجام دهید تا از شر آن رها شوید. هر اندازه که بیشتر تحقیق کنید، به همان اندازه بیشتر کشف می کنید که علت وجود سرطان چیست. با این تحقیقات شما نه تنها زندگی خود را بهبود می بخشید، بلکه به انسان های بی شماری کمک می کنید که در ابتدای راه و منتظر پیام امیدوار کننده شما هستند. آنان در این ظلمات به دنبال همان جرقه ای هستند که شما در ابتدای این راه تاریک در جستجوی آن بودید. من برای شما سفری پر بار را آرزو می کنم و امیدوارم که این کتاب برای شما مفید باشد.
شما با آزمایش هایی که انجام داده اید نتیجه گرفته اید که سرطان دارید و به همین دلیل هم وارد قلمروی بیگانه و جدید شده اید. من نیز چنین بودم و هر لحظه خود را به ماجراها و مشکلات جدی مخصوص این بیماری نزدیک تر می دیدم. با شنیدن این که سرطان دارید، همه چیز را تمام شده قلمداد نکنید. حالا زمان آن فرا رسیده است که با شناخت بیشتر، زندگی خود را شکوفا کنید. ما در اثر بی اطلاعی از قوانین طبیعت و ندانستن و نشناختن نیازهای ابتدایی بدن خود و چگونگی انسانی زیستن است که به سرطان مبتلا می شویم و اگر شما کشف کنید که چرا به سرطان گرفتار شده اید و علت ابتلا به آن را بشناسید و آن را از بین ببرید، آن وقت دوباره سالم می شوید و مانند تعداد بی شماری انسان دیگر که مثل شما سرطان داشته اند و بر آن غلبه کرده اند، می توانید دوباره زندگی خود را بسازید و از آن لذت ببرید. شما بیش از هر زمان دیگری باید تحقیق و کنجکاوی و کشف کنید و به این اکتفا نکنید که سرطان دارید و به زودی می میرید. جالب اینجاست که تجارب شما هم برای خودتان و هم برای کسانی که همین بیماری را دارند مفید است و هر نتیجه مثبتی نوری است در تاریکی که نسل بشر به آن نیاز دارد. هر اندازه که شما با روش های درمانی مختلف و متداول سرطان آشنا شوید، به همان اندازه به خود و دیگران کمک کرده اید، خواه این روش ها مفید و درست باشند خواه نادرست. قدر مسلم آنچه شما تجربه و درباره اش تحقیق می کنید، همگی شامل نتایج منفی و ناامید کننده نیست، بلکه شما با تحقیقات دامنه داری که انجام می دهید زندگی بهتر و مفهومی جدید برای مهر و محبت در زندگی به دست می آورید.
شکی نیست که ما همگی زاده شده ایم تا روزی بمیریم، اما مهم این است که در این فاصله چگونه زندگی کنیم. تا کنون چند بار در زندگی به دلیل ناملایمات و بر آورده نشدن خواسته های زودگذرتان که همگی به طور موقت انسان را شاد می کنند، آرزوی مرگ کرده اید؟ گاهی سایه شوم و غم انگیز مرگ، روشنایی های زندگی ما را می پوشاند، بدون این که به راستی بدانیم زندگی چقدر ارزشمند است. قبل از هر چیز و در آغاز مایلم شما را مطمئن کنم که من نیز مانند شما معنی و مفهوم اولیه ی ضربه ی ناگهانی و نامنتظر این عبارت را که «ببخشید، شما سرطان دارید»، خوب حس می کنم و می دانم که انسان بعد از شنیدن این جمله در چه شرایطی به سر می برد. حداقل من بعضی از آن احساسات و حالاتی را که شما پشت سر گذاشته اید خیلی خوب می شناسم، زیرا من نیز به سرطان مبتلا بودم، سرطان دستگاه لنفاوی. علایم بیماری من در سال 1988 هویدا شد و در ماه مارس 1989 به من گفتند که سرطان دارم. داستان زندگی مرا در فصل ششم همین کتاب مطالعه خواهید کرد. اما اکنون تجارب شما است که اهمیت دارد. شما با تجاربی که به دست می آورید یاد می گیرید چگونه بقیه زندگی خود را ادامه دهید. من به خوبی می دانم که نتیجه تحقیقات و تجارب شما باعث می شوند که به نحوی زندگی آینده را برای خود بنا کنید و آگاهانه از آن لذت ببرید. می توان این طور عنوان کرد که سرطان حاصل بی اطلاعی است و حالا که شما شروع به جمع آوری تجارب دیگران کرده اید و می خواهید آگاه شوید، بی شک نتایج شایانی به دست می آورید. رهایی از سرطان زمانی میسر می شود که انسان از ناآگاهی به آگاهی برسد و شیوه ای را برای زندگی خود انتخاب کند که با طبع و خلق و خوی اش سازگار باشد و قوانین طبیعی و اعمال اندام ها و نیازهای حیاتی خود را بشناسد. می دانم که هر آنچه شما تا کنون درباره سرطان شنیده اید اطلاعاتی منفی بوده است و شما بسیار مأیوس و ناامید هستید، زیرا شنیده اید که سرطان غیر قابل درمان است. من نیز داستان های زیادی درباره علاج ناپذیر بودن سرطان شنیده بودم. آنچه اکنون درباره سرطان می دانم خیلی بیشتر از زمانی است که هنوز به سرطان مبتلا نشده بودم. حالا می دانم دکتر گرسون کتابی دارد که در آن درباره پنجاه نوع مختلف سرطان گسترده و بیمارانی نوشته است که بارها عمل جراحی انجام داده بودند. سال ها تحت شیمی درمانی و اشعه درمانی بودند و اکنون درمان شده اند و تمامی کسانی که به روش او به سلامت دست یافته اند، همگی هم با نام و نام خانوادگی و عکس و نشانی است. هم اکنون من نیز جزء یکی از افراد بی شماری هستم که از این بیماری نجات یافته اند و به این دلیل به نوشتن این کتاب همت گماشتم که شما را نیز در شادی خود شریک کنم. کتاب های بی شماری درباره اشخاصی که سرطان داشته اند و اکنون در سلامت کامل مشغول زندگی معمولی خود هستند، موجود است. دکتر شِلتون مدت چهل سال فقط بیماران سرطانی را معالجه می کرد که بیشتر آنها بهبود می یافتند. بنابراین جایی برای ناامیدی وجود ندارد؛ فقط باید تلاش کنید و خود را بشناسید و با پشتکار و تحقیق و خِرَد انسانی این مشکل را از بین ببرید.
آنچه در این زمان برای شما سرنوشت ساز و مفید واقع می شود این است: تا جایی که می توانید از بدن خود مواظبت کنید و به هیچ روشی و تحت هیچ شرایطی آن را بیشتر اذیت نکنید. فرو رفتن در خود و سکوت کردن و درباره هیچ چیز فکر نکردن، نوعی تمرکز و مراقبه است. شما در اثر سکوت و مراقبه با درون و ضمیر خود آشنا می شوید و از آن پیام هایی سرنوشت ساز دریافت می کنید. سعی کنید معنی آنچه را توضیح می دهم بفهمید. شما در اثر یکی شدن با دنیای ذهنی تان به طور کامل با خود بیگانه شده اید و از خود فاصله گرفته اید. شما داری همزاد یا خویشتن خویش نیز هستید و وقتی مرتکب اشتباهی می شدید، پیوسته به شما هشدارهای لازم را می داده و شما را منع می کرده است. حالا باید با او رابطه برقرار کنید و از او متابعت و پیروی کنید. همچنان که با خواندن این کتاب به آرامش و سکوت نیاز دارید تا به خوبی مطالب را درک کنید، برای دریافت پیام های ضروری از درون خویش نیز باید شرایطی را به وجود آورید که در نهایت سکوت و آرامش بتوانید با خویشتن خودتان رابطه برقرار کنید و اطلاعات بسیاری از اطراف به دست آورید تا بتوانید از بین آنها بهترین را برای خود انتخاب کنید. حداقل 24 ساعت، یا دو سه روز به طور کامل استراحت کنید و تنها باشید، سپس به دنبال اطلاعات دیگری بروید. بله، تنها شوید و برای یک بار هم که شده به نفس حقیرتان سلامی کنید. او را نوازش کنید و دلداری اش دهید و به او بگویید که دوستش دارید. شما مدت زیادی با چیزهایی در زندگی مشغول بوده اید که بر خلاف میل باطنی تان بوده اند. شغلی مناسب نداشته اید و به اجبار به کاری مشغول بوده اید که هیچ علاقه ای به آن نداشته اید. از موادی استفاده کرده اید که می دانستید مضر هستند و خلاصه، زندگی تان باب دل شما نبوده است. حالا فرصتی پیش آمده است که از خود دلجویی کنید. جایی را پیدا کنید که مطمئن و آرام باشد و چند روزی دور از چشم همه با خود خلوت کنید و به تعمق بپردازید. نفس حقیرتان را در آغوش بکشید و نوازشش کنید. ممکن است بگویید: «چه می گویی؟ خفه شو برو گورت را گم کن. من سرطان دارم و تو برایم روضه می خوانی!» امّا من می دانم که شما با تحقیقات خود راهی را پیدا می کنید و به شما نوید می دهم که دوباره به زندگی لبخند خواهید زد. فقط خواهش می کنم به من بدبین نباشید. من نیز مانند شما بودم. آنچه در اینجا عنوان می کنم حاصل تجاربی است که دوباره خندیدن را برایم میسر کرد. امیدوارم حتی اگر برای یک شب هم که شده، تنها با آرامش کامل در سکوت فرو بروید و سعادت این را پیدا کنید که ندای درونی تان را بشنوید.
شما قبل از این که بیمار شوید کمتر برای خود وقت داشته اید و در اثر این بی اعتنایی به خود دچار مشکل شده اید. پس سعی کنید از این به بعد برای خود وقت صرف کنید و به خود اهمیت دهید و بدانید که به دنیا نیامده اید تا مدام با خود بیگانه باشد و سرانجام در اثر این بیگانگی به سرطان مبتلا شوید و زندگی را تمام کنید.
شاید بتوان سرطان را آخر خطِ تمام بی توجهی های ما نسبت به قوانینی دانست که در بر گیرنده زندگی انسانی است.
بد نیست بدانید که علت تمام بیماری ها روش غلط زندگی مردم است و شما اکنون با مشکلی مواجه هستید که ما کمترین آگاهی را از آن داریم. تعداد همنوعانی که در اثر ابتلا به این بیماری حتی در سنین پایین جان خود را از دست داده اند، حاکی از این است که ما تا چه اندازه با بدن خود بیگانه هستیم.
نتیجه که مشخص شد، به احتمال زیاد باید آزمایش های دیگری روی شما انجام گیرد تا بتوانید تصمیمی سرنوشت ساز و قطعی برای خود اتخاذ کنید. شما باید مطمئن شوید که تمام عوامل ممکن را که می تواند در بیماری تان نقش داشته باشند، از زبان پزشک، پدر و مادر، برادر و خواهر یا دوستان خود شنیده اید و اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری کرده اید. من از شما خواهش می کنم همیشه با کسی مشورت کنید. فراموش نکنید که مردم برای رنگ کردن خودروی خود به سراغ چندین رنگ کار می روند و دستمزد آنها را برای رنگ کردن خودرو می پرسند و با دو سه رنگ کار مشورت می کنند. البته نظر من در اینجا مسایل مادی نیست، بلکه می خواهم شما را از امر مشورت و نقش سازنده آن آگاه کنم. موضوع دیگری که باید یادآوری کنم این است که هرگز تصور نکنید وقت ندارید یا وقت شما برای جمع آوری اطلاعات لازم کم است. وقتی انسان در دام افتاده است، نباید شروع به دویدن کند. 24 ساعت زمانی بسیار طولانی است که شما آگاهانه خیلی کارها را انجام دهید. شما به اندازه کافی وقت دارید که اطلاعات ضروری درباره عوامل تشکیل دهنده سرطان را جمع آوری کنید. پزشکی که مشاور تندرستی شما است باید شماره تلفن تمام بیمارستان ها و درمانگاه های نزدیک محل سکونت شما را در اختیارتان بگذارد. اگر او متخصص غدد نباشد، شاید تمام اطلاعات لازم درباره غدد و چگونگی تشکیل آنها را نداند. شما می توانید با پزشک متخصص غدد مشورت کنید. مهم این است که شما بهترین روش ممکن را برای سالم شدن خود به کار گیرید، زیرا این شما هستید که مهم هستید و ارزش دارید. وقتی فهمیدید چه کسی برای بیماری شما بهترین است، اگر او ساکن منطقه، شهر، استان یا حتی کشوری دیگر است، به آنجا بروید و با او مشورت کنید و پس از جمع آوری اطلاعات لازم، پیش دکتر متخصص دیگری بروید و سعی کنید نظر آن دو متخصص را درباره بیماری خود با هم مقایسه کنید تا متوجه شوید که کدام یک نظری درست تر داده است یا نظر آنها تا چه حد به هم شباهت دارد. بعضی ها معتقدند که رفتن از شهری به شهر دیگر و پیدا کردن متخصص برای بیماری خود کاری طاقت فرسا و خسته کننده است. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که پزشک شما و کسانی که در بیمارستان ها کار می کنند صادق باشند و اگر آنها نتوانستند شما را قانع کنند، پیش متخصص دیگری بروید تا بفهمید چرا سرطان گرفته اید و چه کاری باید انجام دهید تا از دست این بیماری نجات یابید. شما باید جواب سؤالات خود را از اشخاص مختلفی بشنوید تا مطمئن شوید. می توانید از دکترتان بپرسید که اگر همسر، بچه، پدر یا مادر او همین بیماری شما را داشته باشد او آنها را نزد چه کسی می فرستد و کدام روش درمانی را برای بهبود وی پیشنهاد می کند.
روش های درمانی بی شماری برای سرطان وجود دارد که شاید شما همه آنها را نشناسید و تا وقتی آنها را نشناخته اید، چگونه می توانید روش مطمئنی برای درمان این بیماری که جزء علاج ناپذیرها دسته بندی شده است، اتخاذ کنید؟ از هیچ سؤالی سرسری نگذرید و اگر دارای حافظه ای قوی نیستید، ضبط صوتی تهیه کنید و زمانی که با پزشک خود مشورت می کنید، سعی کنید آنچه را به نظرتان مهم است، ضبط کنید.
اگر فقط به این قانع شوید که چون سرطان گرفته اید پس باید به زودی بمیرید، نه تنها مشکل شما حل نخواهد شد، بلکه روز به روز ضعیف تر و در اثر منفی گرایی ناامیدتر می شوید.
در کتابفروشی ها، کتابخانه ها و فروشگاه هایی که مواد خوراکی طبیعی می فروشند، کتابهای زیادی درباره سرطان موجود است که نویسندگان آنها کسانی بوده اند که سرطان داشته اند و به روشی مخصوص سلامت خود را باز یافته اند و سپس تجربیات خود را به شکل کتاب در اختیار دیگران گذاشته اند. در این زمینه به حدی اطلاعات موجود است که انسان دچار حیرت می شود و از خود می پرسد چه تعداد از این کتاب ها را باید بخواند تا روش مطلوب را برای خود پیدا کند! ناامید نشوید و خود را نبازید. سعی کنید جرأت داشته باشید. کسانی که تازه شروع می کنند، به خواندن چند کتاب و برقراری چند تماس تلفنی به کسانی که این بیماری را داشته اند و حالا سالم شده اند، قناعت می کنند. هر قدر شما اطلاعات بیشتری جمع آوری کنید، به همان اندازه امیدوارتر و استوارتر قدم های بعدی را بر می دارید و در آینده می دانید که چه کارهایی باید انجام دهید. کتاب هایی که درباره سرطان نوشته شده است اطلاعات گسترده ای درباره این بیماری در اختیار شما می گذارند. توجه کنید که خواندن این قبیل کتابها در آغاز فقط جنبه اطلاعاتی دارد و شما باید راه خود را ادامه دهید و مدام اطلاعات بیشتری کسب کنید تا سرانجام بدانید که چه روشی برای شما بهترین است. دنبال گروه هایی بگردید که در شهر یا استان شما یا در هر جای کشورتان انجمنی دایر کرده اند به نام انجمن خود درمانی یا انجمن خام خواران. این انسان ها مثل شما بیمار بوده اند و فقط با شناخت نیازهای طبیعی بدن و برآورده کردن نیازهای حیاتی اش توانسته اند خود را سالم کنند. آنان معتقدند که بدن همه چیز را در خود دارد و نیازی نیست که انسان بیرون از بدن دنبال روش درمانی یا داروهای شیمیایی بگردد. این مردم معتقدند که بدن انسان به بهترین نحو خود را ترمیم و درمان می کند. این گروه ها تحقیقات خود را بر مبنای کجا، چه کسی و چه چیزی پایه گذاری کرده اند. این گروه ها معتقدند که هر کسی برای درمان خود باید بداند با چه کسی مشورت می کند، از تجارب چه کسی مدد می گیرد، چه کارهایی انجام دهد و این روش درمانی در کجا باید صورت گیرد. به همین دلیل برنامه درمانی خود را تحت عنوان کجا، چه کسی و چه چیزی پیش می برند. با تمام وجود از شما خواهش می کنم که حتی درباره روش های درمانی غلطی هم که با آنها آشنا می شوید تحقیق کنید تا مطمئن شوید که چرا غلط هستند. منظورم عقاید قدیمی فراموش شده ای هستند که از مُد افتاده اند و کمتر کسی به آنها توجه می کند. علم پزشکی که به جز عمل جراحی و شیمی درمانی و اشعه درمانی چیز دیگری ندارد تا شما را قانع کند. این اعمال بر روی افراد بی شماری آزمایش شده اند و شما نیز می دانید که آنها غیر مفید هستند و بیشتر بیماری را به نقطه ای می رسانند که دیگر بیمار تمام امید خود را از دست می دهد و بیماری علاج ناپذیر می شود. پس لااقل به روش های دیگری توجه کنید که جدا از علم پزشکی هستند. شما باید عمیق تر درباره زندگی فکر کنید، واقع بین شوید و از تجارب دیگران حداکثر استفاده را ببرید.
در بین کسانی که به عنوان پزشک مشغول کار هستند و شما با آنها مشورت می کنید به ندرت کسی پیدا می شود که به شما برنامه تغذیه ای درستی بدهد که متناسب با شرایط جسمی شما در این حالت بیماری باشد، زیرا بعضی از پزشکان ما درباره علم تغذیه اطلاعی ندارند و تا همین اواخر گمان می کردند که ویروس ها و باکتری ها عامل بیماری هستند. حالا که مردم آگاه تر شده اند و می دانند روش غلط زندگی ما علت بیماری هایمان است، این پزشکان خلع سلاح شده اند، امّا در هر حال نمی دانند که تغذیه ای مناسب برای هر بیماری کدام است؛ روشی تغذیه ای که بتواند نیازهای اساسی و فراموش شده ی بدن شما را به ویتامین ها و مواد معدنی و عناصر کمیاب تأمین کند و باعث شود که شما مقداری انرژی بگیرید و بتوانید روی پاهای خود بایستید. وقتی کسی سرطان می گیرد، به مرور غذای کمتری به بدنش می رسد تا این که زمانی فرا می رسد که شخص به علت کمبود انرژی دیگر قادر نیست روی پاهای خود بلند شود و زمینگیر می شود. متأسفانه در بین پزشکان کمتر کسی یافت می شود که از تغذیه و نقش مهم آن در سلامتی انسان چیزی بداند. آنها فقط می دانند علایم بیماری را با داروهای سمی شیمیایی در نطفه خفه کنند و با علت بیماری ها کاری ندارند، زیرا نمی دانند چرا انسان بیمار می شود. آنها یاد گرفته اند که به بیمار بگویند اگر سردرد داشت آسپرین بخورد، امّا توجه نمی کنند وقتی آسپرین از بین رفت چرا دوباره سردرد شروع می شود! این روش درمانی که در آن با داروها به جنگ با باکتری ها و ویروس های تخیلی می پردازند، در اصل مبارزه با جسم بیمار است و انهدام تمامی بدن را باعث می شود. برای درمان هر نوع بیماری باید علت آن بیماری شناخته و از بین برده شود. مبارزه با علایم بیماری علت را از بین نمی برد.
مرحله بعدی برای کسب آگاهی و اطلاع بیشتر، مراجعه به متخصص تغذیه و مغازه های عطاری است تا اطلاعات مفیدی درباره طبیعت و روش طبیعی تندرستی به دست آورید. در عطاری به شما خوراکی هایی را می فروشند که به روشی طبیعی تولید شده اند و به آنها کود شیمیایی و سموم دفع آفات نزده اند و مانند سابق به شیوه ای طبیعی تولید می شود (توضیحی از دکتر فرخنده، مترجم کتاب: منظور فروشگاه هایی است که در آنجا غذاهای بیولوژی فروخته می شود، موادی که به طور طبیعی تولید شده اند و کود شیمیایی به آنها نزده اند. به گمان من در کشور ما لااقل تا چند سال پیش که این قبیل مکان ها وجود نداشت، زیرا ما در ابتدای راه هستیم و حالا حالاها باید غذاهای بیمار کننده ای را که به روش غربی ها تولید می شود بخوریم تا چشم دلمان سیر شود. باید اسیر خواسته های غلط خود باشیم. در ایران شما می توانید به انجمن خام خواران مراجعه کنید. وقتی به این انجمن بروید و بگویید که سرطان دارید و دنبال افرادی می گردید که با آنها تبادل افکار کنید، فهرستی بزرگ از این افراد در اختیارتان می گذارند. خواننده عزیز، در ایران ما از این نوع مغازه ها وجود ندارد و چون سال ها است در ایران نبوده ام، نمی دانم که چه تحولاتی در انجمن خام خواران به وجود آمده است، امّا امیدوارم روزی ما نیز دارای جامعه ای متحول تر شویم). به هر حال تعداد کسانی که سرطان داشته اند و به روشی طبیعی سرطان خود را درمان کرده اند و دوباره سالم شده اند، زیاد است. اگر شما به دلایلی به این گونه منابع دسترسی ندارید، در این کتاب پیشنهادها و راهنمایی های کافی داده شده است.
بعضی ها از همان روزهای اولی که می شنوند سرطان دارند، درمانگاهی را برای خود در نظر می گیرند و منتظر نمی مانند تا دیر شود و سپس به آنجا بروند. کسانی دیگر که روش های درمانی قدیمی را دنبال می کنند، به درمانگاه می روند تا بدن خود را از وجود سموم پاک کنند و چند هفته ای آنجا می مانند و سپس بقیه راه را خود ادامه می دهند تا این که سالم شوند. بعضی از این درمانگاه ها رژیمی غذایی را برای بیمار سرطانی برنامه ریزی می کنند که با تغذیه گذشته او فرق دارد و به این وسیله بدن شخص بیمار را از وجود غدد پاک می کنند. پاکسازی بدن از سموم و فضولات و پس مانده های غذایی روی هم جمع شده که به سلول های سرطانی تبدیل شده اند، یکی از کارهای اساسی این قبیل درمانگاه ها است.
ممکن است شرایطی پیش آید که پزشکی حاضر نباشد با شما کار کند، به خصوص وقتی ببیند شما دنبال روش درمانی دیگری می گردید! آنها به شما خواهند گفت که روش های درمانی دیگر هنوز از لحاظ علمی ثابت نشده یا درمانگاه ها برای این دایر شده اند که پول های شما را از جیبتان بیرون کشند. این آقایان پزشکان که به هیچ وجه چشم دیدن درمانگران دیگر را ندارند، نمی توانند قبول کنند که فرضیه های آنها مبنی بر مبارزه با ویروس ها و باکتری ها غلط است و در حالی که دیده اند میلیون ها انسان شیمی درمانی و اشعه درمانی کرده اند و نتیجه ای نگرفته اند، دو دستی به این روش انسان کُش ادامه می دهند. برای این که مطمئن شوید، از کسانی که مدتی طولانی با این درمانگاه ها سر و کار داشته اند و در آنجا مداوا شده اند، سؤال کنید که چقدر پول پرداخته اند و شما مطمئن شوید که آیا درمانگاه ها فقط برای پول این کارها را می کنند یا به راستی قصدشان کمک به مردم بیمار است؟
اگر تصمیم گرفته اید که روش درمانی نامؤثر و غلطی را روی بدن خود امتحان کنید، انتظار معجزه نداشته باشید. بهتر است هوشیارانه عمل کنید و سریع آن را کنار بگذارید. شما به طور مرتب جمله ای تکراری را از پزشکانی که به آنها رجوع می کنید خواهید شنید، و آن این است که باید هر هفته یا هر ماه به آنان مراجعه کنید که البته فقط برای این که مطبشان خالی و بی مشتری نماند. روش درمانی غیر پزشکی شیوه ای است که به بیمار سرطانی نه دارویی داده می شود، نه روی بدن او عمل جراحی انجام می گیرد و نه این که بدن بیمار را با اشعه می سوزانند؛ زیرا دست اندرکاران این نوع درمان بدن انسان را شناخته اند و می دانند بیمار کسی است که اندوخته های طبیعی خود را از دست داده است و نباید به او بیشتر صدمه بزنند و بدن او را بیشتر با مواد شیمیایی و اعمال جراحی و اشعه درمانی منهدم کنند و آخر سر هم به او بگویند که باید بمیرد؛ بلکه به بیمار یاد می دهند که چگونه مرزهای طبیعی را بشناسد و به بدن خود که سالیان دراز نسبت به نیازهای اولیه اش بی توجهی کرده و هر آشغالی را به اسم غذا در درونش ریخته و در اثر تجمع مواد سمی به سرطان گرفتارش کرده است، توجهی خاص مبذول دارد و سعی کند نیازهای طبیعی بدن را بشناسد و آن ها را برآورده سازد تا به کمک طبیعت دوباره سالم شود. در این روش درمانی، تغذیه مهم ترین اصل است و دانشمندان واقعی بی شماری متذکر شده اند که انسان در اثر تغذیه غلط بیمار می شود و زمانی که غذای طبیعی بخورد، دوباره این فرصت را دارد که سالم شود.
آنچه باعث ابتلای شما به سرطان شده است، مسمومیت غذایی است و زمانی دوباره سالم خواهید شد که سموم را دفع کنید و این امر با تغذیه ای ممکن می شود که از طریق آن تمام نیازهای حیاتی بدن خود را تأمین کنید و این کار با تغذیه بدن با ویتامین ها و مواد آلی و عناصر کمیاب و چربی ها امکان پذیر است. شما باید یاد بگیرید که در کدام ماده غذایی تمام مواد لازم برای تغذیه اصولی بدن شما یافت می شود. تغییر روش تغذیه باعث می شود که شما خیلی سریع خود را خوب و سرحال و شاداب حس کنید و به زندگی آینده امیدوار باشید.
دومین عنصر برای تندرستی و درمان شما، هوای تازه و آب تمیزی است که هیچ گونه مواد سرطان زا مانند: کُلر، فلئور، بُرم و یُد در آن نباشد. آب چشمه یا آب مقطری که خود برای نوشیدن تولید می کنید، مناسب ترین و بهترین آب است. شما باید از نوشیدن آب معدنی های گازدار و بی گاز که در بطری نگهداری می شوند خودداری کنید و در صورت امکان فقط آب مقطر بنوشید و تحرک جسمی و برخورداری از نور خورشید را هم به برنامه سالم سازی خود اضافه کنید. آبی که ما برای نوشیدن احتیاج داریم باید خالص باشد. امروزه تمام آب های معمولی که از طریق لوله کشی به منازل راه می یابد با مواد سمی سرطان زا تصفیه می شود. شما فقط باید آب خالص بنوشید، که برای آن می توانید آب باران را در ظرفی تمیز جمع آوری کنید، یا آب مقطری که خود به وسیله دستگاه تقطیر آن را تولید می کنید. پزشکان می گویند، اگر کسی آب مقطر بنوشد، در عرض دو سه هفته خواهد مرد. امّا هستند انسان های بسیاری که سال ها است آب مقطر نوشیده اند و هنوز زنده و سالم هستند. در بیشتر فروشگاه های آمریکا آب مقطر در گالن های چند لیتری در دسترس علاقه مندان قرار دارد، امّا بهتر است شما خودتان دستگاه تقطیر داشته باشید و آب سالمی برای خود تهیه کنید (توضیحی از دکتر فرخنده، مترجم کتاب: به تازگی دستگاه تصفیه ی آبی به بازار آمده است به نام دستگاه اسمزی که آن نیز آب را خوب تصفیه می کند). عقل سالم به شما حکم می کند که تمامی عملکردهای ناسالم و مخرب را از زندگی خود حذف کنید و روشی سالم را برای زندگی آینده تان جانشین آنها سازید تا از لحاظ روحی و روانی و جسمی در شرایطی خوب به سر ببرید و بدین وسیله به خویشتن نزدیک و با او دوست شوید. تا وقتی شما خود را دوست نداشته باشید و برای سلامتی تان قدم های مثبت و مفیدی بر ندارید، نمی توانید انتظار تندرستی داشته باشید.
ترک سیگار و عادات مضر دیگر به شما امکان می دهد که بهتر بتوانید بر خواسته های نامشروع و غلط خود غلبه کنید و به این ترتیب از سلامتی خوبی برخوردار شوید. خود را سرزنش نکنید و تمام زندگی تان را به جریان تکاملی تشبیه کنید که در آن هر اشتباهی باید جایش را به اعمال درست بدهد. شما در اثر این اشتباه ها ساخته و پرداخته شده اید و حالا نیز باید خودتان را با شرایط جدیدی وفق دهید که طبیعت برایتان در نظر گرفته است و آقایان پزشکان اسم این شرایط جدید را سرطان گذاشته اند.
شاید شما ندانید که استفاده از قهوه و چایِ سیاه و الکل و سیگار در به وجود آمدن سرطان چه نقش فاحشی بازی می کند! امروزه در لباس هایی که ما بدون تفکر و فقط به دلیل زیبایی از آنها استفاده می کنیم، انواع و اقسام مواد سرطان زا به کار گرفته شده است که هر چند وقت یک بار دانشمندی در مطبوعات یا رادیو و تلویزیون از خطرات آنها با مردم صحبت می کند؛ امّا مردم ما گوش شنوا ندارند مگر وقتی که دچار سرطان شوند. در غذاهای بسته بندی شده و حتی در آب آشامیدنی که مردم با آن غذا می پزند، مواد سرطان زا موجود است. در شیرینی ها مواد سرطان زا موجود است و بدن بیچاره نمی داند با این همه مواد سرطان زا چه کار کند؛ وقتی بدن با مواد سرطان زا پر شد و در اعمال آن اختلال به وجود آمد، آن وقت نوبت پزشکان است که سعی کنند با داروهای سرطان زا و اعمال جراحی و سوزاندن بدن بیچاره با اشعه به این امید واهی که می خواهند درمانش کنند، به جان بیمار بخت برگشته بیفتند تا به اصطلاح او را دوباره سالم کنند. سالهای متمادی است که پزشکان این کارها را انجام می دهند و می بینند که نتیجه ای ندارد، امّا از کار اشتباه خود دست بر نمی دارند، زیرا مدرک پزشکی و شرایط مطب خود را در خطر می بینند و نمی دانند چه کار باید بکنند.
اگر نحوه زندگی خود را تغییر دهید، خواهید دید که چه تحول عظیمی در شما به وجود می آید. طب گیاهی و درمان طبیعی روز به روز در بین مردم گسترده تر و متداول تر می شود و جایگاه عظیمی برای خود باز می کند. البته بدانید که داروهای گیاهی نیز همان کاری را با بدن می کنند که مواد شیمیایی انجام می دهند. آنها نیز سمی هستند و تنها برای مدتی محدود روی بیماری ها را می پوشانند، فقط اثر مخرب آنها از داروها کمتر است. در این میان طب سوزنی نیز مشهور شده است. حتی اگر انسانی خیلی مذهبی هم نیستید، از پدر و مادر و دوستان و نزدیکانتان خواهش کنید برای شما دعا کنند. بعضی مواقع این قبیل توسل های روحی و روانی نتایج شگرفی به بار می آورند. داشتن ایمان موجب چنان اعجازی می شود که بیشتر مواقع زبان در توصیف آن ناتوان است. در قدیم مردم برای این که از دست ارواح خبیثی که موجب بیماری آنان شده بود رها شوند، شروع به دعا و نیایش می کردند و بدین وسیله خود را از دست بیماری ها نجات می دادند و یا این که در اثر داشتن اعتقاد، لحظه ای امیدوار می شدند. گر چه علت بیماری ها در واقع روش غلط زندگی است، دعا کردن به کسی صدمه نمی زند و عوارض جانبی خطرناکی هم ندارد و به مراتب بهتر از عملکردهای علم پزشکی است. در قدیم انسان بیمار معتقد بود که جسمش را ارواح خبیث اِشغال کرده اند و امروزه آن ارواح خبیث به باکتری ها و ویروس ها تبدیل شده اند، که هر دو حالت یک مفهوم دارد و آن این که همیشه عاملی دیگر باید برای بیماری مقصر قلمداد شود و کسی کاری به روش غلط زندگی ما ندارد.
کتاب های معجزه آسا و تحسین برانگیز زیادی وجود دارد که شما باید آن ها را برای سلامتی خود پیدا کنید و بخوانید. من در این کتاب نام بعضی از این کتب را برای شما ذکر کرده ام، امّا نام بردن همه آنها در اینجا کار بسیار دشواری است و فقط می توانم تعدادی از آنها را نام ببرم.
«درمان به وسیله روان» نوشته برنی زیگل، «درمان پنجاه نوع سرطان» نوشته دکتر مکس گریسون، «خاطرات معالجه بیماران سرطانی» نوشته دکتر آن راش، «رژیم کوشی برای پیشگیری از سرطان» نوشته میخائیل کوشی، «خستگی مزمن» نوشته دکتر میخائیل اِل کولبِرت، «بهبود دوباره»، «معجزه و داروی عشق» و «عشق ترس را رها می کند».
کتاب دکتر زیگل حاوی فهرستی از کتاب هایی است که درباره سرطان نوشته شده است و شما می توانید آنها را بخرید. من نمی توانم تمام کتاب های موجود درباره سرطان را ذکر کنم. همچنین کتاب های عرفانی زیادی در این باره وجود دارد که به اصول درمان سرطان پرداخته اند، که شاید شما فقط یکی از آنها را بخوانید، زیرا پیدا کردن کتابی که با درون شما رابطه برقرار کند و حس کنید با مطالب آن آشنایی دارید، کاری دشوار است. اگر دوست، برادر یا خواهرتان کتابی به شما داد که درباره سرطان بود، سعی کنید آن را به دقت مطالعه کنید، شاید آن کتاب برای شما خوب باشد. شما هم اکنون در حال کشف و تحقیق و بررسی هستید و باید در مورد هر مطلبی دقت به خرج دهید و سرسری از کنار چیزی نگذرید. سعی کنید در همه چیز دقت کنید و با مثبت اندیشی هر آنچه را سر راه تان قرار می گیرد دریابید و به هدف آن پی ببرید.
تعداد زیادی از کتاب های مفید را می توانید از همان فروشگاه هایی که مواد غذایی طبیعی می فروشند، بخرید. شاید در عطاری ها نیز کتاب یا جزواتی در این خصوص موجود باشد. تعداد زیادی از این کتاب ها درباره روش های مختلف تغذیه است. از ماکروبیوتیک گرفته تا رژیم های غذایی بدون مواد حیوانی و طرز تهیه غذاها. شما می توانید از این کتاب ها نهایت استفاده را ببرید. آنها گنجینه های گرانبهایی هستند که به شما بسیار کمک خواهند کرد.
عقل سالم به من حکم کرد از میوه هایی بهشتی که برای تغذیه انسان در نظر گرفته شده اند، استفاده کنم. حالا مدتی است که من خود را با انواع میوه و سبزی و آب آنها و نان سیاه (سبوس دار) و برنج قهوه ای تغذیه می کنم. در واقع سعی می کنم بیشتر با خام خواری روزگار بگذرانم و می دانم فقط غذاهای خام هستند که به بدن من همه مواد ضروری را می دهند. از خوردن غذاهای آماده و بسته بندی شده، انواع شیرینی، قهوه، چای و تمام غذاهای پردازش شده پرهیز می کنم و ویتامین ها، مواد معدنی و چربی های موجود در میوه ها را به بدن خود که سالیان دراز نسبت به نیازهای اساسی اش بی توجهی کرده ام، می رسانم.
تصمیم بگیرید که هر چه زودتر نوع تغذیه خود را تغییر دهید و آن را متنوع و متحول کنید. ما به عنوان موجوداتی که بر روی این سیاره زندگی می کنیم، باید به این نکته توجه کنیم نیازهایی داریم که باید برآورده شوند تا این که سالم شویم و سالم بمانیم. این نیازها زمانی به بهترین نحو تأمین می شوند که ما خود را با میوه های بهشتی تغذیه کنیم، زیرا فقط آنها هستند که ویتامین ها و سایر عناصر ضروری را به بدن ما می رسانند. بهترین غذا برای انسان همانا غذاهای خام است که زمین در اختیار همه ما گذاشته است. خوردن غذاهای خام بدن شما را پاکسازی می کند و سلول های سرطانی را در قحطی نگه می دارد و باعث می شود که این سلول ها در اثر گرسنگی بمیرند و دفع شوند، زیرا این سلول ها از پس مانده های غذایی پخته ساخته شده اند و از غذاهای خام چیزی به آنها نمی رسد. بنابراین در اثر گرسنگی می میرند و دفع می شوند و شما دوباره زنده می شوید. تا وقتی بدن خود را از وجود این سلول های مرده خوار پاک نکرده اید، نباید آرام بنشینید. به کسانی که در ابتدای راه هستند و دنبال کتاب های مفید می گردند، متذکر می شوم که شما با خواندن هر کتابی با نویسندگان و آثار دیگری آشنا می شوید و در این راستا کافی است سر نخ را پیدا کنید. در آخر هر کتابی فهرستی از کتاب های دیگر از نویسندگان مختلف ذکر شده که شما می توانید آنها را تهیه کنید.
در زیر کلمه منحوس سرطان فهرستی از سایر بیماری های دیگر نهفته است که شما از آنها آگاهی ندارید. منظورم این است شما فقط از پزشکتان شنیده اید که سرطان دارید، امّا به درستی نمی دانید سرطان یعنی چه!
کسی که به سرطان مبتلا شده است، بیماری های نهفته دیگری هم دارد که بدنش در زمان های گذشته آنها را به شخص گوشزد کرده، امّا او به این علایم بی توجهی کرده و برای درمان آنها اقدام مفیدی انجام نداده تا این که سرانجام بدن لانه ی سلول هایی شده است که حیاتش را تهدید می کنند. به همین علت باز هم توصیه می کنم که شما باید به متخصص تغذیه مراجعه کنید، زیرا این قشر با آگاهی از علایم بیماری هایی که چه بسا شما در گذشته به آنها مبتلا شده اید، یا علایمی که هم اکنون بدنتان نشان می دهد، می دانند که چه تغذیه ای برای شما بهتر است. به عنوان مثال، بیشتر افراد سرطانی کسانی هستند که به طور پنهانی بیماری دیابت هم دارند، که در این صورت حتی نمی توانند به طور گسترده از میوه ها منتفع شوند و باید با تغذیه ای مناسب حال خود مدت ها بدنشان را پاکسازی کنند تا این که بتوانند میوه بخورند.
اسم دیگر سرطان، کُشنده بی صدا است؛ یعنی کسانی به این بیماری مبتلا می شوند که در طول سالیان متوالی بدنشان هیچ گونه علایمی از بیماری را به آنها گوشزد نکرده است و شخص بیمار یکباره زمین گیر می شود. این افراد نیز باید تغذیه ای خاص خود داشته باشند.
برای درمان سرطان باید با متخصص تغذیه مشورت کنید، زیرا وقتی تغذیه خود را تغییر دهید، سلول های سرطانی می میرند و بدن را از درون دچار مسمومیت می کنند که فقط شخصی کاردان می تواند این مسمومیت را برطرف کند و سلول های سرطانی را از بدن بیرون براند؛ کاری که دکتر گرسون در درمانگاه خود انجام می داد (توضیحی از دکتر فرخنده: کتاب این پزشک گران قدر را نیز من ترجمه کرده ام که چگونگی پاک کردن بدن از قید سلول های سرطانی در آن توضیح داده شده است).
برای خیلی ها شاید این اولین باری باشد که به خود استراحتی می دهند و جلوی همه پراکندگی های فکری و اغتشاشات درونی را که روح و روان و جان آدمی را به آرامی متلاشی می کند، می گیرند. زمان آن رسیده است که به معنای واقعی کلمه استراحت کنید و به عمق وجود خود نگاهی بیندازید. تا کنون عذرهای متعددی داشته اید و نتوانسته اید با خودتان ملاقاتی ترتیب دهید و هر روز با خود بیگانه تر شده اید. امّا وقت آن رسیده است که به وجودتان اهمیّت دهید و با خود دوست شوید. زمان آن رسیده است که مدتی در خود فرو بروید و با هر چه غیر از خودتان خداحافظی کنید. شما به هیچ چیزی نیاز ندارید، نه به رادیو، نه به تلویزیون. هر آنچه را در اطرافتان موجود است فراموش کنید و به هیچ یک از مسؤولیت های بیرون از خود اهمیت ندهید. با دنیای بیرونی خداحافظی کنید. در اثر رجوع به درون، پر انرژی تر از گذشته خواهید شد و واضح و شفاف فکر می کنید و می توانید راحت تصمیم بگیرید.
من پیشنهاد می کنم دو کتاب تهیه کنید که یکی درباره درمان موفقیت آمیز بیماری سرطان باشد و دیگری کتابی که شما را بیشتر با درون خودتان آشنا کند، کتابی درباره مراقبه. همین دو کتاب برای شما کافی است و شما با بقیه دنیا کاری نخواهید داشت. همچنین پیشنهاد می کنم ساعتی یک بار مدت ده دقیقه فقط آرام بنشینید و در سکوت فرو بروید و کاری انجام ندهید. بله، فقط بنشینید و منتظر هجوم افکاری باشید که به ذهن شما وارد می شوند و سپس به همه آنها بگویید که بروند و دست از سر شما بردارند. به آنها بگویید که برایشان وقت ندارید و به وجودشان نیازی نیست. راحت بنشینید و در سکوت فرو بروید، بدون این که درباره چیزی فکر کنید. ذهنتان را خالی نگه دارید و فقط سعی کنید در سکوت با خودتان خلوت کنید. در این سکوتی که برای خود ساخته اید، کشف کنید چه چیزی برای شما ضروری و مفید است. شما برقراری رابطه ای دوستانه با خود را شروع کرده اید و بی شک از برقراری این رابطه دچار حیرت خواهید شد. امّا در اثر این هماهنگی و یکی شدن با خود، بهبود واقعی در زندگی شما به وجود خواهد آمد. شما وارد دوره ای ویژه شده اید که از مرز کلمات به دور است و در ماورای افکار شما و حتی ماورای راز و نیازها قرار دارد. شما این مدت زمان را با موجودی استثنایی به سر می برید که تا کنون با او رابطه کمی داشته اید؛ با موجودی که در واقع خود شما هستید و در گذشته کمتر برایش وقت صرف کرده اید. متأسفانه در آغاز این آشنایی، شما بیشتر باید از او عذرخواهی کنید و خود را بابت غفلت و کوتاهی و کارهای خطای گذشته تان سرزنش کنید و پیوسته به خود بگویید که اگر فلان کار را نمی کردید چنین نمی شد، اگر سیگار نمی کشیدید یا اگر فلان عادت بد را تکرار نمی کردید، این طور نمی شد و غیره. امّا هم اکنون به شما یک قبای تمیز داده شده است که گناهانتان را می پوشاند. این قبای تمیز و مرتب به شما داده شده است تا در راهی تازه قدم بگذارید. امّا متأسفانه این قبای جدید را باید به جسمی بپوشانید که مبتلا به سرطان است و وظیفه شما این است که یاد بگیرید چگونه حالا با قبای جدید، جسمی تمیز و پاک پیدا کرده اید. جسم ناپاک خود را که در طول زندگی آن را آلوده کرده اید و جایگاه سلول های سرطانی اش ساخته اید، پاک کنید. شما باید سعی کنید جسم خود را طوری بسازید که انتظارش را دارید. شما ندانسته با بدن خود بدرفتاری کرده اید و آن را به سرطان مبتلا کرده اید. حالا باید دانسته و آگاهانه عمل کنید تا همان جسمی شوید که می خواهید.
هر پدیده ای قوانین خاص خود را دارد و هیچ پدیده ای بدون هدف و قانونمندی خلق نشده است. به عبارت دیگر، دنیا حساب و کتاب دارد، گر چه ما از این امر زیاد سر در نمی آوریم، زیرا بیشتر وقت ها مسموم و مغموم هستیم. از حالا به بعد وظیفه شما این است که دستگاه دفاعی بدنتان را تقویت و قوی سازید تا از این طریق بر سلول های سرطانی غلبه کنید. مراقبه و برقراری رابطه با خویشتن امری است مهم، زیرا شما از طریق ضمیر ناخودآگاه تان از دنیای ناشناخته ها سر در می آورید و این می تواند برای شما چاره ساز باشد. ممکن است مراقبه و فرو رفتن در خود لحظات غم انگیز و دردآوری برای تان به وجود آورد؛ نه تنها در لحظاتی که شما در حالت مراقبه هستید، بلکه در بیشتر ساعات. شاید به یاد داشته باشید آن لحظه ای که به شما گفتند سرطان دارید چه غم بزرگی بر وجودتان سایه افکند و چه اندوه عظیمی شما را در خود فرو برد و چقدر آدرنالین از بدن شما ترشح شد. ما بر این حالات غلبه کرده ایم و بر هر مشکلی هم که به تندرستی مان مربوط می شود، غلبه خواهیم کرد. همیشه باید شعارتان این باشد که پیروز می شوید.
بعضی مواقع شخص در شرایط عاطفی خاصی قرار می گیرد. وقتی با مراجعه به درون با خودتان رابطه برقرار کنید، در این حالت به یاد کسانی می افتید که به همان بیماری شما مبتلا هستند و در جهان پراکنده شده اند، مانند شما فکر می کنند و مشکلاتی مانند شما دارند، و همگی شان را در آغوش می کشید و با آن ها همدردی می کنید. وقتی در حالت مراقبه به سر می برید، شاید مایل باشید خود را با چنین سؤالاتی مشغول کنید: آیا خود را بدون کمک می بینید؟ آیا خود را ناامید حس می کنید؟ البته منظور من این نیست که چون سرطان دارید باید ناامید باشید، بلکه به دلیل شرایط زندگی شخصی تان این سؤالات را مطرح کردم و به طور کلی منظورم کل زندگی گذشته شما قبل از این که بدانید بیمار هستید، بود. چه چیزی باعث این قبیل احساسات منفی در شما شده است؟ در بین همه کارها در دنیا، مشتاق انجام چه کاری بوده اید؟ آیا تا کنون حتی یک بار تلاش کرده اید آن را انجام دهید؟ چه چیزی شما را از انجام آن منع کرده است؟ استعدادهای خاص شما کدام ها هستند؟ چه چیزی در زندگی شما را خندان می کند؟ چه چیزی در زندگی موافق طبع شما است؟ چرا شما از زندگی خانوادگی خود راضی نیستید؟ آیا تا کنون دنبال علت آن گشته اید؟ اگر نه، چرا؟ چه چیزی مانع شد تا دنبال علت آن نگردید؟ چرا تلاش نکرده اید شرایطی ناخوشایند را در زندگی شخصی تان برطرف کنید؟ تا کی می خواهید به این وضع ادامه دهید؟ سه عادت خوب خود را نام ببرید. چند عادت خوب دیگر در خود سراغ دارید؟ سپس چند عادت بد خود را نام ببرید. چه کار می توانید بکنید که آنها را عوض کنید؟ چرا به آنها احتیاج دارید؟ دوست دارید در کدام کشور یا شهر دیگر زندگی کنید؟ چه کسی مانع رفتن شما به آنجا شده است؟ قبل از این که به آنجا بروید، چه اقدامی باید انجام دهید؟ آیا گمان می کنید که موجودی بیگانه در درون شما به سر می برد و در زندگی تان نقش دارد؟ آیا بعضی وقت ها با او هستید؟ اگر جواب منفی است، چرا؟ اگر شما انسانی مذهبی نیستید، آیا مایلید از همین حالا بعضی وقت ها با موجودی که در درون شما هست رابطه داشته باشید و او را حس کنید؟ چه چیزی را از دست می دهید اگر با این موجود تماس برقرار کنید؟ چه کار باید انجام دهید که خود را از وجود مزاحمت ها آزاد کنید؟ مزاحمت های پیش پا افتاده ای مانند تمیز کردن کمد یا پرداختن فیش بانکی و از این قبیل. چه چیزی را نمی توانید ببخشید؟ چه چیزی را به خود یا به دیگران سخت می گیرید و نمی بخشید؟ آیا انسانی سختگیر هستید؟ می دانید که اگر دیگران را ببخشید، افکار مشکل ساز و آزار دهنده را زودتر از خود دور می کنید؟ می دانید که عمل بخشش روح انسان را آرامش می دهد؟
این سؤالات را مطرح کردم تا شما بدانید که انسان چه موجود عجیبی است و حتی اگر در بهترین شرایط باشد، کوچک ترین ناملایمی او را از آن لحظه مسرت بخش دور می سازد و زندگی را برایش به جهنم تبدیل می کند.
آیا شنیده اید که زندگی بر انسان های سخت گیر سخت می گیرد؟ (یاد این بیت زیبای حافظ افتادم: گفت آسان گیر بر خود کارها، کز روی طبع // سخت می گیرد فلک بر مردمان سخت کوش - "رحیمی") پس سعی کنید از حالا به بعد آسان گیر باشید و خیلی راحت زندگی کنید و در دنیایی که همه ما در آن مسافریم، خود را بی جهت برای خوشی های زودگذر ناراحت نکنید.
بی شک شنیده اید که می گویند با عصبی شدن خون خود را کثیف می کنید. آیا هرگز توجه کرده اید که انسان های سخت گیر مدام خون خود را با حرص و جوش کثیف می کنند؟ همین آلودگی شیمی بدن است که علت بسیاری از بیماری ها به شمار می رود.
ما شیمی بدن خود را هم با غذاهای نامناسب مختل می کنیم و هم با تشنجات و بحران های عصبی آن را از حالت طبیعی بیرون می آوریم. پس مواظب باشید. وقتی می گویم مثبت اندیش باشید، به این معنا است که سخت نگیرید و مثل گذشته به دنبال حرف نروید.
گزارش های روزانه زیر تحت عنوان خاطرات روزانه ی جان در روزنامه ها منتشر شد. اقوام من به طور دقیق گزارش داده بودند که تا به امروز چگونه مرا راهنمایی و هدایت کرده اند و من برای بهبود خودم چه کارهایی انجام داده ام. آنچه تحت عنوان اطلاعات به چاپ رسید، در این کتاب نیز منتشر شده است تا شما با دیدگاه من و آنچه انجام داده ام، بیشتر آشنا شوید. این نوشته ها خاطرات و تجارب شخصی من در طول دوره ابتلای به سرطان است که شاید با خاطرات شما فرق کند...
(این فصل طولانی ترین فصل کتاب و البته به نظر من یکی از فصل های مهم و بسیار جذاب و مفید آن است که خانم جین پِتِرز تجارب و خاطرات شخصی خود را در طول دوره ابتلای به سرطان نوشته است. برای آن که حق کپی رایت را نیز رعایت کرده باشم، از شما خواهش می کنم اگر فکر می کنید این کتاب برای شما و یا اطرافیان بیمارتان که مبتلا به سرطان شده اند می تواند مفید باشد، لطفاً اصل کتاب را تهیه فرمایید. "رحیمی")
امیدوارم شما نیز امید تازه ای بر قلبتان تابیده باشد و احساس آرامش کنید. بیرون از چهار دیواری خانه شما اطلاعات زیادی درباره مبارزه با انواع بیماری ها، از جمله سرطان موجود است که شما باید برای سالم شدن از آنها استفاده کنید. این اطلاعات نتیجه سال ها زحمات پزشکان و پرفسورهایی است که خود علم پزشکی را تحصیل کرده اند و امروزه برای سالم کردن بیماران خود راهی دیگر را در پیش گرفته اند. شما می توانید به وسیله این اطلاعات که از طریق چند تماس تلفنی یا خواندن چند کتاب به دست می آیند، زندگی خود را دوباره سر و سامان دهید و امیدوارانه زندگی را دنبال کنید. شما باید برای سلامتی خود راهی را نتخاب کنید که بهترین است. ساکت ننشینید و منتظر مرگ نمانید. مرگ نباید در اثر سرطان به سراغ شما بیاید. شما به گروه بسیاری متعلق هستید که سرطان دارند و سعی می کنند بر آن غلبه کنند. به تدریج خود را با اطلاعات و دانشی که به دست می آورید قوی کنید و بکوشید از ظلمت جهل و بی خبری بیرون آیید، علت اصلی بیماری تان را بشناسید و خود را نجات دهید. شما باید کشف کنید که کدام روش درمانی و چه غذاهایی برای تان از همه بهتر است. شما با شنیدن این که سرطان دارید وارد دنیای بیگانه ای شده اید که هنوز کسی به درستی آن را کشف نکرده است و نمی داند که چرا ما آدم ها به سرطان مبتلا می شویم. هر کسی که یک بار بیمار شده باشد به خوبی می داند که داروها و عمل جراحی و اشعه درمانی و سایر روش های درمانی موجود در سرتاسر دنیا که فقط علایم بیماری را مورد درمان قرار می دهند، قادر نیستند سلامتی را به شخص بیمار باز گردانند، زیرا ما به علت بیماری کاری نداریم و سطحی و روبنایی با این مسأله برخورد می کنیم. روش های شناخته شده در بلوک شرق و کشورهایی آسیایی مانند ژاپن و چین هم که با طب سوزنی و آکو پرسور و ماساژ درمانی و آب های معدنی گرم سعی در درمان بیماران دارند، در واقع برای بیماران کاری انجام نمی دهند و فقط علایم بیماری را تسکین می بخشند، مانند استفاده از آسپرین که برای مدتی کوتاه درد را آرام می کند و پس از چند ساعتی که آسپرین خنثی یا دفع شود، اصل بیماری هنوز سر جایش هست و چیزی عوض نمی شود. بنابراین بیمار با استفاده از آسپرین فقط برای مدتی کوتاه درد ندارد یا کمتر درد دارد، امّا درد که همان فغان سلول ها برای غذا و حاکی از مسدود شدن جریان های غذا رسانی به سلول ها است، هرگز از بین نمی رود. این تردستی و اِعجازی است که علم پزشکی جدید سال هاست خود را با آن مشغول کرده است. آسپرین دارویی خطرناک است که مصیبت های بسیاری به بار می آورد. وقتی انسان زخم شدن معده اش را در اثر استفاده از این داروی لعنتی در نظر بیاورد، لرزه بر اندامش می افتد. این فاجعه فقط خاص آسپرین نیست، بلکه هر دارویی خطرناک است و عواقب بعدی به همراه دارد و بر اندام ها و سلول های ما تأثیری مخرب بر جای می گذارد. شما به عنوان بیماری سرطانی به اشخاصی بر می خورید که تمام راه های ممکن پزشکی را رفته، امّا دست از پا درازتر، ناامید و مغموم به انتظار مرگ نشسته اند. این افراد در اثر ناآگاهی و عدم شناخت از بدن خود منتظر مرگ هستند. بله، منتظر مرگ تک تک سلول های خود، بدون این که بدانند در درون خود نیز دکتری دارند که باید به او اعتماد کنند و کارها را به او بسپارند. دکتر درون من فقط میوه ها را برایم تجویز می کند، زیرا با میوه است که سلول های سرطانی ام راحت تر و بهتر از بین می روند. حتی تصورش نیز عالی است. شما میوه می خورید و دوباره سالم می شوید. هر قدر شما بیشتر میوه هایی را مصرف کنید که به طریق ارگانیک تولید شده باشند، یعنی به زمین و درخت آنها گوگرد یا هیچ گونه سمّی نرسیده باشد، سریع تر خوب می شوید؛ زیرا بدن شما که انرژی ندارد، باید سموم موجود در میوه ها را نیز خنثی کند و بیرون براند، که این کار باعث اتلاف آن مقدار انرژی و نیرویی می شود که به آن برای بر طرف کردن بیماری سرطان نیاز دارید. کسی که سرطان دارد باید بداند در مرحله ای به سر می برد که نباید دست و دلبازانه مانند سابق به هر کاری اقدام کند. استراحت و آرامش در کنار تغذیه با میوه ها و سبزی ها و جوانه ها به خصوص جوانه ی یونجه، و نور خورشید و هوای تازه، شما را دوباره پر انرژی و به مرور سالم می کند. فقط باید حوصله داشته باشید و منتظر بمانید و به طبیعت فرصت دهید تا خودش همه چیز را متعادل کند، بدون این که صدمه ای جدید به بدن زده شود.
دکتر کشفی
مقدمه نویسنده کتاب، جین پِتِرز:
زمانی که با دوستم کِنی درباره این کتاب به گفتگو پرداختم، او گفت: «امیدوارم هرگز مجبور نشوم این کتاب را بخوانم، گرچه ممکن است در نوع خود بی نظیر باشد.» طبیعی است که هیچ کس مایل نیست به این بیماری گرفتار شود. شنیدن نام آن لرزه بر اندام هر کسی می اندازد. البته امروز در روزگار ما به حدی امید وجود دارد که می توان با این بیماری مبارزه کرد و بر ترسی که از عدم شناخت به وجود می آید، چیره شد.
زمانی
که در یکی از اعضای خانواده تشخیص سرطان داده شود، چنان ترسی در دل کل
خانواده به وجود می آید که باعث می شود همگی به مرز دیوانگی برسند. بیمار
از مرگ وحشت دارد و مشکلات اقتصادی و ادامه زندگی روز به روز برایش نامیدی و
اضطراب بیشتری به وجود می آورد. افراد خانواده بیمار، ترس از این دارند که
به زودی عزیزی را از دست می دهند؛ و دوستان و آشنایان نحوه برخوردشان با
فرد مبتلا به سرطان به نحوی تغییر می کند که شخص هر لحظه خود را با مرگ
مواجه می بیند. مجموعه این قبیل مشکلات و مسائل باعث می شود که بیمار هر
لحظه اعتماد به نفسش کمتر شود و بیشتر به فکر ناامیدی باشد تا به امیدواری.
یکی از عللی که باعث شد من این کتاب را بنویسم این بود تا به شما کمک کنم
که بر ترس خود غلبه کنید. هدف این کتاب شناخت بیماری و پیدا کردن روش
درمانی خاصی است که برای سلامتی شما بهتر از همه روش ها باشد. اگر روشی
درمانی برای کسی با بیماری شما مفید واقع نشده است، دلیل آن نیست که برای
شما نیز مفید نباشد. هر اندازه که با این روش درمانی احساس بهبود بیشتری
کنید، به همان اندازه ترس شما از بین می رود. در واقع فقط لازم است امیدوار
باشید و جستجو کنید. امیدواری زمانی به وجود می آید که شرایط امید داشتن
مهیا شود. همیشه جرقه ای در تاریکی امیدی بزرگ است و به انسان نیرویی عظیم
می بخشد. حتی کرم شب تاب نیز در تاریکی امیدی بزرگ به شمار می آید و شما در
ابتدای راهی هستید که از امید استقبال کنید. این کتاب به شما جرأت بیشتری
می دهد تا مثبت فکر کنید و به آینده امیدوار باشید. در این کتاب شما با روش
ها، توصیه ها، دیدگاه ها و تفکرات اشخاصی آشنا می شوید که مانند شما بیمار
بوده اند و با استفاده از خِرَد درونی و تدابیر و روش های درمانی موجود در
جامعه بشری دوباره سالم شده اند.
این کتاب در این شرایط بحرانی که
شما با آن مواجه هستید رهنمودهایی ارائه می دهد که به شما انرژی و امیدواری
منتقل می کند. سرطان مدت زیادی است که در دنیا جا خوش کرده است و هر کسی
که به نحوی با مسائل تندرستی ارتباط دارد، در این فکر است که چه معجزه ای
باید رخ دهد تا این بیماری مهار و نابود شود. هر روز در دنیا دنبال دارویی
می گردند تا به وسیله آن بتوانند سرطان را درمان کنند. شما با انسان هایی
از طبقات مختلف در مشاغل متفاوت برخورد می کنید که آنها نیز به سرطان مبتلا
بودند و اکنون از قید این بیماری نجات یافته اند و سالم شده اند. بله، شما
انسان های بی شماری را خواهید دید که با سرطان مبارزه کرده اند و موفق شده
اند.همچنین داستان انسان های بی شماری را خواهید شنید که سرطان داشته اند و اکنون در بین ما نیستند و مرده اند، زیرا نتوانسته اند این بیماری را بشناسند و به موقع با آن مقابله کنند و راه و چاره ای مناسب برای از بین بردن آن بیابند. اما ارواح اشخاصی که با مبارزه به کمک سلول های سالم خود، علیه سلول های سرطانی موفق نشدند، به کسانی که مبتلا به این بیماری هستند امید پیروزی می دهند که پایدار و استوار به تحقیق خود و مبارزه با این بیماری ادامه دهند و هرگز ناامید نشوند. تا کنون افراد بسیاری جشن غلبه بر سرطان بر پا کرده اند و با پیام خود نوید بهبود و امیدواری را روی کره زمین پخش کرده اند و به همنوعان خود مژده بهروزی و پیروزی بر این بیماری را داده اند. ما به یک نقطه مشخص نیاز داریم که از آنجا مبارزه خود را علیه این بیماری شروع کنیم. آنچه خارج از بدن ما در بیرون جاری است برای خود اعتبار دارد، اما آنچه به ما مربوط می شود همانا یافتن راهی است که ما را امیدوار کند برای دستیابی به بهبود هرگز دیر نیست و همواره راه چاره ای امیدوار کننده وجود دارد. شما تصمیم به خرید این کتاب گرفتید چون به دنبال امید بودید و تا وقتی در جستجو و تلاش هستید، امیدوارید و جوینده نیز یابنده خواهد بود. شما می خواهید تحقیق کنید که چرا به سرطان مبتلا شده اید و چه کار می توانید انجام دهید تا از شر آن رها شوید. هر اندازه که بیشتر تحقیق کنید، به همان اندازه بیشتر کشف می کنید که علت وجود سرطان چیست. با این تحقیقات شما نه تنها زندگی خود را بهبود می بخشید، بلکه به انسان های بی شماری کمک می کنید که در ابتدای راه و منتظر پیام امیدوار کننده شما هستند. آنان در این ظلمات به دنبال همان جرقه ای هستند که شما در ابتدای این راه تاریک در جستجوی آن بودید. من برای شما سفری پر بار را آرزو می کنم و امیدوارم که این کتاب برای شما مفید باشد.
فصل اول: سفر شروع می شود
شما با آزمایش هایی که انجام داده اید نتیجه گرفته اید که سرطان دارید و به همین دلیل هم وارد قلمروی بیگانه و جدید شده اید. من نیز چنین بودم و هر لحظه خود را به ماجراها و مشکلات جدی مخصوص این بیماری نزدیک تر می دیدم. با شنیدن این که سرطان دارید، همه چیز را تمام شده قلمداد نکنید. حالا زمان آن فرا رسیده است که با شناخت بیشتر، زندگی خود را شکوفا کنید. ما در اثر بی اطلاعی از قوانین طبیعت و ندانستن و نشناختن نیازهای ابتدایی بدن خود و چگونگی انسانی زیستن است که به سرطان مبتلا می شویم و اگر شما کشف کنید که چرا به سرطان گرفتار شده اید و علت ابتلا به آن را بشناسید و آن را از بین ببرید، آن وقت دوباره سالم می شوید و مانند تعداد بی شماری انسان دیگر که مثل شما سرطان داشته اند و بر آن غلبه کرده اند، می توانید دوباره زندگی خود را بسازید و از آن لذت ببرید. شما بیش از هر زمان دیگری باید تحقیق و کنجکاوی و کشف کنید و به این اکتفا نکنید که سرطان دارید و به زودی می میرید. جالب اینجاست که تجارب شما هم برای خودتان و هم برای کسانی که همین بیماری را دارند مفید است و هر نتیجه مثبتی نوری است در تاریکی که نسل بشر به آن نیاز دارد. هر اندازه که شما با روش های درمانی مختلف و متداول سرطان آشنا شوید، به همان اندازه به خود و دیگران کمک کرده اید، خواه این روش ها مفید و درست باشند خواه نادرست. قدر مسلم آنچه شما تجربه و درباره اش تحقیق می کنید، همگی شامل نتایج منفی و ناامید کننده نیست، بلکه شما با تحقیقات دامنه داری که انجام می دهید زندگی بهتر و مفهومی جدید برای مهر و محبت در زندگی به دست می آورید.
شکی نیست که ما همگی زاده شده ایم تا روزی بمیریم، اما مهم این است که در این فاصله چگونه زندگی کنیم. تا کنون چند بار در زندگی به دلیل ناملایمات و بر آورده نشدن خواسته های زودگذرتان که همگی به طور موقت انسان را شاد می کنند، آرزوی مرگ کرده اید؟ گاهی سایه شوم و غم انگیز مرگ، روشنایی های زندگی ما را می پوشاند، بدون این که به راستی بدانیم زندگی چقدر ارزشمند است. قبل از هر چیز و در آغاز مایلم شما را مطمئن کنم که من نیز مانند شما معنی و مفهوم اولیه ی ضربه ی ناگهانی و نامنتظر این عبارت را که «ببخشید، شما سرطان دارید»، خوب حس می کنم و می دانم که انسان بعد از شنیدن این جمله در چه شرایطی به سر می برد. حداقل من بعضی از آن احساسات و حالاتی را که شما پشت سر گذاشته اید خیلی خوب می شناسم، زیرا من نیز به سرطان مبتلا بودم، سرطان دستگاه لنفاوی. علایم بیماری من در سال 1988 هویدا شد و در ماه مارس 1989 به من گفتند که سرطان دارم. داستان زندگی مرا در فصل ششم همین کتاب مطالعه خواهید کرد. اما اکنون تجارب شما است که اهمیت دارد. شما با تجاربی که به دست می آورید یاد می گیرید چگونه بقیه زندگی خود را ادامه دهید. من به خوبی می دانم که نتیجه تحقیقات و تجارب شما باعث می شوند که به نحوی زندگی آینده را برای خود بنا کنید و آگاهانه از آن لذت ببرید. می توان این طور عنوان کرد که سرطان حاصل بی اطلاعی است و حالا که شما شروع به جمع آوری تجارب دیگران کرده اید و می خواهید آگاه شوید، بی شک نتایج شایانی به دست می آورید. رهایی از سرطان زمانی میسر می شود که انسان از ناآگاهی به آگاهی برسد و شیوه ای را برای زندگی خود انتخاب کند که با طبع و خلق و خوی اش سازگار باشد و قوانین طبیعی و اعمال اندام ها و نیازهای حیاتی خود را بشناسد. می دانم که هر آنچه شما تا کنون درباره سرطان شنیده اید اطلاعاتی منفی بوده است و شما بسیار مأیوس و ناامید هستید، زیرا شنیده اید که سرطان غیر قابل درمان است. من نیز داستان های زیادی درباره علاج ناپذیر بودن سرطان شنیده بودم. آنچه اکنون درباره سرطان می دانم خیلی بیشتر از زمانی است که هنوز به سرطان مبتلا نشده بودم. حالا می دانم دکتر گرسون کتابی دارد که در آن درباره پنجاه نوع مختلف سرطان گسترده و بیمارانی نوشته است که بارها عمل جراحی انجام داده بودند. سال ها تحت شیمی درمانی و اشعه درمانی بودند و اکنون درمان شده اند و تمامی کسانی که به روش او به سلامت دست یافته اند، همگی هم با نام و نام خانوادگی و عکس و نشانی است. هم اکنون من نیز جزء یکی از افراد بی شماری هستم که از این بیماری نجات یافته اند و به این دلیل به نوشتن این کتاب همت گماشتم که شما را نیز در شادی خود شریک کنم. کتاب های بی شماری درباره اشخاصی که سرطان داشته اند و اکنون در سلامت کامل مشغول زندگی معمولی خود هستند، موجود است. دکتر شِلتون مدت چهل سال فقط بیماران سرطانی را معالجه می کرد که بیشتر آنها بهبود می یافتند. بنابراین جایی برای ناامیدی وجود ندارد؛ فقط باید تلاش کنید و خود را بشناسید و با پشتکار و تحقیق و خِرَد انسانی این مشکل را از بین ببرید.
آنچه در این زمان برای شما سرنوشت ساز و مفید واقع می شود این است: تا جایی که می توانید از بدن خود مواظبت کنید و به هیچ روشی و تحت هیچ شرایطی آن را بیشتر اذیت نکنید. فرو رفتن در خود و سکوت کردن و درباره هیچ چیز فکر نکردن، نوعی تمرکز و مراقبه است. شما در اثر سکوت و مراقبه با درون و ضمیر خود آشنا می شوید و از آن پیام هایی سرنوشت ساز دریافت می کنید. سعی کنید معنی آنچه را توضیح می دهم بفهمید. شما در اثر یکی شدن با دنیای ذهنی تان به طور کامل با خود بیگانه شده اید و از خود فاصله گرفته اید. شما داری همزاد یا خویشتن خویش نیز هستید و وقتی مرتکب اشتباهی می شدید، پیوسته به شما هشدارهای لازم را می داده و شما را منع می کرده است. حالا باید با او رابطه برقرار کنید و از او متابعت و پیروی کنید. همچنان که با خواندن این کتاب به آرامش و سکوت نیاز دارید تا به خوبی مطالب را درک کنید، برای دریافت پیام های ضروری از درون خویش نیز باید شرایطی را به وجود آورید که در نهایت سکوت و آرامش بتوانید با خویشتن خودتان رابطه برقرار کنید و اطلاعات بسیاری از اطراف به دست آورید تا بتوانید از بین آنها بهترین را برای خود انتخاب کنید. حداقل 24 ساعت، یا دو سه روز به طور کامل استراحت کنید و تنها باشید، سپس به دنبال اطلاعات دیگری بروید. بله، تنها شوید و برای یک بار هم که شده به نفس حقیرتان سلامی کنید. او را نوازش کنید و دلداری اش دهید و به او بگویید که دوستش دارید. شما مدت زیادی با چیزهایی در زندگی مشغول بوده اید که بر خلاف میل باطنی تان بوده اند. شغلی مناسب نداشته اید و به اجبار به کاری مشغول بوده اید که هیچ علاقه ای به آن نداشته اید. از موادی استفاده کرده اید که می دانستید مضر هستند و خلاصه، زندگی تان باب دل شما نبوده است. حالا فرصتی پیش آمده است که از خود دلجویی کنید. جایی را پیدا کنید که مطمئن و آرام باشد و چند روزی دور از چشم همه با خود خلوت کنید و به تعمق بپردازید. نفس حقیرتان را در آغوش بکشید و نوازشش کنید. ممکن است بگویید: «چه می گویی؟ خفه شو برو گورت را گم کن. من سرطان دارم و تو برایم روضه می خوانی!» امّا من می دانم که شما با تحقیقات خود راهی را پیدا می کنید و به شما نوید می دهم که دوباره به زندگی لبخند خواهید زد. فقط خواهش می کنم به من بدبین نباشید. من نیز مانند شما بودم. آنچه در اینجا عنوان می کنم حاصل تجاربی است که دوباره خندیدن را برایم میسر کرد. امیدوارم حتی اگر برای یک شب هم که شده، تنها با آرامش کامل در سکوت فرو بروید و سعادت این را پیدا کنید که ندای درونی تان را بشنوید.
شما قبل از این که بیمار شوید کمتر برای خود وقت داشته اید و در اثر این بی اعتنایی به خود دچار مشکل شده اید. پس سعی کنید از این به بعد برای خود وقت صرف کنید و به خود اهمیت دهید و بدانید که به دنیا نیامده اید تا مدام با خود بیگانه باشد و سرانجام در اثر این بیگانگی به سرطان مبتلا شوید و زندگی را تمام کنید.
شاید بتوان سرطان را آخر خطِ تمام بی توجهی های ما نسبت به قوانینی دانست که در بر گیرنده زندگی انسانی است.
بد نیست بدانید که علت تمام بیماری ها روش غلط زندگی مردم است و شما اکنون با مشکلی مواجه هستید که ما کمترین آگاهی را از آن داریم. تعداد همنوعانی که در اثر ابتلا به این بیماری حتی در سنین پایین جان خود را از دست داده اند، حاکی از این است که ما تا چه اندازه با بدن خود بیگانه هستیم.
فصل دوم: تحقیقات خود را از پزشک معالجتان شروع کنید
نتیجه که مشخص شد، به احتمال زیاد باید آزمایش های دیگری روی شما انجام گیرد تا بتوانید تصمیمی سرنوشت ساز و قطعی برای خود اتخاذ کنید. شما باید مطمئن شوید که تمام عوامل ممکن را که می تواند در بیماری تان نقش داشته باشند، از زبان پزشک، پدر و مادر، برادر و خواهر یا دوستان خود شنیده اید و اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری کرده اید. من از شما خواهش می کنم همیشه با کسی مشورت کنید. فراموش نکنید که مردم برای رنگ کردن خودروی خود به سراغ چندین رنگ کار می روند و دستمزد آنها را برای رنگ کردن خودرو می پرسند و با دو سه رنگ کار مشورت می کنند. البته نظر من در اینجا مسایل مادی نیست، بلکه می خواهم شما را از امر مشورت و نقش سازنده آن آگاه کنم. موضوع دیگری که باید یادآوری کنم این است که هرگز تصور نکنید وقت ندارید یا وقت شما برای جمع آوری اطلاعات لازم کم است. وقتی انسان در دام افتاده است، نباید شروع به دویدن کند. 24 ساعت زمانی بسیار طولانی است که شما آگاهانه خیلی کارها را انجام دهید. شما به اندازه کافی وقت دارید که اطلاعات ضروری درباره عوامل تشکیل دهنده سرطان را جمع آوری کنید. پزشکی که مشاور تندرستی شما است باید شماره تلفن تمام بیمارستان ها و درمانگاه های نزدیک محل سکونت شما را در اختیارتان بگذارد. اگر او متخصص غدد نباشد، شاید تمام اطلاعات لازم درباره غدد و چگونگی تشکیل آنها را نداند. شما می توانید با پزشک متخصص غدد مشورت کنید. مهم این است که شما بهترین روش ممکن را برای سالم شدن خود به کار گیرید، زیرا این شما هستید که مهم هستید و ارزش دارید. وقتی فهمیدید چه کسی برای بیماری شما بهترین است، اگر او ساکن منطقه، شهر، استان یا حتی کشوری دیگر است، به آنجا بروید و با او مشورت کنید و پس از جمع آوری اطلاعات لازم، پیش دکتر متخصص دیگری بروید و سعی کنید نظر آن دو متخصص را درباره بیماری خود با هم مقایسه کنید تا متوجه شوید که کدام یک نظری درست تر داده است یا نظر آنها تا چه حد به هم شباهت دارد. بعضی ها معتقدند که رفتن از شهری به شهر دیگر و پیدا کردن متخصص برای بیماری خود کاری طاقت فرسا و خسته کننده است. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که پزشک شما و کسانی که در بیمارستان ها کار می کنند صادق باشند و اگر آنها نتوانستند شما را قانع کنند، پیش متخصص دیگری بروید تا بفهمید چرا سرطان گرفته اید و چه کاری باید انجام دهید تا از دست این بیماری نجات یابید. شما باید جواب سؤالات خود را از اشخاص مختلفی بشنوید تا مطمئن شوید. می توانید از دکترتان بپرسید که اگر همسر، بچه، پدر یا مادر او همین بیماری شما را داشته باشد او آنها را نزد چه کسی می فرستد و کدام روش درمانی را برای بهبود وی پیشنهاد می کند.
روش های درمانی بی شماری برای سرطان وجود دارد که شاید شما همه آنها را نشناسید و تا وقتی آنها را نشناخته اید، چگونه می توانید روش مطمئنی برای درمان این بیماری که جزء علاج ناپذیرها دسته بندی شده است، اتخاذ کنید؟ از هیچ سؤالی سرسری نگذرید و اگر دارای حافظه ای قوی نیستید، ضبط صوتی تهیه کنید و زمانی که با پزشک خود مشورت می کنید، سعی کنید آنچه را به نظرتان مهم است، ضبط کنید.
اگر فقط به این قانع شوید که چون سرطان گرفته اید پس باید به زودی بمیرید، نه تنها مشکل شما حل نخواهد شد، بلکه روز به روز ضعیف تر و در اثر منفی گرایی ناامیدتر می شوید.
فصل سوم: به تحقیق و مطالعه خود ادامه دهید
در کتابفروشی ها، کتابخانه ها و فروشگاه هایی که مواد خوراکی طبیعی می فروشند، کتابهای زیادی درباره سرطان موجود است که نویسندگان آنها کسانی بوده اند که سرطان داشته اند و به روشی مخصوص سلامت خود را باز یافته اند و سپس تجربیات خود را به شکل کتاب در اختیار دیگران گذاشته اند. در این زمینه به حدی اطلاعات موجود است که انسان دچار حیرت می شود و از خود می پرسد چه تعداد از این کتاب ها را باید بخواند تا روش مطلوب را برای خود پیدا کند! ناامید نشوید و خود را نبازید. سعی کنید جرأت داشته باشید. کسانی که تازه شروع می کنند، به خواندن چند کتاب و برقراری چند تماس تلفنی به کسانی که این بیماری را داشته اند و حالا سالم شده اند، قناعت می کنند. هر قدر شما اطلاعات بیشتری جمع آوری کنید، به همان اندازه امیدوارتر و استوارتر قدم های بعدی را بر می دارید و در آینده می دانید که چه کارهایی باید انجام دهید. کتاب هایی که درباره سرطان نوشته شده است اطلاعات گسترده ای درباره این بیماری در اختیار شما می گذارند. توجه کنید که خواندن این قبیل کتابها در آغاز فقط جنبه اطلاعاتی دارد و شما باید راه خود را ادامه دهید و مدام اطلاعات بیشتری کسب کنید تا سرانجام بدانید که چه روشی برای شما بهترین است. دنبال گروه هایی بگردید که در شهر یا استان شما یا در هر جای کشورتان انجمنی دایر کرده اند به نام انجمن خود درمانی یا انجمن خام خواران. این انسان ها مثل شما بیمار بوده اند و فقط با شناخت نیازهای طبیعی بدن و برآورده کردن نیازهای حیاتی اش توانسته اند خود را سالم کنند. آنان معتقدند که بدن همه چیز را در خود دارد و نیازی نیست که انسان بیرون از بدن دنبال روش درمانی یا داروهای شیمیایی بگردد. این مردم معتقدند که بدن انسان به بهترین نحو خود را ترمیم و درمان می کند. این گروه ها تحقیقات خود را بر مبنای کجا، چه کسی و چه چیزی پایه گذاری کرده اند. این گروه ها معتقدند که هر کسی برای درمان خود باید بداند با چه کسی مشورت می کند، از تجارب چه کسی مدد می گیرد، چه کارهایی انجام دهد و این روش درمانی در کجا باید صورت گیرد. به همین دلیل برنامه درمانی خود را تحت عنوان کجا، چه کسی و چه چیزی پیش می برند. با تمام وجود از شما خواهش می کنم که حتی درباره روش های درمانی غلطی هم که با آنها آشنا می شوید تحقیق کنید تا مطمئن شوید که چرا غلط هستند. منظورم عقاید قدیمی فراموش شده ای هستند که از مُد افتاده اند و کمتر کسی به آنها توجه می کند. علم پزشکی که به جز عمل جراحی و شیمی درمانی و اشعه درمانی چیز دیگری ندارد تا شما را قانع کند. این اعمال بر روی افراد بی شماری آزمایش شده اند و شما نیز می دانید که آنها غیر مفید هستند و بیشتر بیماری را به نقطه ای می رسانند که دیگر بیمار تمام امید خود را از دست می دهد و بیماری علاج ناپذیر می شود. پس لااقل به روش های دیگری توجه کنید که جدا از علم پزشکی هستند. شما باید عمیق تر درباره زندگی فکر کنید، واقع بین شوید و از تجارب دیگران حداکثر استفاده را ببرید.
در بین کسانی که به عنوان پزشک مشغول کار هستند و شما با آنها مشورت می کنید به ندرت کسی پیدا می شود که به شما برنامه تغذیه ای درستی بدهد که متناسب با شرایط جسمی شما در این حالت بیماری باشد، زیرا بعضی از پزشکان ما درباره علم تغذیه اطلاعی ندارند و تا همین اواخر گمان می کردند که ویروس ها و باکتری ها عامل بیماری هستند. حالا که مردم آگاه تر شده اند و می دانند روش غلط زندگی ما علت بیماری هایمان است، این پزشکان خلع سلاح شده اند، امّا در هر حال نمی دانند که تغذیه ای مناسب برای هر بیماری کدام است؛ روشی تغذیه ای که بتواند نیازهای اساسی و فراموش شده ی بدن شما را به ویتامین ها و مواد معدنی و عناصر کمیاب تأمین کند و باعث شود که شما مقداری انرژی بگیرید و بتوانید روی پاهای خود بایستید. وقتی کسی سرطان می گیرد، به مرور غذای کمتری به بدنش می رسد تا این که زمانی فرا می رسد که شخص به علت کمبود انرژی دیگر قادر نیست روی پاهای خود بلند شود و زمینگیر می شود. متأسفانه در بین پزشکان کمتر کسی یافت می شود که از تغذیه و نقش مهم آن در سلامتی انسان چیزی بداند. آنها فقط می دانند علایم بیماری را با داروهای سمی شیمیایی در نطفه خفه کنند و با علت بیماری ها کاری ندارند، زیرا نمی دانند چرا انسان بیمار می شود. آنها یاد گرفته اند که به بیمار بگویند اگر سردرد داشت آسپرین بخورد، امّا توجه نمی کنند وقتی آسپرین از بین رفت چرا دوباره سردرد شروع می شود! این روش درمانی که در آن با داروها به جنگ با باکتری ها و ویروس های تخیلی می پردازند، در اصل مبارزه با جسم بیمار است و انهدام تمامی بدن را باعث می شود. برای درمان هر نوع بیماری باید علت آن بیماری شناخته و از بین برده شود. مبارزه با علایم بیماری علت را از بین نمی برد.
مرحله بعدی برای کسب آگاهی و اطلاع بیشتر، مراجعه به متخصص تغذیه و مغازه های عطاری است تا اطلاعات مفیدی درباره طبیعت و روش طبیعی تندرستی به دست آورید. در عطاری به شما خوراکی هایی را می فروشند که به روشی طبیعی تولید شده اند و به آنها کود شیمیایی و سموم دفع آفات نزده اند و مانند سابق به شیوه ای طبیعی تولید می شود (توضیحی از دکتر فرخنده، مترجم کتاب: منظور فروشگاه هایی است که در آنجا غذاهای بیولوژی فروخته می شود، موادی که به طور طبیعی تولید شده اند و کود شیمیایی به آنها نزده اند. به گمان من در کشور ما لااقل تا چند سال پیش که این قبیل مکان ها وجود نداشت، زیرا ما در ابتدای راه هستیم و حالا حالاها باید غذاهای بیمار کننده ای را که به روش غربی ها تولید می شود بخوریم تا چشم دلمان سیر شود. باید اسیر خواسته های غلط خود باشیم. در ایران شما می توانید به انجمن خام خواران مراجعه کنید. وقتی به این انجمن بروید و بگویید که سرطان دارید و دنبال افرادی می گردید که با آنها تبادل افکار کنید، فهرستی بزرگ از این افراد در اختیارتان می گذارند. خواننده عزیز، در ایران ما از این نوع مغازه ها وجود ندارد و چون سال ها است در ایران نبوده ام، نمی دانم که چه تحولاتی در انجمن خام خواران به وجود آمده است، امّا امیدوارم روزی ما نیز دارای جامعه ای متحول تر شویم). به هر حال تعداد کسانی که سرطان داشته اند و به روشی طبیعی سرطان خود را درمان کرده اند و دوباره سالم شده اند، زیاد است. اگر شما به دلایلی به این گونه منابع دسترسی ندارید، در این کتاب پیشنهادها و راهنمایی های کافی داده شده است.
بعضی ها از همان روزهای اولی که می شنوند سرطان دارند، درمانگاهی را برای خود در نظر می گیرند و منتظر نمی مانند تا دیر شود و سپس به آنجا بروند. کسانی دیگر که روش های درمانی قدیمی را دنبال می کنند، به درمانگاه می روند تا بدن خود را از وجود سموم پاک کنند و چند هفته ای آنجا می مانند و سپس بقیه راه را خود ادامه می دهند تا این که سالم شوند. بعضی از این درمانگاه ها رژیمی غذایی را برای بیمار سرطانی برنامه ریزی می کنند که با تغذیه گذشته او فرق دارد و به این وسیله بدن شخص بیمار را از وجود غدد پاک می کنند. پاکسازی بدن از سموم و فضولات و پس مانده های غذایی روی هم جمع شده که به سلول های سرطانی تبدیل شده اند، یکی از کارهای اساسی این قبیل درمانگاه ها است.
ممکن است شرایطی پیش آید که پزشکی حاضر نباشد با شما کار کند، به خصوص وقتی ببیند شما دنبال روش درمانی دیگری می گردید! آنها به شما خواهند گفت که روش های درمانی دیگر هنوز از لحاظ علمی ثابت نشده یا درمانگاه ها برای این دایر شده اند که پول های شما را از جیبتان بیرون کشند. این آقایان پزشکان که به هیچ وجه چشم دیدن درمانگران دیگر را ندارند، نمی توانند قبول کنند که فرضیه های آنها مبنی بر مبارزه با ویروس ها و باکتری ها غلط است و در حالی که دیده اند میلیون ها انسان شیمی درمانی و اشعه درمانی کرده اند و نتیجه ای نگرفته اند، دو دستی به این روش انسان کُش ادامه می دهند. برای این که مطمئن شوید، از کسانی که مدتی طولانی با این درمانگاه ها سر و کار داشته اند و در آنجا مداوا شده اند، سؤال کنید که چقدر پول پرداخته اند و شما مطمئن شوید که آیا درمانگاه ها فقط برای پول این کارها را می کنند یا به راستی قصدشان کمک به مردم بیمار است؟
اگر تصمیم گرفته اید که روش درمانی نامؤثر و غلطی را روی بدن خود امتحان کنید، انتظار معجزه نداشته باشید. بهتر است هوشیارانه عمل کنید و سریع آن را کنار بگذارید. شما به طور مرتب جمله ای تکراری را از پزشکانی که به آنها رجوع می کنید خواهید شنید، و آن این است که باید هر هفته یا هر ماه به آنان مراجعه کنید که البته فقط برای این که مطبشان خالی و بی مشتری نماند. روش درمانی غیر پزشکی شیوه ای است که به بیمار سرطانی نه دارویی داده می شود، نه روی بدن او عمل جراحی انجام می گیرد و نه این که بدن بیمار را با اشعه می سوزانند؛ زیرا دست اندرکاران این نوع درمان بدن انسان را شناخته اند و می دانند بیمار کسی است که اندوخته های طبیعی خود را از دست داده است و نباید به او بیشتر صدمه بزنند و بدن او را بیشتر با مواد شیمیایی و اعمال جراحی و اشعه درمانی منهدم کنند و آخر سر هم به او بگویند که باید بمیرد؛ بلکه به بیمار یاد می دهند که چگونه مرزهای طبیعی را بشناسد و به بدن خود که سالیان دراز نسبت به نیازهای اولیه اش بی توجهی کرده و هر آشغالی را به اسم غذا در درونش ریخته و در اثر تجمع مواد سمی به سرطان گرفتارش کرده است، توجهی خاص مبذول دارد و سعی کند نیازهای طبیعی بدن را بشناسد و آن ها را برآورده سازد تا به کمک طبیعت دوباره سالم شود. در این روش درمانی، تغذیه مهم ترین اصل است و دانشمندان واقعی بی شماری متذکر شده اند که انسان در اثر تغذیه غلط بیمار می شود و زمانی که غذای طبیعی بخورد، دوباره این فرصت را دارد که سالم شود.
آنچه باعث ابتلای شما به سرطان شده است، مسمومیت غذایی است و زمانی دوباره سالم خواهید شد که سموم را دفع کنید و این امر با تغذیه ای ممکن می شود که از طریق آن تمام نیازهای حیاتی بدن خود را تأمین کنید و این کار با تغذیه بدن با ویتامین ها و مواد آلی و عناصر کمیاب و چربی ها امکان پذیر است. شما باید یاد بگیرید که در کدام ماده غذایی تمام مواد لازم برای تغذیه اصولی بدن شما یافت می شود. تغییر روش تغذیه باعث می شود که شما خیلی سریع خود را خوب و سرحال و شاداب حس کنید و به زندگی آینده امیدوار باشید.
دومین عنصر برای تندرستی و درمان شما، هوای تازه و آب تمیزی است که هیچ گونه مواد سرطان زا مانند: کُلر، فلئور، بُرم و یُد در آن نباشد. آب چشمه یا آب مقطری که خود برای نوشیدن تولید می کنید، مناسب ترین و بهترین آب است. شما باید از نوشیدن آب معدنی های گازدار و بی گاز که در بطری نگهداری می شوند خودداری کنید و در صورت امکان فقط آب مقطر بنوشید و تحرک جسمی و برخورداری از نور خورشید را هم به برنامه سالم سازی خود اضافه کنید. آبی که ما برای نوشیدن احتیاج داریم باید خالص باشد. امروزه تمام آب های معمولی که از طریق لوله کشی به منازل راه می یابد با مواد سمی سرطان زا تصفیه می شود. شما فقط باید آب خالص بنوشید، که برای آن می توانید آب باران را در ظرفی تمیز جمع آوری کنید، یا آب مقطری که خود به وسیله دستگاه تقطیر آن را تولید می کنید. پزشکان می گویند، اگر کسی آب مقطر بنوشد، در عرض دو سه هفته خواهد مرد. امّا هستند انسان های بسیاری که سال ها است آب مقطر نوشیده اند و هنوز زنده و سالم هستند. در بیشتر فروشگاه های آمریکا آب مقطر در گالن های چند لیتری در دسترس علاقه مندان قرار دارد، امّا بهتر است شما خودتان دستگاه تقطیر داشته باشید و آب سالمی برای خود تهیه کنید (توضیحی از دکتر فرخنده، مترجم کتاب: به تازگی دستگاه تصفیه ی آبی به بازار آمده است به نام دستگاه اسمزی که آن نیز آب را خوب تصفیه می کند). عقل سالم به شما حکم می کند که تمامی عملکردهای ناسالم و مخرب را از زندگی خود حذف کنید و روشی سالم را برای زندگی آینده تان جانشین آنها سازید تا از لحاظ روحی و روانی و جسمی در شرایطی خوب به سر ببرید و بدین وسیله به خویشتن نزدیک و با او دوست شوید. تا وقتی شما خود را دوست نداشته باشید و برای سلامتی تان قدم های مثبت و مفیدی بر ندارید، نمی توانید انتظار تندرستی داشته باشید.
ترک سیگار و عادات مضر دیگر به شما امکان می دهد که بهتر بتوانید بر خواسته های نامشروع و غلط خود غلبه کنید و به این ترتیب از سلامتی خوبی برخوردار شوید. خود را سرزنش نکنید و تمام زندگی تان را به جریان تکاملی تشبیه کنید که در آن هر اشتباهی باید جایش را به اعمال درست بدهد. شما در اثر این اشتباه ها ساخته و پرداخته شده اید و حالا نیز باید خودتان را با شرایط جدیدی وفق دهید که طبیعت برایتان در نظر گرفته است و آقایان پزشکان اسم این شرایط جدید را سرطان گذاشته اند.
شاید شما ندانید که استفاده از قهوه و چایِ سیاه و الکل و سیگار در به وجود آمدن سرطان چه نقش فاحشی بازی می کند! امروزه در لباس هایی که ما بدون تفکر و فقط به دلیل زیبایی از آنها استفاده می کنیم، انواع و اقسام مواد سرطان زا به کار گرفته شده است که هر چند وقت یک بار دانشمندی در مطبوعات یا رادیو و تلویزیون از خطرات آنها با مردم صحبت می کند؛ امّا مردم ما گوش شنوا ندارند مگر وقتی که دچار سرطان شوند. در غذاهای بسته بندی شده و حتی در آب آشامیدنی که مردم با آن غذا می پزند، مواد سرطان زا موجود است. در شیرینی ها مواد سرطان زا موجود است و بدن بیچاره نمی داند با این همه مواد سرطان زا چه کار کند؛ وقتی بدن با مواد سرطان زا پر شد و در اعمال آن اختلال به وجود آمد، آن وقت نوبت پزشکان است که سعی کنند با داروهای سرطان زا و اعمال جراحی و سوزاندن بدن بیچاره با اشعه به این امید واهی که می خواهند درمانش کنند، به جان بیمار بخت برگشته بیفتند تا به اصطلاح او را دوباره سالم کنند. سالهای متمادی است که پزشکان این کارها را انجام می دهند و می بینند که نتیجه ای ندارد، امّا از کار اشتباه خود دست بر نمی دارند، زیرا مدرک پزشکی و شرایط مطب خود را در خطر می بینند و نمی دانند چه کار باید بکنند.
اگر نحوه زندگی خود را تغییر دهید، خواهید دید که چه تحول عظیمی در شما به وجود می آید. طب گیاهی و درمان طبیعی روز به روز در بین مردم گسترده تر و متداول تر می شود و جایگاه عظیمی برای خود باز می کند. البته بدانید که داروهای گیاهی نیز همان کاری را با بدن می کنند که مواد شیمیایی انجام می دهند. آنها نیز سمی هستند و تنها برای مدتی محدود روی بیماری ها را می پوشانند، فقط اثر مخرب آنها از داروها کمتر است. در این میان طب سوزنی نیز مشهور شده است. حتی اگر انسانی خیلی مذهبی هم نیستید، از پدر و مادر و دوستان و نزدیکانتان خواهش کنید برای شما دعا کنند. بعضی مواقع این قبیل توسل های روحی و روانی نتایج شگرفی به بار می آورند. داشتن ایمان موجب چنان اعجازی می شود که بیشتر مواقع زبان در توصیف آن ناتوان است. در قدیم مردم برای این که از دست ارواح خبیثی که موجب بیماری آنان شده بود رها شوند، شروع به دعا و نیایش می کردند و بدین وسیله خود را از دست بیماری ها نجات می دادند و یا این که در اثر داشتن اعتقاد، لحظه ای امیدوار می شدند. گر چه علت بیماری ها در واقع روش غلط زندگی است، دعا کردن به کسی صدمه نمی زند و عوارض جانبی خطرناکی هم ندارد و به مراتب بهتر از عملکردهای علم پزشکی است. در قدیم انسان بیمار معتقد بود که جسمش را ارواح خبیث اِشغال کرده اند و امروزه آن ارواح خبیث به باکتری ها و ویروس ها تبدیل شده اند، که هر دو حالت یک مفهوم دارد و آن این که همیشه عاملی دیگر باید برای بیماری مقصر قلمداد شود و کسی کاری به روش غلط زندگی ما ندارد.
فصل چهارم: کتاب های ارزشمند و مفید
کتاب های معجزه آسا و تحسین برانگیز زیادی وجود دارد که شما باید آن ها را برای سلامتی خود پیدا کنید و بخوانید. من در این کتاب نام بعضی از این کتب را برای شما ذکر کرده ام، امّا نام بردن همه آنها در اینجا کار بسیار دشواری است و فقط می توانم تعدادی از آنها را نام ببرم.
«درمان به وسیله روان» نوشته برنی زیگل، «درمان پنجاه نوع سرطان» نوشته دکتر مکس گریسون، «خاطرات معالجه بیماران سرطانی» نوشته دکتر آن راش، «رژیم کوشی برای پیشگیری از سرطان» نوشته میخائیل کوشی، «خستگی مزمن» نوشته دکتر میخائیل اِل کولبِرت، «بهبود دوباره»، «معجزه و داروی عشق» و «عشق ترس را رها می کند».
کتاب دکتر زیگل حاوی فهرستی از کتاب هایی است که درباره سرطان نوشته شده است و شما می توانید آنها را بخرید. من نمی توانم تمام کتاب های موجود درباره سرطان را ذکر کنم. همچنین کتاب های عرفانی زیادی در این باره وجود دارد که به اصول درمان سرطان پرداخته اند، که شاید شما فقط یکی از آنها را بخوانید، زیرا پیدا کردن کتابی که با درون شما رابطه برقرار کند و حس کنید با مطالب آن آشنایی دارید، کاری دشوار است. اگر دوست، برادر یا خواهرتان کتابی به شما داد که درباره سرطان بود، سعی کنید آن را به دقت مطالعه کنید، شاید آن کتاب برای شما خوب باشد. شما هم اکنون در حال کشف و تحقیق و بررسی هستید و باید در مورد هر مطلبی دقت به خرج دهید و سرسری از کنار چیزی نگذرید. سعی کنید در همه چیز دقت کنید و با مثبت اندیشی هر آنچه را سر راه تان قرار می گیرد دریابید و به هدف آن پی ببرید.
تعداد زیادی از کتاب های مفید را می توانید از همان فروشگاه هایی که مواد غذایی طبیعی می فروشند، بخرید. شاید در عطاری ها نیز کتاب یا جزواتی در این خصوص موجود باشد. تعداد زیادی از این کتاب ها درباره روش های مختلف تغذیه است. از ماکروبیوتیک گرفته تا رژیم های غذایی بدون مواد حیوانی و طرز تهیه غذاها. شما می توانید از این کتاب ها نهایت استفاده را ببرید. آنها گنجینه های گرانبهایی هستند که به شما بسیار کمک خواهند کرد.
عقل سالم به من حکم کرد از میوه هایی بهشتی که برای تغذیه انسان در نظر گرفته شده اند، استفاده کنم. حالا مدتی است که من خود را با انواع میوه و سبزی و آب آنها و نان سیاه (سبوس دار) و برنج قهوه ای تغذیه می کنم. در واقع سعی می کنم بیشتر با خام خواری روزگار بگذرانم و می دانم فقط غذاهای خام هستند که به بدن من همه مواد ضروری را می دهند. از خوردن غذاهای آماده و بسته بندی شده، انواع شیرینی، قهوه، چای و تمام غذاهای پردازش شده پرهیز می کنم و ویتامین ها، مواد معدنی و چربی های موجود در میوه ها را به بدن خود که سالیان دراز نسبت به نیازهای اساسی اش بی توجهی کرده ام، می رسانم.
تصمیم بگیرید که هر چه زودتر نوع تغذیه خود را تغییر دهید و آن را متنوع و متحول کنید. ما به عنوان موجوداتی که بر روی این سیاره زندگی می کنیم، باید به این نکته توجه کنیم نیازهایی داریم که باید برآورده شوند تا این که سالم شویم و سالم بمانیم. این نیازها زمانی به بهترین نحو تأمین می شوند که ما خود را با میوه های بهشتی تغذیه کنیم، زیرا فقط آنها هستند که ویتامین ها و سایر عناصر ضروری را به بدن ما می رسانند. بهترین غذا برای انسان همانا غذاهای خام است که زمین در اختیار همه ما گذاشته است. خوردن غذاهای خام بدن شما را پاکسازی می کند و سلول های سرطانی را در قحطی نگه می دارد و باعث می شود که این سلول ها در اثر گرسنگی بمیرند و دفع شوند، زیرا این سلول ها از پس مانده های غذایی پخته ساخته شده اند و از غذاهای خام چیزی به آنها نمی رسد. بنابراین در اثر گرسنگی می میرند و دفع می شوند و شما دوباره زنده می شوید. تا وقتی بدن خود را از وجود این سلول های مرده خوار پاک نکرده اید، نباید آرام بنشینید. به کسانی که در ابتدای راه هستند و دنبال کتاب های مفید می گردند، متذکر می شوم که شما با خواندن هر کتابی با نویسندگان و آثار دیگری آشنا می شوید و در این راستا کافی است سر نخ را پیدا کنید. در آخر هر کتابی فهرستی از کتاب های دیگر از نویسندگان مختلف ذکر شده که شما می توانید آنها را تهیه کنید.
در زیر کلمه منحوس سرطان فهرستی از سایر بیماری های دیگر نهفته است که شما از آنها آگاهی ندارید. منظورم این است شما فقط از پزشکتان شنیده اید که سرطان دارید، امّا به درستی نمی دانید سرطان یعنی چه!
کسی که به سرطان مبتلا شده است، بیماری های نهفته دیگری هم دارد که بدنش در زمان های گذشته آنها را به شخص گوشزد کرده، امّا او به این علایم بی توجهی کرده و برای درمان آنها اقدام مفیدی انجام نداده تا این که سرانجام بدن لانه ی سلول هایی شده است که حیاتش را تهدید می کنند. به همین علت باز هم توصیه می کنم که شما باید به متخصص تغذیه مراجعه کنید، زیرا این قشر با آگاهی از علایم بیماری هایی که چه بسا شما در گذشته به آنها مبتلا شده اید، یا علایمی که هم اکنون بدنتان نشان می دهد، می دانند که چه تغذیه ای برای شما بهتر است. به عنوان مثال، بیشتر افراد سرطانی کسانی هستند که به طور پنهانی بیماری دیابت هم دارند، که در این صورت حتی نمی توانند به طور گسترده از میوه ها منتفع شوند و باید با تغذیه ای مناسب حال خود مدت ها بدنشان را پاکسازی کنند تا این که بتوانند میوه بخورند.
اسم دیگر سرطان، کُشنده بی صدا است؛ یعنی کسانی به این بیماری مبتلا می شوند که در طول سالیان متوالی بدنشان هیچ گونه علایمی از بیماری را به آنها گوشزد نکرده است و شخص بیمار یکباره زمین گیر می شود. این افراد نیز باید تغذیه ای خاص خود داشته باشند.
برای درمان سرطان باید با متخصص تغذیه مشورت کنید، زیرا وقتی تغذیه خود را تغییر دهید، سلول های سرطانی می میرند و بدن را از درون دچار مسمومیت می کنند که فقط شخصی کاردان می تواند این مسمومیت را برطرف کند و سلول های سرطانی را از بدن بیرون براند؛ کاری که دکتر گرسون در درمانگاه خود انجام می داد (توضیحی از دکتر فرخنده: کتاب این پزشک گران قدر را نیز من ترجمه کرده ام که چگونگی پاک کردن بدن از قید سلول های سرطانی در آن توضیح داده شده است).
فصل پنجم: رجوع به درون
برای خیلی ها شاید این اولین باری باشد که به خود استراحتی می دهند و جلوی همه پراکندگی های فکری و اغتشاشات درونی را که روح و روان و جان آدمی را به آرامی متلاشی می کند، می گیرند. زمان آن رسیده است که به معنای واقعی کلمه استراحت کنید و به عمق وجود خود نگاهی بیندازید. تا کنون عذرهای متعددی داشته اید و نتوانسته اید با خودتان ملاقاتی ترتیب دهید و هر روز با خود بیگانه تر شده اید. امّا وقت آن رسیده است که به وجودتان اهمیّت دهید و با خود دوست شوید. زمان آن رسیده است که مدتی در خود فرو بروید و با هر چه غیر از خودتان خداحافظی کنید. شما به هیچ چیزی نیاز ندارید، نه به رادیو، نه به تلویزیون. هر آنچه را در اطرافتان موجود است فراموش کنید و به هیچ یک از مسؤولیت های بیرون از خود اهمیت ندهید. با دنیای بیرونی خداحافظی کنید. در اثر رجوع به درون، پر انرژی تر از گذشته خواهید شد و واضح و شفاف فکر می کنید و می توانید راحت تصمیم بگیرید.
من پیشنهاد می کنم دو کتاب تهیه کنید که یکی درباره درمان موفقیت آمیز بیماری سرطان باشد و دیگری کتابی که شما را بیشتر با درون خودتان آشنا کند، کتابی درباره مراقبه. همین دو کتاب برای شما کافی است و شما با بقیه دنیا کاری نخواهید داشت. همچنین پیشنهاد می کنم ساعتی یک بار مدت ده دقیقه فقط آرام بنشینید و در سکوت فرو بروید و کاری انجام ندهید. بله، فقط بنشینید و منتظر هجوم افکاری باشید که به ذهن شما وارد می شوند و سپس به همه آنها بگویید که بروند و دست از سر شما بردارند. به آنها بگویید که برایشان وقت ندارید و به وجودشان نیازی نیست. راحت بنشینید و در سکوت فرو بروید، بدون این که درباره چیزی فکر کنید. ذهنتان را خالی نگه دارید و فقط سعی کنید در سکوت با خودتان خلوت کنید. در این سکوتی که برای خود ساخته اید، کشف کنید چه چیزی برای شما ضروری و مفید است. شما برقراری رابطه ای دوستانه با خود را شروع کرده اید و بی شک از برقراری این رابطه دچار حیرت خواهید شد. امّا در اثر این هماهنگی و یکی شدن با خود، بهبود واقعی در زندگی شما به وجود خواهد آمد. شما وارد دوره ای ویژه شده اید که از مرز کلمات به دور است و در ماورای افکار شما و حتی ماورای راز و نیازها قرار دارد. شما این مدت زمان را با موجودی استثنایی به سر می برید که تا کنون با او رابطه کمی داشته اید؛ با موجودی که در واقع خود شما هستید و در گذشته کمتر برایش وقت صرف کرده اید. متأسفانه در آغاز این آشنایی، شما بیشتر باید از او عذرخواهی کنید و خود را بابت غفلت و کوتاهی و کارهای خطای گذشته تان سرزنش کنید و پیوسته به خود بگویید که اگر فلان کار را نمی کردید چنین نمی شد، اگر سیگار نمی کشیدید یا اگر فلان عادت بد را تکرار نمی کردید، این طور نمی شد و غیره. امّا هم اکنون به شما یک قبای تمیز داده شده است که گناهانتان را می پوشاند. این قبای تمیز و مرتب به شما داده شده است تا در راهی تازه قدم بگذارید. امّا متأسفانه این قبای جدید را باید به جسمی بپوشانید که مبتلا به سرطان است و وظیفه شما این است که یاد بگیرید چگونه حالا با قبای جدید، جسمی تمیز و پاک پیدا کرده اید. جسم ناپاک خود را که در طول زندگی آن را آلوده کرده اید و جایگاه سلول های سرطانی اش ساخته اید، پاک کنید. شما باید سعی کنید جسم خود را طوری بسازید که انتظارش را دارید. شما ندانسته با بدن خود بدرفتاری کرده اید و آن را به سرطان مبتلا کرده اید. حالا باید دانسته و آگاهانه عمل کنید تا همان جسمی شوید که می خواهید.
هر پدیده ای قوانین خاص خود را دارد و هیچ پدیده ای بدون هدف و قانونمندی خلق نشده است. به عبارت دیگر، دنیا حساب و کتاب دارد، گر چه ما از این امر زیاد سر در نمی آوریم، زیرا بیشتر وقت ها مسموم و مغموم هستیم. از حالا به بعد وظیفه شما این است که دستگاه دفاعی بدنتان را تقویت و قوی سازید تا از این طریق بر سلول های سرطانی غلبه کنید. مراقبه و برقراری رابطه با خویشتن امری است مهم، زیرا شما از طریق ضمیر ناخودآگاه تان از دنیای ناشناخته ها سر در می آورید و این می تواند برای شما چاره ساز باشد. ممکن است مراقبه و فرو رفتن در خود لحظات غم انگیز و دردآوری برای تان به وجود آورد؛ نه تنها در لحظاتی که شما در حالت مراقبه هستید، بلکه در بیشتر ساعات. شاید به یاد داشته باشید آن لحظه ای که به شما گفتند سرطان دارید چه غم بزرگی بر وجودتان سایه افکند و چه اندوه عظیمی شما را در خود فرو برد و چقدر آدرنالین از بدن شما ترشح شد. ما بر این حالات غلبه کرده ایم و بر هر مشکلی هم که به تندرستی مان مربوط می شود، غلبه خواهیم کرد. همیشه باید شعارتان این باشد که پیروز می شوید.
بعضی مواقع شخص در شرایط عاطفی خاصی قرار می گیرد. وقتی با مراجعه به درون با خودتان رابطه برقرار کنید، در این حالت به یاد کسانی می افتید که به همان بیماری شما مبتلا هستند و در جهان پراکنده شده اند، مانند شما فکر می کنند و مشکلاتی مانند شما دارند، و همگی شان را در آغوش می کشید و با آن ها همدردی می کنید. وقتی در حالت مراقبه به سر می برید، شاید مایل باشید خود را با چنین سؤالاتی مشغول کنید: آیا خود را بدون کمک می بینید؟ آیا خود را ناامید حس می کنید؟ البته منظور من این نیست که چون سرطان دارید باید ناامید باشید، بلکه به دلیل شرایط زندگی شخصی تان این سؤالات را مطرح کردم و به طور کلی منظورم کل زندگی گذشته شما قبل از این که بدانید بیمار هستید، بود. چه چیزی باعث این قبیل احساسات منفی در شما شده است؟ در بین همه کارها در دنیا، مشتاق انجام چه کاری بوده اید؟ آیا تا کنون حتی یک بار تلاش کرده اید آن را انجام دهید؟ چه چیزی شما را از انجام آن منع کرده است؟ استعدادهای خاص شما کدام ها هستند؟ چه چیزی در زندگی شما را خندان می کند؟ چه چیزی در زندگی موافق طبع شما است؟ چرا شما از زندگی خانوادگی خود راضی نیستید؟ آیا تا کنون دنبال علت آن گشته اید؟ اگر نه، چرا؟ چه چیزی مانع شد تا دنبال علت آن نگردید؟ چرا تلاش نکرده اید شرایطی ناخوشایند را در زندگی شخصی تان برطرف کنید؟ تا کی می خواهید به این وضع ادامه دهید؟ سه عادت خوب خود را نام ببرید. چند عادت خوب دیگر در خود سراغ دارید؟ سپس چند عادت بد خود را نام ببرید. چه کار می توانید بکنید که آنها را عوض کنید؟ چرا به آنها احتیاج دارید؟ دوست دارید در کدام کشور یا شهر دیگر زندگی کنید؟ چه کسی مانع رفتن شما به آنجا شده است؟ قبل از این که به آنجا بروید، چه اقدامی باید انجام دهید؟ آیا گمان می کنید که موجودی بیگانه در درون شما به سر می برد و در زندگی تان نقش دارد؟ آیا بعضی وقت ها با او هستید؟ اگر جواب منفی است، چرا؟ اگر شما انسانی مذهبی نیستید، آیا مایلید از همین حالا بعضی وقت ها با موجودی که در درون شما هست رابطه داشته باشید و او را حس کنید؟ چه چیزی را از دست می دهید اگر با این موجود تماس برقرار کنید؟ چه کار باید انجام دهید که خود را از وجود مزاحمت ها آزاد کنید؟ مزاحمت های پیش پا افتاده ای مانند تمیز کردن کمد یا پرداختن فیش بانکی و از این قبیل. چه چیزی را نمی توانید ببخشید؟ چه چیزی را به خود یا به دیگران سخت می گیرید و نمی بخشید؟ آیا انسانی سختگیر هستید؟ می دانید که اگر دیگران را ببخشید، افکار مشکل ساز و آزار دهنده را زودتر از خود دور می کنید؟ می دانید که عمل بخشش روح انسان را آرامش می دهد؟
این سؤالات را مطرح کردم تا شما بدانید که انسان چه موجود عجیبی است و حتی اگر در بهترین شرایط باشد، کوچک ترین ناملایمی او را از آن لحظه مسرت بخش دور می سازد و زندگی را برایش به جهنم تبدیل می کند.
آیا شنیده اید که زندگی بر انسان های سخت گیر سخت می گیرد؟ (یاد این بیت زیبای حافظ افتادم: گفت آسان گیر بر خود کارها، کز روی طبع // سخت می گیرد فلک بر مردمان سخت کوش - "رحیمی") پس سعی کنید از حالا به بعد آسان گیر باشید و خیلی راحت زندگی کنید و در دنیایی که همه ما در آن مسافریم، خود را بی جهت برای خوشی های زودگذر ناراحت نکنید.
بی شک شنیده اید که می گویند با عصبی شدن خون خود را کثیف می کنید. آیا هرگز توجه کرده اید که انسان های سخت گیر مدام خون خود را با حرص و جوش کثیف می کنند؟ همین آلودگی شیمی بدن است که علت بسیاری از بیماری ها به شمار می رود.
ما شیمی بدن خود را هم با غذاهای نامناسب مختل می کنیم و هم با تشنجات و بحران های عصبی آن را از حالت طبیعی بیرون می آوریم. پس مواظب باشید. وقتی می گویم مثبت اندیش باشید، به این معنا است که سخت نگیرید و مثل گذشته به دنبال حرف نروید.
فصل ششم: یادداشت های روزانه من
گزارش های روزانه زیر تحت عنوان خاطرات روزانه ی جان در روزنامه ها منتشر شد. اقوام من به طور دقیق گزارش داده بودند که تا به امروز چگونه مرا راهنمایی و هدایت کرده اند و من برای بهبود خودم چه کارهایی انجام داده ام. آنچه تحت عنوان اطلاعات به چاپ رسید، در این کتاب نیز منتشر شده است تا شما با دیدگاه من و آنچه انجام داده ام، بیشتر آشنا شوید. این نوشته ها خاطرات و تجارب شخصی من در طول دوره ابتلای به سرطان است که شاید با خاطرات شما فرق کند...
(این فصل طولانی ترین فصل کتاب و البته به نظر من یکی از فصل های مهم و بسیار جذاب و مفید آن است که خانم جین پِتِرز تجارب و خاطرات شخصی خود را در طول دوره ابتلای به سرطان نوشته است. برای آن که حق کپی رایت را نیز رعایت کرده باشم، از شما خواهش می کنم اگر فکر می کنید این کتاب برای شما و یا اطرافیان بیمارتان که مبتلا به سرطان شده اند می تواند مفید باشد، لطفاً اصل کتاب را تهیه فرمایید. "رحیمی")
فصل هفتم: جمع بندی
امیدوارم شما نیز امید تازه ای بر قلبتان تابیده باشد و احساس آرامش کنید. بیرون از چهار دیواری خانه شما اطلاعات زیادی درباره مبارزه با انواع بیماری ها، از جمله سرطان موجود است که شما باید برای سالم شدن از آنها استفاده کنید. این اطلاعات نتیجه سال ها زحمات پزشکان و پرفسورهایی است که خود علم پزشکی را تحصیل کرده اند و امروزه برای سالم کردن بیماران خود راهی دیگر را در پیش گرفته اند. شما می توانید به وسیله این اطلاعات که از طریق چند تماس تلفنی یا خواندن چند کتاب به دست می آیند، زندگی خود را دوباره سر و سامان دهید و امیدوارانه زندگی را دنبال کنید. شما باید برای سلامتی خود راهی را نتخاب کنید که بهترین است. ساکت ننشینید و منتظر مرگ نمانید. مرگ نباید در اثر سرطان به سراغ شما بیاید. شما به گروه بسیاری متعلق هستید که سرطان دارند و سعی می کنند بر آن غلبه کنند. به تدریج خود را با اطلاعات و دانشی که به دست می آورید قوی کنید و بکوشید از ظلمت جهل و بی خبری بیرون آیید، علت اصلی بیماری تان را بشناسید و خود را نجات دهید. شما باید کشف کنید که کدام روش درمانی و چه غذاهایی برای تان از همه بهتر است. شما با شنیدن این که سرطان دارید وارد دنیای بیگانه ای شده اید که هنوز کسی به درستی آن را کشف نکرده است و نمی داند که چرا ما آدم ها به سرطان مبتلا می شویم. هر کسی که یک بار بیمار شده باشد به خوبی می داند که داروها و عمل جراحی و اشعه درمانی و سایر روش های درمانی موجود در سرتاسر دنیا که فقط علایم بیماری را مورد درمان قرار می دهند، قادر نیستند سلامتی را به شخص بیمار باز گردانند، زیرا ما به علت بیماری کاری نداریم و سطحی و روبنایی با این مسأله برخورد می کنیم. روش های شناخته شده در بلوک شرق و کشورهایی آسیایی مانند ژاپن و چین هم که با طب سوزنی و آکو پرسور و ماساژ درمانی و آب های معدنی گرم سعی در درمان بیماران دارند، در واقع برای بیماران کاری انجام نمی دهند و فقط علایم بیماری را تسکین می بخشند، مانند استفاده از آسپرین که برای مدتی کوتاه درد را آرام می کند و پس از چند ساعتی که آسپرین خنثی یا دفع شود، اصل بیماری هنوز سر جایش هست و چیزی عوض نمی شود. بنابراین بیمار با استفاده از آسپرین فقط برای مدتی کوتاه درد ندارد یا کمتر درد دارد، امّا درد که همان فغان سلول ها برای غذا و حاکی از مسدود شدن جریان های غذا رسانی به سلول ها است، هرگز از بین نمی رود. این تردستی و اِعجازی است که علم پزشکی جدید سال هاست خود را با آن مشغول کرده است. آسپرین دارویی خطرناک است که مصیبت های بسیاری به بار می آورد. وقتی انسان زخم شدن معده اش را در اثر استفاده از این داروی لعنتی در نظر بیاورد، لرزه بر اندامش می افتد. این فاجعه فقط خاص آسپرین نیست، بلکه هر دارویی خطرناک است و عواقب بعدی به همراه دارد و بر اندام ها و سلول های ما تأثیری مخرب بر جای می گذارد. شما به عنوان بیماری سرطانی به اشخاصی بر می خورید که تمام راه های ممکن پزشکی را رفته، امّا دست از پا درازتر، ناامید و مغموم به انتظار مرگ نشسته اند. این افراد در اثر ناآگاهی و عدم شناخت از بدن خود منتظر مرگ هستند. بله، منتظر مرگ تک تک سلول های خود، بدون این که بدانند در درون خود نیز دکتری دارند که باید به او اعتماد کنند و کارها را به او بسپارند. دکتر درون من فقط میوه ها را برایم تجویز می کند، زیرا با میوه است که سلول های سرطانی ام راحت تر و بهتر از بین می روند. حتی تصورش نیز عالی است. شما میوه می خورید و دوباره سالم می شوید. هر قدر شما بیشتر میوه هایی را مصرف کنید که به طریق ارگانیک تولید شده باشند، یعنی به زمین و درخت آنها گوگرد یا هیچ گونه سمّی نرسیده باشد، سریع تر خوب می شوید؛ زیرا بدن شما که انرژی ندارد، باید سموم موجود در میوه ها را نیز خنثی کند و بیرون براند، که این کار باعث اتلاف آن مقدار انرژی و نیرویی می شود که به آن برای بر طرف کردن بیماری سرطان نیاز دارید. کسی که سرطان دارد باید بداند در مرحله ای به سر می برد که نباید دست و دلبازانه مانند سابق به هر کاری اقدام کند. استراحت و آرامش در کنار تغذیه با میوه ها و سبزی ها و جوانه ها به خصوص جوانه ی یونجه، و نور خورشید و هوای تازه، شما را دوباره پر انرژی و به مرور سالم می کند. فقط باید حوصله داشته باشید و منتظر بمانید و به طبیعت فرصت دهید تا خودش همه چیز را متعادل کند، بدون این که صدمه ای جدید به بدن زده شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 17:35 توسط ابوطالب رحيمي
|
انسان قبل از كشف آتش طي ميليون ها سال، تاريخ تكامل خود را تنها با خوردن ميوه ها طي كرده است.