عکس روی جلد کتاب فاجعه های جهانی

فاجعه های جهانی
نویسنده: بیل مک گوایر
مترجم: شادی حامدی آزاد
ناشر: بصیرت
نوبت چاپ: اول/ 1391
شمارگان: 1500 نسخه
تعداد صفحات: 182

"فاجعه های جهانی" کتابی جذاب و در عین حال هشدار دهنده در مورد خطراتی است که کره ی زمین و حیات زنده ی آن را تهدید می کند. حیات بر روی زمین دیر یا زود پایان خواهد یافت. از گرمایش جهانی و سونامی های عظیم گرفته تا برخوردهای سیارکی و طوفان های کیهانی و عصر یخبندان بعدی، همه و همه در انتظار مایند. بیل مک گوایر در این کتاب توضیح می دهد که سیاره ی ما تا چه حد می تواند ناآرام و ناامن یا امن و مطمئن باشد و مسائل علمی نهفته در پس این تهدیدات را آشکار می سازد. کدام یک از این خطرات جدی ترند؟ کدام یک تنها احتمالاتی دور و درازند و احتمال بقای ما در این سیاره تا چه حد است؟

در ادامه فهرست مطالب کتاب و قسمت هایی کوتاه از آن را می توانید مطالعه کنید:

فهرست مطالب

پیش گفتار؛ سرانجام به کجا ختم می شود؟
1. مقدمه ای بسیار فشرده در مورد زمین
خطر: طبیعت پویا
زمین: بیوگرافی مختصر
زمین خطرناک
ما و خطرات طبیعی
به این حقایق بیندیشید
2. گرمایش جهانی
بحث؛ چه بحثی!
آزمایش بزرگ گرمایش جهانی
گلخانه ای به نام زمین
توافق های جهانی
به این حقایق بیندیدشید
3. عصر یخبندان می آید
آتش یا یخ؟
چگونه موجب یخ زدن سیاره ای بشویم
چارلز دیکنز، کریسمس های سفید و عصر یخبندان کوچک
عصر یخبندان انگلیسی
از چاله به چاه
به این حقایق بیندیشید
4. دشمن درون؛ اَبَر فوران های آتشفشانی؛ سونامی های عظیم و زلزله ی عظیم آینده
جهنمی بر روی زمین
مدفون در آب
شهری در انتظار مُردن
به این حقایق بیندیشید
5. تهدیدی از فضا؛ برخوردهای سیارکی و دنباله داری
رویداد نجومی قرن
طوفان شن کیهانی
وقتی این دو برخورد کنند
دوست دارید چگونه بمیرید؟
به این حقایق بیندیشید
سخن آخر
پیوست 1
پیوست 2
منابع برای مطالعه ی بیشتر

سخن آخر

حالا ده هزار سال است
که بشر میلیاردها قطره اشک ریخته است
برای چیزی که هرگز ندانست
حالا عصر حکمرانی بشر به سر آمده است
(در سال 2525 اثر زَگِر و ایوانز*)

*پی نوشت:
ترانه ی "در سال 2525" یکی از مشهورترین آثار موسیقی جهان در دهه ی 1970 میلادی بود که به انسان درباره ی خطر نابودی اَش در آینده به وسیله ی فنآوری خودساخته اَش هشدار می دهد. این ترانه را دو خواننده ی راک آمریکایی به نام های دنی زَگِر و ریک ایوانز در سال 1969 اجرا کردند که به مدت شش هفته در صدر 100 ترانه ی پر فروش آمریکا قرار داشت. این ترانه در بسیاری از دیگر کشورهای جهان هم در صدر فهرست فروش قرار گرفت – م.

اندیشیدن درباره ی پیامدهای گرمایش جهانی ، نزدیک بودن عصر یخبندان بعدی، یا زمان وقوع اَبَرفوران یا برخورد فضایی بعدی ممکن است نگرانی های زودگذری به وجود آورد. توجه به خطراتی که در آینده ی دور یا نزدیک سیاره ی ما یا نسل بشر را تهدید می کند البته ممکن است موجب بروز افسردگی هم بشود. اجازه دهید به طور خلاصه بگویم که اوضاع مان اکنون چگونه است. اکنون ما وارد چرخه ای از گرمایش جهان شده ایم که بی شک به تغییرات شدید اقلیمی، اجتماعی و اقتصادی در صد سال آینده منجر می شود و بر همه – تقریباً به طرز درناکی – تأثیر خواهد گذاشت. هم زمان، سیاره مان بر لبه های ورود به عصر یخبندان بعدی پس و پیش می شود؛ عصر یخبندانی که شاید آغاز آن را در واقع همین پدیده ی گرمایش جهانی جلوتر هم بیندازد؛ اما حتی بی کمک ما هم تا ده هزار سال آینده آغاز خواهد شد. سیارک هایی که به حدّی بزرگ باشند که بتوانند یک چهارم جمعیت بشر را نابود کنند، همچنان در نزدیکی زمین سرگردان اَند و بسیاری از آنها هنوز کشف نشده اَند و البته نمی دانیم چه وقت ممکن است با دنباله داری بزرگ رو به رو شویم که مستقیم به سوی زمین می آید. سونامی های بزرگ اقیانوس هند و ژاپن به ما نشان داد که طبیعت چقدر ممکن است خشن و برای دنیای پُرجمعیت ما خطرناک باشد و بسیاری از ما ممکن است هدف سونامی بزرگ بعدی یا اَبَرفورانی آتشفشانی باشیم که شاید موجب کشته شدن میلیون ها نفر شوند و جامعه ی جهانی پیشرفته مان را تا مرز نابودی کامل ببرد. تار و پود اجتماعی و اقتصادی این جامعه ی جهانی چنان به هم تنیده است که زلزله ای بزرگ در ژاپن به بحرانی اقتصادی در جهان منجر خواهد شد. اتفاقات دیگری هم ممکن است دنیای ما را در همین قرن به نابودی بکشانند. با وجود این که جمعیت جهان همچنان در حال افزایش است، آهنگ این افزایش در سال 1968 کُند شد. در ابان 1390 جمعیت جهان به 7 میلیارد نفر رسید و احتمالاً در سال 2070 میلادی حدود 9 میلیارد نفر خواهد بود. پس از آن جمعیت دوباره شروع به کاهش می کند و فقط 30 سال بعد به 8.4 میلیارد نفر می رسد. هر چند که کاهش جمعیت خوب است اما موجب پیر شدن جمعیت زمین و پدیده ای موسوم به آینده ی «خاکستری» می شود. در انتهای قرن بیست و یکم 50 درصد جمعیت ژاپن و اروپای غربی و یک سوّم کلّ جمعیت جهان بالای 60 سال سن خواهند داشت. برخی بر این باورند که در دنیایی که جمعیت افراد کهنسال از جمعیت جوانان پیشی بگیرد، تعارض های نسلی بر صحنه ی سیاست حاکم خواهد شد.

آینده ی نوادگان ما نه تنها خاکستری تر بلکه تیره و تار و بی حاصل هم خواهد بود. امروز ما با فعالیت های خود، هر سال بین 3 تا 30 هزار گونه ی جاندار روی زمین از میان حدود 10 میلیون گونه را منقرض می کنیم؛ این یکی از بزرگ ترین انقراض نسل های رخ داده در تاریخ زمین است! تا یک سوّم گیاهان گلدار در خطرند و تا پیش از پایان این قرن بین 25 تا 50 درصد همه ی حیوانات منقرض خواهند شد. هر چه گونه های بیشتری نابود شوند جای شان را آفت ها، علف های هرز و بیماری ها می گیرند که همراه انسان به زندگی ادامه خواهند داد. به جای دنیایی از گوریل ها، پانداها، پرندگان بهشتی و مرجان ها نوادگان ما باید با موش ها، سوسک ها، خارها و گزنه ها روزگار بگذرانند. افزون بر این، تنوع زیستی چنان موضوع شکننده و حساسی است که شاید پنج میلیون سال یا بیشتر طول بکشد تا بتواند خودش را بازیابد. در همین حال، ما موجب می شویم که تعداد 500 تریلیون نفر از نوادگان مان در دنیایی تیره و تار و از نظر تنوع زیستی تقریباً بدون حیات زندگی کنند. از همه مهم تر این که ما چشم انداز آینده ی حیات روی زمین را نابود می کنیم. ما با منقرض کردن حجم وسیعی از جانداران در واقع ماده ی خام مورد نیاز تکامل را از بین می بریم و توانایی سیاره مان را در ایجاد گونه های جدید در آینده محدود می کنیم. برای میلیون ها گونه ی زنده در واقع پایان جهان رسیده است و فعالیت های ما این سرنوشت را نصیب بسیاری از دیگر گونه ها، که امروز سهم مشترکی از زمین با ما دارند، می کند.

خب ظاهراً تصویری که از آینده رسم می کنم مدام بدتر و بدتر می شود. جمعیتی کهنسال، احتمالاً بدون پویایی و خلاقیت گذشته که باید با تغییرات اقلیمی و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن دست و پنجه نرم کنند و مجبورند برای درست کردن شرایط بد زیست محیطی که نیاکانشان- یعنی ما- ایجاد کرده اند تلاشی شاید بی حاصل کنند. دیگران هم به نتایجی مشابه با من رسیده اَند و بر این باورند که آینده ی بدی در انتظار نوادگان ماست. مثلاً آندرس جوهانسن و دیدیه سورنت از دانشگاه کالفرنیا به تازگی – بر اساس سیر تغییرات جمعیتی و شاخصه های اقتصادی و مالی- پیش بینی کرده اَند که در 50 سال آینده نوعی تغییر ناگهانی در سازمان زندگی ما رخ می دهد که ماهیتش را فعلاً نمی دانیم اما بی شک خوشایند نخواهد بود.

شاید تنها خبر خوبی که می توانم از این نگاه اجمالی به پایان جهان برایتان بیان کنم این است که هر چند این ها دیر یا زود اتفاق می اُفتد، نسل بشر منقرض نمی شود. اگر از احتمال برخورد زمین با سیارک یا دنباله داری بزرگ در مقیاس دایناسورکُش بگذریم – که هر 100 میلیون سال یک بار رخ می دهد- خیلی بعید است که در آینده ی قابل پیش بینی هیچ اتفاق دیگری بتواند تک تک انسان ها را نابود کند. حتی تغییر کامل اقلیم زمین از این آب و هوای آشنا برای ما به جهنمی سوزان یا زمهریری گزنده احتمالاً برای نوادگان بی نوای ما چندان هولناک نخواهد بود. هر چه باشد، ما گونه ای به شدت سازگاری پذیریم که به سرعت برای سازگار شدن با شرایط جدید خودمان را تغییر می دهیم. «دنیای» آشنا بارها و بارها تغییر کرده است؛ انسانی که بیش از صد سال عمر کرده و در طول عمرش از چراغ نفتی و روزهای بی برقی تا فرود انسان بر ماه و عصر اینترنت را به چشم دیده باشد می تواند این را برایتان شهادت بدهد. خطر اینجاست که دنیای فرزندان و نوادگان ما دنیایی پُر از تلاش و مبارزه بدون چشم اندازی امیدوار کننده باشد.

سعی کردم در این صفحه ها بر اساس شواهد و مدارک امروز، آینده ای نااُمید کننده را برای سیاره مان و نسل بشر پیش روی شما مجسم کنم اما به شما حق می دهم – دست کم تا حدودی- که مرا به ناتوانی در تخیل متهم کنید. هر چه باشد من به ندرت نگاهی به فراتر از چند ده هزار سال آینده انداختم، در حالی که خورشید مان همچنان تا 5 میلیارد سال دیگر ما را در گرمای حیات بخش خود غوطه ور خواهد کرد. کسی چه می داند در این زمان بسیار طولانی و تصور ناپذیر برای ما، انسان هایی که از ما به وجود می آیند چگونه زندگی خواهند کرد و چه بر سرشان خواهد آمد. گونه ی انسان و نوادگان ما احتمالاً بارها و بارها تا مرز نابودی پیش خواهند رفت اما اگر یاد بگیریم که محیط اطراف مان را به جای نابود کردن، باروَر کنیم – چه اینجا روی زمین و چه در آینده در دیگر نقاط منظومه ی شمسی و کهکشان و حتی فراتر از آن- آنگاه می توانیم به فکر پیشرفت باشیم و به هر کجا می خواهیم برسیم. شاید حالا زمان آن رسیده که شروع کنیم.